سوال کامل مخاطب: من دخترم یک سال و ۷ ماهه بود که دختر دومم به دنیا اومد. خیلی با خودم کلنجار رفتم که بتونم پستونک و شیشه شیر اولی رو بگیرم، ولی به هر طریق فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که چون دومی رو میبینه که داره پستونک، شیشه شیر و سینهٔ من رو میخوره، اصلاً وقت مناسبی نیست.
الان اولیم یک سال و ۱۰ ماهه و دومی ۳ ماهه و داریم نزدیک میشیم به دوران حذف شیر اولی؛ اما من هیچ کاری برای حذف هیچ کدوم نکردم. حتی دختر اولم و شرایط اصلاً آماده و مهیا برای حذف نیستن و تحت هیچ شرایطی نمیخوام به روحیهٔ دختر اولیم ضربه بزنم. لطفاً راهنمایی کنید.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
عزیزم، میدونم زمان داره نزدیک میشه. من به زودی ویدیوهای کاملِ «از شیر گرفتن» رو ضبط میکنم و توی یوتیوب میذارم؛ اما اگه بخوام خیلی خلاصه بگم، کار خیلی خوبی کردین که قبلاً ازش نگرفتین، چون بچه خیلی اذیت میشد.
الان که میخواین اقدام کنین، باید غذاهای میکسشده رو معرفی کنین. معمولاً از ۴-۵ ماهگی شروع میکنیم، ولی اگه نکردین، الان شروع کنین. چیزایی که خیلی خوشمزه هست و بو و مزهٔ خوبی داره مثل پورهٔ میوه یا سرلاک رو آماده کنین.
حالا ترفندش چیه؟ غذا رو بیارین جلوی نوزاد دومی و بهش بگین: «ای، این میخواد بخوره! ولی نه، تو که اجازه نداری بخوری؛ فقط این دخترِ من بچه اول اجازه داره از اینا بخوره. خب شما نمیشه دست بزنیا، به تو نمیدم».
به خصوص وقتی که بچهٔ دوم گریه میکنه مثلاً خودش رو خیس کرده یا غر میزنه، از این موقعیت استفاده کنین. نوزاد که درکی از حرفای شما نداره، اما بچهٔ اولتون فکر میکنه شما دارین به دومی میگین «نه» و اون غذا فقط مخصوصِ خودشه. این به بچهٔ بزرگتر میگه: «تو جات برای من خیلی مهمه، تو مهمتری و عزیزتری». و این دومیه که الان اومده، انقدر داره وقت منو میگیره، اینجوری نیست. بچه دو ساله سه ساله چیزی بعداً یادش نمیمونه که بیاد یقه شما رو مثلاً ۱۶ سالگی بگیره، بگه: «تو به من گفته بودی منو از این خواهرم بیشتر دوست داری، پس الان بیا این کارو بکن». مثل همه ما؛ ما چقدر از دو سه چهار سالگیمون یادمونه؟ خیلی کم.
برای همین هیچ اشکالی نداره که الان شما از این روشها احساس کنید که این بچه فکر کنه اون که الان این غذای خاص پوره شده رو شما دارین بهش میدین، یه کار خیلی بزرگ، خاص، عجیبغریبه. هم به اون غذا علاقهمند میشه، هم از اینکه جایگاهش پیش شما تثبیت شده است و خیلی دوسش دارین خوشحال میشه، هم خودش کمکم بیشتر علاقهمند غذا میشه و از شیر و شیشه شیر و اینا فاصله میگیره.ما هیچ وقت وقتی بچههامون بزرگ میشن اینو بهشون نمیگیم.
چون اختلاف سنشون کمه و میخواین تغییر بزرگی در زندگی بچهٔ اول ایجاد کنین، باید بهش احساس امنیتِ خیلی خیلی زیاد بدین که جایگاهش خاصه و من تو رو خیلی دوست دارم. و این دومیه که الان اومده، انقدر داره وقت من رو میگیره، این جوری نیست. بچه دو ساله سه ساله چیزی بعداً یادش نمیمونه که بیاد یقه شما رو مثلاً ۱۶ سالگی بگیره، بگه: «تو به من گفته بودی من رو از این خواهرم بیشتر دوست داری، پس الان بیا این کارو بکن». مثل همه ما؛ ما چقدر از دو سه چهار سالگیمون یادمونه؟ خیلی کم.
برای همین هیچ اشکالی نداره که الان شما از این روشها احساس کنید که این بچه فکر کنه اون که الان این غذای خاص پوره شده رو شما دارین بهش میدین، یه کار خیلی بزرگ، خاص، عجیبغریبه. هم به اون غذا علاقهمند میشه، هم از اینکه جایگاهش پیش شما تثبیت شده است و خیلی دوسش دارین خوشحال میشه، هم خودش کمکم بیشتر علاقهمند غذا میشه و از شیر و شیشه شیر و اینا فاصله میگیره.

