سوال کامل مخاطب: پسر بزرگم ۱۱ سالشه و پسر کوچیکم هفت ماهشه. میخواستم در مورد رفتار با اونا بیشتر برام توضیح بدین؛ چون واقعاً بعضی جاها آدم خیلی کم میاره. مخصوصاً رفتار با پسر، خیلی حس میکنم یکم آدم با مشکل برمیخوره. مثلاً الآن پسر بزرگم که دیگه توی سن تقریباً بلوغه، یه سری رفتارهایی از خودش نشون میده که بعضی مواقع خودشم میگه: «دست خودم نیست.» بداخلاقی میکنه، پرخاشگری میکنه. بعد میخوام ببینم توی همچین مواقعی من باید چطور باهاش رفتار کنم؟ چون بیشتر من پیششم، باباش بیشتر سر کاره.
البته میدونم این برمیگرده به اینکه چون زمان کمتری پدرش کنارش بوده، باعث شده این طوری بشه؛ چون پسر به سنی میرسه که نیاز داره پدر همراهش باشه. ولی خب دیگه شرایط کاری طوریه که پدرش نمیتونه تمام وقتش رو کنارش باشه. من که بیشتر وقتم کنار اون هستم، نمیخوام این کمبود رو پیدا کنه. یه چیز دیگه که هست اینه که اون همیشه میگه: «من میخوام یه همبازی کنارم باشه.» ولی خب ما جایی که هستیم متأسفانه کسی نیست باهاش بازی کنه؛ غیر از وقتایی که مدرسه هست. محیط اینجا اینطوریه که بچهها زیاد با هم نیستن؛ مثلاً از این خبرا نیست که این به اون سر بزنه. حالا شاید مثلاً ماهی یه بار یکی از دوستاش بخواد بیاد پیشش تا با هم یه وقتی بگذرونن، ولی اون همیشه هر روز میگه: «من دوست دارم همبازی داشته باشم، بازی با تو برام لذتبخش نیست.»
پاسخ: دکتر طناز فرازی
سلام عزیزم؛ اولاً که چقدر خوبه این بچهها مامانی به این خوبی دارن که این قدر حواسش به بچهها و تربیتشون و بزرگ شدنشون هست. پسرتون، همونطور که خودتونم خیلی خیلی درست گفتین، توی سن بلوغه؛ کل هورموناش ریخته به هم و اینکه گاهی از دستش یه چیزی در میره اشکالی نداره و درستشم نمیشه کرد. هورمونه دیگه، توی بدن میریزه به هم و منی که بچهام، نمیدونم چهجوری باید احساسم رو مدیریت کنم. یه دفعه ممکنه که پرخاشگری کنم یا بپرم یا لجبازی کنم یا ناراحت بشم یا زود به دلم بیاد؛ اشکالی نداره، این با زمان بهتر میشه.
بهترین کاری که شما و پدرش میتونین انجام بدین اینه که وقتی اینجور رفتارها رو دیدین، همون موقع که این اتفاق میافته، سکوت کنین، آرامش داشته باشین، دعواش نکنین، بهش نپرین و عصبانی نشین. بعداً که حالش بهتر میشه، اگه خودش اومد عذرخواهی کرد که یعنی بچهٔ خوبیه؛ ولی اگه عذرخواهی نکرد و خودش متوجه نشد، وقتی شام تموم شد و حالش خوب بود، بگین: «پسرم، یه دقیقه بیا بشین پیشم یه چایی بخوریم؛ این حرفی که زدی خیلی خوب نبود.» اونم میگه: «ببخشید» و تموم میشه میره یا میگه: «باشه، دفعهٔ بعد حواسم رو بیشتر جمع میکنم.»
اما اگه باز هم دفعهٔ بعد این اتفاق افتاد، چون دست خودش نیست، ناراحت نشین. مثلاً مثل کسی که بدجور سرما خورده و هی عطسه میکنه؛ اگه من بخوام از دستش عصبانی بشم که چرا اینقدر عطسه میکنی، خب بابا طفلکی دست خودش نیست دیگه.
دربارهٔ اینکه میگه بازی کردن با شما براش جذاب نیست، خب حق داره ۱۱ سالهشه. یه بچهٔ ۱۱ ساله، اولاً که برای هیچ بچهای جذاب نیست که از یه سنی بهبعد، چه دختر چه پسر، با مامانش یا با باباش بازی کنه؛ دوست دارن با هم سن و سالها و آدمایی از جنس خودشون بازی کنن. حالا تا بعد که به ۱۶ یا ۱۷ سالگی برسن و از جنس مخالف هم خوششون بیاد و باهاش اوکی باشن؛ ولی بچهٔ شما الآن توی سنی هست که ۱۰۰٪ باید با هم سن و سالهای خودش بازی کنه.
شما هر کاری هم بکنین و برین اونجا باهاش فوتبالم بازی کنین، خب براش خیلی جالب نیست. اگر همکلاسیهاش نمیان، آیا اونجا کلاسی هست؟ کلاس فوتبال، کلاس کاراته، تکواندو یا شنا؟ چون بچههایی که توی کلاسهای خارج از مدرسه با هم دوست میشن، هم بیشتر با هم در ارتباطن و هم بیشتر هم رو میبینن.
اگه این بچه در هفت روز هفته، سه روزش رو بره بیرون یه کلاسی که بچههای دیگه رو ببینه، دیگه هی به شما نمیگه: «حوصلم سر رفت، میخوام با یکی بازی کنم.» و خیلی آرومتر میشه. دربارهٔ پدرشون هم اینکه کم با بچه وقت صرف میکنن اشکالی نداره، ولی خیلی خوبه که گاهی پدر و پسر دوتایی یه زمانی رو با هم بگذرونن. مثلاً یه بار از صبح تا بعدازظهر برن کوه، پیکنیک یا رستوران و با هم یه ناهار یا شامی بخورن و دوتایی برگردن. حتی اگه یه مسافرت دوروزه باشه که بدون شما و فرزند کوچیکتون برن، هم خستگی شما درمیره چون بار کاری روزانتون کم میشه، هم فرصت خوبیه تا این پیوند و باند بین پدر و پسر قویتر بشه و پسر احساس کمبود از طرف پدرش نکنه.

