سوال کامل مخاطب: ۴۱ سالمه، خانم هستم و پنج ماهه که همسرم فوت کرده. سؤالم از شما اینه که من الان با توجه به پستهای آخرتون، زندگیم رو کامل به پای پسر هفتسالم باید بذارم؟ چون اولویت خب پسرم هستش. و دومین سؤالم اینه که من اگه همسرم رو خیلی کم به یاد بیارم یعنی خطرناکم یا خطرناک شدم؟ چون خیلی کم همسرم رو به یاد میارم. شما نظرتون در مورد من چیه؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید عزیزم، هر کدوم از ما نسبت به فوت کسایی که دوستشون داریم یه جور خاصی عکسالعمل نشون میدیم. هیچ قانونی نیست که بگه این نوع عکسالعمل درسته، این عکسالعمل اشتباهه؛ یا این یکی عکسالعمل درسته، اون یکی اشتباهه. اصلاً بعضیا روشی که از خودشون و از روانشون محافظت میکنن اینه که طرفو زود از خاطرشون پاک کنن؛ یه جوری که مثل اینکه اصلاً طرف نبوده، یا بوده ولی خیلی کم بوده.
بعضیا نه، دوست دارن که هر روز به یادش باشن، بعضیا دوست دارن هفتهای یه بار به یاد طرف باشن. بنابراین اینکه میگین که: «آیا من چون خیلی یادش نمیکنم آدم بدی هستم؟»، نه آدم بدی نیستید و این شمایین. شما مدلتون اینجوریه؛ هیچ اشکالی هم نداره، آدما مدلهای مختلف دارن.
در مورد اینکه میگید آیا باید بذارم کل وقتم رو برای پسر هفتسالهام؟ پسر هفتساله انقدر بزرگ هست که پدرش یادش باشه و خیلی خوبه که شمام همیشه با پسرتون (نه همیشه، منظورم هر روز و هر ساعت نیست، ولی گاهی) راجع به پدرش باهاش صحبت کنید که ایشون از ذهن بچهشون نرن. برای اینکه در هر حال پدرش بودن؛ از خوبیهاشون بگین، از اینکه چقدر پسرتون رو دوست داشتن.
ولی اگر کسی سر راهتون قرار بگیره، یا کسی از شما خوشش بیاد، یا شما از کسی خوشتون بیاد و دوست دارید که یک ارتباط جدید رو شروع کنید، هیچ اشکالی نداره. منتهی چیزی که باید حواستون بهش باشه اینه که تا زمانی که با این آدم جدید واقعاً جدی نشدین (یعنی کار به این مرحله نرسیده که بخواد حرف از نامزدی و عقد و ازدواج بشه)، نباید وارد خونه زندگیتون بکنید یا راجع بهشون با پسرتون صحبت کنید. چون اومدیم و کیس اول نشد، بعد بخوایم نفر دوم رو بشناسید. کار خلاف و خطایی که نمیکنید، اما این روی روحیه یه بچهپسر بسیار بسیار تأثیر میذاره، خیلی زیاد.
چون هی احساس میکنه که… (اصلاً ربطی به باباش ندارهها، پسر مدلش اینجوریه که دوست نداره تعداد زیادی مرد رو بغل مادرش یا با مادرش ببینه) و اون براش خب خیلی از اون نظر خوب نیست. ولی زمانی که دیدید که خب این آدم رو من اوکیم باهاش و دوست دارم باهاش یه زندگی رو شروع کنم و ایشون هم پیشنهاد داده و خیالم از ایشون راحته، خیال ایشون از من راحته، بعد میتونید که با پسرتون مطرح کنید و ایشون رو با پسرتون آشنا کنید. اونم نه توی خونه خودتون، یعنی اون آقا بیاد به منزل شما.
میتونید سهتایی با هم بیرون برین؛ نمیدونم راه برین، برین ناهار برین بیرون، شام برین بیرون. بعد از ناهار و شام و اینا بشه یهخرده طولانیتر؛ اول ناهار بخوریم، بعد بریم بستنی بخوریم. بعد چون قطعاً خانوادهتون در جریان هستند، با خانواده، با اون آقا، با هم بریم که پسرتون به حضورشون عادت کنه.

