سوال کامل مخاطب: من همیشه برام سؤاله که آدم چقدر باید به حسش بها بده. حس من بهم میگه پارتنرم منو بهعنوان یه انسان دوست داره، ولی بهعنوان یه شریک عاطفی نه. در واقع باهم میشه با احترام برخورد کنه و همیشه با احترام برخورد میکنه؛ از اینکه خوشاخلاق و خوشرفتارم تعریف میکنه، ولی هیچوقت حتی وقتی آرایش میکنم یا یه لباس مهمونی میپوشم از ظاهرم تعریف نمیکنه. توی اختلافنظرها و بحثها هیچوقت شخصیت اون یکی زیر سؤال نمیره و رابطه به نظرم سالم میاد، ولی من احساس میکنم براش آن ندارم.
من خانم ۳۵ سالهام و ایشون آقای ۴۰ ساله. شاید باید اینم بگم که رابطههای قبلی ایشون با خانمهای سفیدپوست بوده که نقطهٔ مقابل من هستن چه از نظر ظاهری چه رفتاری. شاید این به شک من برای اینکه منو دوست دارن یا نه دامن میزنه. در واقع سؤال اینه که به حس درونی اعتماد کنم یا حس درونی نتیجهٔ نشخوار فکریه و نباید بهش چندان بها داد؟ اینم بگم که اخیراً من خانوادهٔ ایشون رو دیدم و به نظر میاد قدم بعدی اینه که روشنتر باهم دربارهٔ تصمیم برای رابطه صحبت کنیم و خب هر دو زیر فشار هستیم. اینکه دودل هستیم آیا بهتنهایی خودش نشونه و مشخصه برای جلو بردن رابطهست؟ نگرانی من اینه که آیا من در چشم ایشون خواستنی یا دوستداشتنی هستم؟ و نگرانی ایشون اینه که من اونقدری که باید ایشون رو توی بیزینس جدیدی که دارن پایهگذاری میکنن، حمایت عاطفی نمیکنم. آیا یه همچین اختلافاتی دلیل کافی برای تموم کردن رابطهست و نباید جلوتر بریم؟ یا رابطه ساختنیه و این دو مسئله اونقدر حاد نیستن که بخوایم رابطهمون رو تموم کنیم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید، خیلی بامزهست که گفتید رابطهٔ قبلی ایشون چی بوده و ایشون چطوری هستن، اما نگفتید که چه مدتیه که شما باهاشون در رابطه هستید. اما عزیزم، ببین، رابطههایی که فقط بر بنای احساس برن بالا، رابطههایی هستن که معمولاً خیلی ماندگاری ندارن. اونایی هم که فقط منطقی برن همینطور. یه میانگینی از این دو تا معمولاً بهترین حالته که خیلی هم کم پیش میاد. از چیزایی که شما برای من تعریف کردید، به نظر میاد که مال شما از این میانگینهایی هست که کم پیش میاد و اتفاقاً خوب هم هست؛ چون دوست داشتن اینقدر هست که آدم یه سری چیزها رو بپذیره یا در نظر نگیره یا بگذره ازشون. ولی یعنی اندازهش خوبه، اونقدر زیاد نیست که بخواد تحمل کنه. راجع به یه چیزا هم صحبت میکنه و منطقی هم هست که جاهایی که آدم نمیتونه، میاد به کمکش که «خب به این دلیل، این دلیل، این دلیل باش» یا «وایستا» یا «این کار رو انجام بده یا نده».
اینکه ایشون به شما میگن در بیزینس جدیدشون از نظر عاطفی خیلی حمایتشون نمیکنید، خب اینکه کاری نداره؛ آدم میتونه حمایت کنه. چهارتا پنجتا جملهٔ تشویقی و آفرین و باریکلا و «همینجوری میری جلو، ادامه بده» و اینا که کاری نداره، خیلی درست کردنش راحته.
اینکه شما در مورد ایشون میگید که این «اینلاو» بودن خیلی مدتدار نیست؛ یعنی حتی کسانی که عاشقترینن، وقتی که ازدواج میکنن، نهایتِ نهایتش بین دو تا هفت ساله که معمولاً هم پیش نمیاد. اگه اونجوری باشه، مینیممش دو سال، ماکسیممش هفت سال این «اینلاو» بودن رو شما توی رابطه میبینید و بعدش دیگه از بین میره، کمرنگ میشه و جای خودشو میده به یه دوست داشتن محترمانه و میشه در همین حالتی که شما الان با این آقا هستید.
بنابراین الان که خانوادهشون رو دیدید، به خانواده بیشتر دقت کنید، به بقیهٔ شخصیتشون دقت کنید، رفتارشون رو ببینید. اگه همهٔ اونا خوبه، این دو تا موردی که دارید میگید و اینکه شما یه ذره دودل هستید یا یه چیزی رو دلتون میخواد که نیست، دلیل خوبی برای بههمزدن رابطه نیست. ما نمیتونیم همهچیز رو توی رابطه باهم داشته باشیم؛ باید انتخاب کنیم که چی مهمتره، چی مهمتر نیست. اون تبوتاب و شوقوذوق و اشتیاقی که شما دوست دارید باشه، در هر رابطهای هم که باشه کوتاهمدته و چیز دائمی نیست که شما فکر کنید که الان آقای ایکس میره، آقای ایگرگ میاد، اون حس هست و همیشه خواهد بود و میمونه.

