پاسخ: دکتر طناز فرازی
در مورد بچه که اسباببازی رو بهش نمیدن؛ بچه کجاست که اسباببازی رو بهش نمیدن؟ اینا همه مهمه. ببینین روانشناسی که حالا هر کی یه قانون کلی بهتون بده بدون سؤال کردن، خب کار سختی میشه دیگه.
اگه بچه منزل کسی رفته و اسباببازی میخواد و بهش نمیدن، من باید به بچهام یاد بدم که: «خب، همه دوست ندارن اسباببازیشون رو با شما شریک بشن.» و خودم هم یاد بگیرم که یکیدو تا از اسباببازیهایی که بچهم دوست داره و کوچیکه، تو کیفم جا میشه، وقتی منزل کسی میرم (بهخصوص منزل اشخاصی که بچهشون دوست نداره اسباببازیش رو بده) با خودم ببرم؛ بچه اونو با اسباببازی خودش بازی کنه. بچهٔ من با اسباببازی خودم، چهبسا اسباببازی خودش چهبسا که این باعث بشه که بچهها شروع کنن اسباببازیهاشونو به همدیگه دادن و راه بازی کردن با هم باز بشه.
ولی اگر بچه در مهدکودک هست، بعد باید اونوقت شروع کنم از بچه سؤال کردن. چون ما تو مهدکودک یکدونه اسباببازی که نداریم؛ معمولاً چند تا از هر چیزی هست (چند تا کامیون، چند تا ماشین، چند تا توپه) و جایگاههای مختلفی برای بازی کردن هست (بازی با ماژیک، بازی با خمیر، چیزهای مختلفی هست). اول باید از بچهم بپرسم. وقتی میگه که: «به من اسباببازی نمیدن»، آیا مشکل بچهٔ من با یه بچهٔ خاصه که وقتی با هم نشستن یا باید یه کاری رو با هم انجام بدن، این بچه به بچهٔ من اسباببازی نمیده؟ یا همهچیزا رو از جلوش برمیداره و بچهٔ من نمیتونه بگه که: «من هم میخوام این کارو بکنم»؟ یا بچهٔ من فوکوس کرده روی یکدونه اسباببازی خاص بین اینهمه چیز و فقط اونو میخواد و اونقدر که دلش میخواد این اسباببازی بهش نمیرسه؟ یا اینکه نه، اصلاً هیچکدوم از بچهها باهاش بازی نمیکنه؟
یا اینکه نه، هیچکدوم از بچهها باهاش بازی نمیکنند و سر هر کدوم از این میزها که میره میخواد بازی کنه، یکی میاد جلوش یا هُلش میدن یا تو هیچ گروهی نیست؟ چون هر کدوم از اینها دلیلهای متفاوتی میتونه داشته باشه و جوری که من بهعنوان مادر باید باهاش برخورد کنم متفاوته.
اگه بچهٔ من روی یه چیزی فوکوس کرده، خب من باید به بچهام یاد بدم که این کار رو نکنه. اگر که هیچکس با بچهٔ من، هیچکس راهش نمیده، من باید ببینم دلیلش چیه. چون نمیشه که تو یه کلاسی یه بچهای رو همه بذارنش کنار. اگه همه دارن این کارو میکُنن، احتمال زیاد یه مسئلهای از طرف بچهٔ منه؛ یا حرفی زده، یا کار خاصی کرده، یا یه اتفاق خاصی افتاده (که تقصیر بچه نیستا!).
مثلاً حالا یکی از کیسهایی که واقعیه واقعی بخوام براتون تعریف کنم: یه بچه کوچولو رو که این بچه چون خجالت کشیده بوده، به مامان باباش نگفته بوده و بعد که اوضاع خیلی خراب میشه میان مهدکودک و بعد مهدکودک هم اون مربی متوجه نبوده حالا من نمیدونم چطوری میشه مربی متوجه نشه! ولی خب بعد از کمک مربی متوجه میشن چه اتفاقی افتاده، موضوع چی بوده. مهدکودک بودن، بچهم نزدیک ۴ سالش بوده و بچه نیمه دومی بوده (یعنی ۴ سال و خوردهای بوده). این بچه حالا دستگاه گوارشش بههمریخته، نتونسته بگه میخوام برم دستشویی، هر چیزی توی خودش دستشویی بزرگ میکنه. و کل اون روز و بچههای دیگه میفهمن که این دستشویی بزرگ کرده و بو هم بوده و از اون روز به بعد هیچکدوم از بچههای اون کلاس نمیخواستن با این بازی کنند.
چون بچه کوچیک متوجه نیست که: «خب بابا این میره خونه، خودشو میشورن تمیز میشه.» تقصیر اون بچه کوچولو ۴ سال و نیمه هم نبوده، تقصیر بچههای دیگه هم نیست؛ چون هیچکدومشون درک درستی از اتفاقی که افتاده نداره. در واقع مقصر تو این داستان مربی و کمکمربی بودند که مسئله رو متوجه یکیشون نشده، یکی هم نتونسته حلش کنه، دقت نکرده که بعدش چه اتفاقی داره میافته.
بنابراین وقتی کل بچهها نسبت به یه بچه جبهه میگیرند، احتمالاً یک اتفاقی از طرف این بچه افتاده. نه اینکه بازم میگم اخلاقش بده، کار بدی کرده، بچهٔ بدیه؛ نه! یه اتفاق افتاده، اون همیشه درست میشه.
اگر که نه، بچهٔ من نمیتونه اون حرفی رو که میخواد بزنه، بعد باید برم با مربیش صحبت کنم، با کمکمربی صحبت کنم، منم به بچه تو خونه کمک کنم که اعتمادبهنفسش بیاد بالا که اون چیزی رو که میخواد، در یک مکانی که بچههای دیگه هستند، تعداد زیاده (مثل مهدکودک یا مدرسه یا یک جای عمومی)، بچهٔ من بتونه اون اعتمادبهنفس رو پیدا کنه و اون چیزی رو که میخواد بره بگه.
اما این مدلی که شما سؤال نوشتین که مدلی که مثلاً: «خب اگه بچهٔ من بخواد بازی کنه بهش ندن چی؟» خب من به بچهام اگه خونه یکی باشه توضیح میدم که: «مامانجون، هروقت هرچی تو میخوای که نمیشه. ما رفتیم خونه شخص دیگه، هر چیزی مال هر آدمی که هست اختیارش با اون آدمه. میتونه به من بده اون اسباببازی رو باهاش بازی کنم، میتونه نده و معنیش هم این نیست که اون بچه، بچهٔ بدیه، بچهٔ خوبی نیست. اگر با ما شریک بشه چه بهتر؛ اگه نشه، اینجوری نمیگم: دیگه خونهشون نمیریم، اَه چه بچهٔ بدی، اینا.» نه! واقعیتشو برا بچهام توضیح میدم و بهش میگم: «تو هم دفعهٔ بعد خواستیم بریم خونهشون، اگه دوست نداشتی با ما بیای میذارمت خونه خالهت، عموت، عمهت، مامانبزرگت. اگه دوست داشتی اسباببازی خودتو بیار.»

