سوال کامل مخاطب: من مجردم، ۲۹ سالمه. میخواستم از خانمِ دکتر خواهش کنم راجع به خواستگارایِ سنتی که هیچ شناختی از ما ندارن و صرفاً از طریقِ یه معرفی از راهِ دور تماس میگیرن نظرشون رو بگن، اگه امکانش هست. من تو این مورد یک مقدار اختلافِ نظر دارم تو خانواده. مثلاً کیسایِ ازدواج که طرف ۳۵ سالشه یعنی یه فردِ بالغ هست و مادرش تماس میگیره و میخواد که یه تایمی با من صحبت کنه، پسرش رو آشنا بشیم. پسرش حتی یکبار منو ندیده، حتی نه اطلاعاتی از من داره، نه چیزی. من خیلی گارد دارم نسبت به این موضوع و انقدر حسِّ بد میگیرم از اینکه پسری با این سن چطور توانایی اینو نداشته خودش با کسی آشنا بشه، بعد طرف رو به خانوادش معرفی بکنه. برای همین اصلاً نمیتونم وارد این مسائل بشم. خانوادم میگن: «قرار نیست حتماً ازدواج کنی. برو باهاش آشنا شو، بعدش تصمیم بگیر.» ولی اون حسِّ خیلی بد مانعِ من میشه. خیلی دوست دارم نظرِ خانمِ دکتر رو بدونم که به نظرِ ایشون این مدلِ آشنایی تو این برهه یهکم عجیب و مشکلدار نیست؟ که اگه اشتباه فکر میکنم، فکرم رو تصحیح کنم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
سلام عزیزِ دلم. مرسی، خیلی ممنون که انقدر حرفِ من رو قبول داری. لزوماً، یعنی من فکر میکنم، خودم فکر میکنم حرفام به خاطرِ درسم و تجربهام همه درستن و حرفِ اشتباه نمیزنم. اما ممکنه زاویهی دیدهای مختلف باشه. در هر حال، ممنون که نظرِ من رو قبول میکنی.
اولاً، من یه یوتیوبِ خیلی خیلی طولانی در موردِ خواستگاری و سؤالایی که تو زمانِ خواستگاری باید بپرسیم و مسایلی که باید بهش دقت کنیم دارم. حتماً اونو برو ببین. دومیش اینه که شما یا تو تهران هستی یا تو یکی از شهرهایِ بزرگِ دیگه. نصفِ بیشترِ ایران هنوز معرفی میکنن به همدیگه، عزیزِ دلم. فرقی نمیکنه پسر چند ساله باشه. برای اینکه امکانِ اینکه کسی بره بیرون، یه آدمی رو ببینه، بعد باهاش رفت و آمد داشته باشه، آشنا بشه اصلاً خانوادهٔ دختر همچین اجازهای رو نمیدن. بنابراین، نه، این حرف که تو این دوره و زمانه اینجوری باشه، اشتباه است. از یه نظرِ دیگه، این حرف اشتباهه. چرا؟ اینکه میگی یک پسرِ ۳۵ ساله اولاً، پسر بین مثلاً ۳۳ تا ۳۶، ۳۷ سالگی تازه به سنی رسیده که جا افتاده. از نظرِ بلوغِ فکری، عاطفی و روانی، کاراش رو انجام داده، یه سر و سامانی به زندگیش داده، میخواد بره ازدواج کنه. دیر نیست.
لزوماً هم تمامِ کسایی که ۳۴، ۳۵، ۳۶ سالشونه، تجربه ندارن که طرف از این دختر به اون دوستدختر بوده و الان خیلی آدمِ باتجربهای هست، باید بره یکی رو ببینه، بشناسه. نه، خیلیا سرگرمِ زندگی و ساختنش بودن، برای اینکه بعداً بتونن یه نفر رو بهش وارد کنن. اتفاقاً، به نظرِ من، این هنوز نه در ایران، در همهٔ جایِ دنیا روشِ خوبیه. شما قرار نیست حتماً با کسی که میری خواستگاریش ازدواج کنی، و منم لازم نیست حتماً با کسی که میاد خواستگاریم ازدواج کنم. ولی روشِ آشنایی بسیار تمیز و قشنگیه که دو خانواده که همو میشناسن یه شناختِ نسبی از همدیگه دارن.
قطعاً مامانِ شما، مامانِ ایشون میدونن که ما از نظرِ فکری، خانوادگی، سطحِ فرهنگی به هم میخوریم. وگرنه نه مامانِ شما دیوونن که قبول کنن، نه مامانِ ایشون که بخواد بیاد خواستگاریِ شما. تشخیص دادن، معرفی کردن. مگه قراره بری ازدواج کنی? آدم میره، آشنا میشه. یه مدتِ زمان میگذره، دو تا سه تا چهار تا ناهار و شام میره، بیرون میره با هم، یه قهوه میخوره، یه سینما میره. این شناخت بیشتر میشه، یا این آشنایی میشه ارتباط، بعد میشه رابطه، بعد میشه ازدواج. یا در همون مرحلهٔ آشنایی و ارتباط تموم میشه، میبینیم به هم نمیخوریم، خداحافظ، خداحافظ. خیلی راحت. وسطش دیگه اینجوری نیست که پسره بیاد به شما بگه: «ببین.»
الان بیشترِ چیزایی که تو دایرکتِ من هست، خانمایِ مجردن که طرف از من سکس میخواد، طرف میگه برم خونش، طرف میگه این. خب، اونایی که بیرون دختره رو میبینن و میخوان باهاش آشنا بشن، اینام همه هست دیگه: «شب بیا با هم بریم مهمونی، حالا بریم خونهٔ ما، حالا بریم مسافرت، حالا بریم بیرون.»به این آسونی نیست که یه کسی یه دختری رو بیرون ببینه، همهچیزش رو بشناسه، بعد بخواد بره باهاش ازدواج کنه. که نه. عزیزم، شما این فکرایِ بد رو از سر دور کن. اصلاً عجیب غریب نیست. به نظرِ منم بسیار راهِ خوبیه. شما برو این آقا رو ببین. حیفه.

