سوال کامل مخاطب: من یه دختر ۱۹ ساله هستم، پدرم ۵۷ سالشه و مادرم ۵۰ سالشه. متأسفانه به علایق و شخصیت من زیاد احترام نمیذارن و من رو باور ندارن. گاهی اوقات حرفهایی میزنن که من رو خیلی ناراحت و دلسرد میکنه. از اینکه در مواردی مثل لباس پوشیدن و انتخاب رشته طبق حرفهاشون عمل نمیکنم، بهشدت تندخویی میکنن و دیگه دختر خوبی براشون نیستم. دارم سعی میکنم شخصیت بهتری از خودم بسازم، خودم رو بیشتر بشناسم و مستقل بشم. چیکار کنم که بتونم وظایف فرزندی رو رعایت کنم و از خودم غافل نشم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیز دلم، اولین چیزی که میخوام بهت بگم اینه که من این موضوع رو میفهمم. حرفت خیلی درسته؛ خیلی از پدرها و مادرها کارهای زیادی میکنن که کارشون و روششون درست نیست. اما فکر و نیت پشتش، نیت خوبیه. خیلیخیلیخیلی کم پیش میاد که یه پدر و مادری از روی یه احساس ناخوشایند یا بهخاطر اذیت و آزار کردنِ بچه، بیان و یه رفتاری رو انجام بدن. مامانبابای ما با ما حداقل دو نسل فاصله دارن؛ مینیموم، اگه سه تا چهار نسل نباشه، دو نسل فاصله دارن.
طرز فکرشون، روشی که بزرگ شدن و چیزهایی که بلدن، با ما متفاوته. زمان مامانبابای شما بهاندازهٔ الان کتاب، مقاله، سایتهای مختلف، یوتیوب و اینها در دسترس نبوده. بنابراین خیلی طبیعیه که راه و روش یه کار خوب رو اونجوری که به دلِ شما میشینه، بلد نباشن. برای همین هیچوقت از دستشون ناراحت نشو. هر کاری که با شما یا در حق شما میکنن حتی حرفهایی میزنن که بسیار ناراحت و دلسردت میکنه، از روی عشق و علاقهٔ بسیار زیاده. اگه تو رو دوست نداشتن، عاشقانه دوستت نداشتن، موفقیت تو رو نمیخواستن و دلشون نمیخواست به بهترین ورژن خودت تبدیل بشی، هرگز نمیاومدن بشینن و باهات این حرفها رو بزنن.
انگار اصلاً ولت میکردن، باهات کاری نداشتن یا الکی تشویقت میکردن. بنابراین در اینکه عاشقانه دوستت دارن، هیچ شکی نیست، ولی چرا روشی که دارن اشتباهه؟ اون هم چون بهتر از این رو بلد نیستن. اگه بلد بودن که اون روشِ خوب رو انجام میدادن؛ مگه میشه من پختنِ برنج رو خوب بلد باشم، بعد همیشه یه چیزی درست کنم که هیچکس نخوره و اصلاً از گلوش پایین نره؟ نمیشه که؛ این از این قسمتش.
درمورد اینکه میخوای سعی کنی که دختر خوبی باشی و وظایف فرزندی رو انجام بدی، ببین ما بهعنوان یه فرزند، وظیفهای که در حق پدر و مادرمون داریم اینه که احترامشون رو نگه داریم و قدردان کارهایی باشیم که برامون انجام میدن. جز این، وظیفهٔ دیگهای در قبال پدر و مادرمون نداریم. ما خودمون تصمیمهامون رو میگیریم، اما خوبه که از تجربهٔ اونها استفاده کنیم. خوبه وقتی که یهدفعه عصبانی میشن و چیزهایی میگن، ما آروم برخورد کنیم و بگیم: «خب باشه، حق با شماست.» اول باید بگی حق با شماست و من اون کاری رو که شما میخواین میکنم، ولی الان بشینیم یه چایی بخوریم و راجعبهش حرف بزنیم. شما دلیلهاتون رو بگین و من هم دلیلهام رو بگم. شاید من تونستم شما رو قانع کنم. اگه اون موقع خیلی عصبانی هستن، فرداش توی یه وقتی که حالشون خوبه، مثلاً یه وقتی که جمعه هست، ناهار خوردین، یه چیز کمدی دیدین و دارین با هم میگین و میخندین، اون موقع بحث رو پیش بکش. سعی کن بهجای دعوا و مبارزهکردن، باهاشون حرف بزنی.
درمورد اینکه میگی چهجوری از خودت غافل نشی، تو هر کاری رو که بخوای برای خودت انجام بدی، میتونی انجام بدی. آخرِ آخرِ کار که کسی نمیتونه بیاد بهت بگه که نه، مدیتیشن یاد نگیر و من اجازه نمیدم مدیتیشن کنی. مگه اونجا زندانه و تو یه زندانبان داری که ۲۴ساعته داره نگاهت میکنه؟ اینجوری نیست که. بنابراین کارهایی رو که برای رشد شخصیتت میخوای انجام بدی، همیشه میتونی انجام بدی و کسی باهات کاری نداره، تا زمانی که به خودت ضربهای نزنی.

