پاسخ: دکتر طناز فرازی
این سوال رو نه از من، نه از هیچ آدم دیگری جز همسرتون در زندگیتون نپرسید. خیلی خیلی دلیل داره: اولین دلیلش اینه که کسی نمیتونه برای شما یا به جای شما تصمیم بگیره. این بسیار بسیار مسئله مهمیه، مسئولیتهاش خیلی زیاده و قطعاً و حتماً باید خودتون تصمیم بگیرید.
دومین موردش اینه که افرادی که دور شما هستند (و حالا یا ازشون نپرسیده نظر میدن که خیلی کار اشتباهی میکنند، یا شما میرین ازشون میپرسین مثل مادر، خواهر، برادر و اینا)، اونا کاری که بعداً برای شما نمیتونن انجام بدن. اگر که نظرشون یا حرفشون درست یا اشتباه باشه، شمایین که باید باهاش زندگی کنین. اگه کمکتونم بخوان بکنن، کمک ثابت و دائم که نیست؛ طبق شرایط خودشون اونجوری که بخوان، به مدتی که بتونن یا بخوان میتونن بهتون کمک کنن و اون کمک شاید الان باشه، بعداً نباشه. بنابراین چون رو کمکشون هم نمیشه حساب ثابت و دائم باز کرد، نمیشه که رو حرفشونم آدم خیلی صد در صد پایهها رو بخواد بیاد بنا کنه که: «نه، شما بچهدار بشین من هستم ازش نگهداری میکنم.» خب اومدیم و شما نبودین، اومدیم کاری براتون پیش اومد، اومدیم از کشور رفتین، اومدیم سه ماه مسافرت بودین، من چه کار کنم؟
تنها کسی که ما باید ازش این مسئله رو بپرسیم همسرمونه. یعنی اگه من خانمم از شوهرم، اگه مرد هستم از همسرم. و این اولین مرحله است؛ ما میشینیم با هم صحبت میکنیم. اگه جفتمون بچه بخواهیم و با بچهدار شدن دوم یا سومی یا چهارمی یا حتی اولی اوکی باشیم، بعد میریم سراغ مرحله بعد. مرحله بعدی چیه؟
اینکه منِ خانوم آیا از نظر فیزیکی اول توان بچهدار شدن رو دارم یا نه؟ بچه دوم یا سوم یا چهارم شرایط بدنی براش اوکیه؟ اون چیزایی که بچه احتیاج داره و خودم احتیاج دارم که بدن داغون نشه اوکیه؟ بارداری برام خطرناک نیست؟ سیستم درست کار میکنه؟ آیا وزنم به اون جایی که قبلاً بوده یا نزدیکش برگشته که دوباره با اون اضافه وزن و رفتنش بخوام اوکی باشم؟
مرحله دوم خب از نظر عاطفی و روانی چطور؟ اگه بچه اوله، آیا اون مسئولیتپذیریتون هست؟ آیا تغییراتی که در زندگیم اتفاق خواهد افتاد که خیلی زیاده رو میتونم بپذیرم و قبول کنم؟ آیا اینکه بخوام چندین و چند شب (شاید نزدیک یک سال، یه سال و نیم، دو سال) خوابم به هم بریزه، برنامههای مسافرتی به هم بریزه، سلمونیم و بیرونم و کارم رو (سر کار اگه میرفتم) اینا بخواد به هم بریزه، آیا با اینا اوکی هستم؟ همسرم تا چه حد میتونه به من در این شرایط کمک کنه؟ اگه اون نمیتونه، آیا کمک میتونم بیارم؟ میایم خودمون رو از نظر اون کسی که اولین نفریه که به بچه میرسه میسنجیم (در خیلی خانوادهها شاید خانم کار کنه، مرد بیشتر با بچه باشه). اون آقا آیا توانش رو داره یا نه؟
اگر که این مرحله هم اوکی بود بعد تازه میریم سراغ مرحله بعدی مرحله سوم. این مرحله اوکی بود میرم سراغ مرحله بعد که اون بچه اول یا بچه اول و دوم، سوم، اونا چند سالشونه؟ از نظر وابستگی و دلبستگی که به من و پدرشون دارن در چه مرحلهای قرار گرفتن؟ آیا با اومدن بچه جدید اونا از نظر عاطفی اوکی خواهند بود؟ آیا در رشدشون و پرورششون خدشه ایجاد نمیشه؟ چون بچهداری که (خیلی معذرت میخوام) مثل مرغداری که نیست! من فقط بچه رو به دنیا بیارم؛ بچه توجه میخواد، رسیدگی میخواد، تربیت میخواد، زمان میخواد، وقت میخواد. و باید ببینم آیا بچههای دیگه دچار اشکال میشن یا نه؟ و از چند نظر: اولیش از نظر عاطفیه که مضطرب نشن، دچار هیجاناتی که اذیتشون میکنه نشن، به درسشون و دوستیاشون صدمه وارد نشه.
اینا اوکی بود بعد میریم از نظر وقت و بچهها بررسی میکنیم که ببینم آیا من اون وقت لازم رو که میخوام برای بچه تازه به دنیا آمده بذارم دارم؟ یا باید کلی از وقتی که با بچه اول یا اول و دوم و سوم میذارم بزنم؟ آیا به همشون میتونم به یک اندازه رسیدگی بکنم یا نه؟
اگه اینم اوکی بود، اگر که این شرایط زندگی هم اوکیه، بعد میریم سراغ شرایط مالی. آیا شرایط مالی زندگی من و همسرم به ما اجازه میده که ما بچه دوم یا سوم رو بیاریم؟ یا اگه بچه دوم، سوم بیارم باید جفتمون اینقدر کار کنیم که دیگه بچههای دیگه رو هم نمیبینیم؟ یا نه میخوایم اونقدر زیاد کار نکنیم ولی باید از خیلی چیزایی که برای بچه اول و دوم (یا اول و دوم و سوم یا هر چند تا که هستند) لازمه، باید از اونا بزنیم؟ اگه الان بچههای من هر کدومشون دو تا از کلاسهای دلخواهشون رو میرن، باید یکی یه کلاسو حذف کنم که بخوام بچه سوم رو بیارم؟
همه اینا اگر اوکی بود و جفتمون میخواستیم، بچهدار میشیم. اگر دو تا از این شرایط نبود یا یکیش که خیلی مهمه نبود، بچهدار نمیشین. و این واقعاً فقط به خودمون دو تا مربوطه، نه شخص دیگهای.
یه مسئله خیلی خیلی مهم دیگه: چه رسد به اینکه بخوان پشت هم باشند. گاهی مثلاً چهار تا بچهاند، دو تا با هم خوبن، بعد این دوتا با اون دوتا حرف نمیزنند، یا یکیشون این وسط یه جوریه که اعصاب همه رو میریزه به هم و باهاش بدن. هیچ وقت بیشتر از یک بچه داشتن کار راحتی نیستش که آدم بگه «نه من دو تا سه تا دارم»؛ نه، اصلاً اینجوری نیست. و رابطه بچهها رو خوب نگه داشتن و جوری بارشون آوردن که پشت هم باشن بسیار بسیار بسیار کار سختیه، خیلی کار سختیه.
دنیای الانم متفاوت شده. ما دوستانی داریم در طول مسیر؛ حالا وقتی دبیرستانیم دوست دبیرستان، که اینا عوض میشن دورهای کمرنگ و پررنگ میشن. میریم دانشگاه میشه دوست دانشگاه، میریم سر کار میشه دوستایی که سر کارن، ازدواج میکنیم میشه دوستایی که با همسرمون هستند، خانوادهها. بچهدار میشیم میشه مامان باباهای دوستای بچههامون، از اون مملکت مهاجرت میکنیم میشه آدمهای جدید. و من بارها و بارها و بارها در جلسات مشاوره، توی کامنتها، توی دایرکتها، توی سوالا و توی ایمیلا شنیدم که: «من با خواهر یا برادرم بد نیستم ولی با این دوستم خیلی از خواهر و برادرم راحتترم.» چون همیشه توی این سیستمهای فامیلی در هر حال یه سری دلخوریها هست، یه سری تعصبا هست، یه سری ناراحتیها هست که ممکنه باعث شه که آدما از هم فاصله بگیرن.
لزوماً چون من و شما خواهر برادریم معنیش این نیستش که حتماً با هم خوبیم، حتماً از حال هم خبر داریم، حتماً هوای همو داریم. نه خیلیا ندارن. خواهر و برادر داشتن خیلی از اوقات خوبه، خیلی از اوقات اصلاً خوب نیست، خیلی از اوقات حالت بیتفاوته (نه خوبه نه بده). تکبچه بودن خیلی از اوقات بسیار بسیار خوبه، خیلی از اوقات خیلی خوب نیست، خیلی از اوقات نه خوبه نه بده.
صرفاً به خاطر اینکه بچه اول تنها نباشه بچه دومو نیارید. بچه دوم زمانی میاد (اگه اتفاقی نیستا! گاهی اتفاق میافته که خب اتفاق افتاده؛ یه موجود کوچولوی نازنینه میاد و من و همسرم نهایت سعیمون رو میکنیم که همهچیز رو براش فراهم کنیم، همه چیز اوکی باشه، به بچه اولم به اندازه کافی برسیم). ولی اگر روی حساب تصمیمگیری هستش، بچه دوم یا سوم یا چهارم را ما زمانی میاریم که من و همسرم جفتمون میتونیم، توانش رو از همه نظر داریم و دوست داریم که یک موجود دیگهای رو به دنیا بیاریم و این امکان رو بهش بدیم که توی این دنیایی که ما هستیم بخواد رشد کنه، پرورش پیدا کنه و یه زندگی خوبی داشته باشه.
ما فقط به این دلیل بچهدار میشیم؛ نه چون اولی تنهاست، نه چون الان ازدواج کردم قدم بعدی بچه است، نه چون همه دارن میگن کی بچهدار میشین، نه چون اگه بچهدار نشیم زندگیمون خالیه. اینا اصلاً دلیلهای خوبی برای بچهدار شدن نیست.

