پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین عزیزم، خب جدا از اینکه خیلی خیلی هنوز کوچولوئه و به اون بودن با ما احتیاج داره، بچه (من هزاران بار گفتم) چرچیل نیستش که بخواد بشینه برخلاف حرف بعضیا که الان کلی هم تحقیق دراومده که کار درستی نیست، این حرفی که قبلاً میزدن که بگیم: «آقا بچه گریه میکنه بذار گریه کنه، عادت میکنه!»، اون بچه نقشه نمیکشه که آقا من گریه کنم. تو اون سنها بچه بزرگتر موضوعش فرق میکنه، ولی بچهای تا زیر یک سال اینجوری نیست که بگه: «آقا من گریه میکنم، چون گریه کنم منو بغل میکنن، منم اینو حتماً بیام الان این نقشه رو بچینم و طبق نقشه برم جلو اجراش کنم.»
اون بچه واقعاً وقتی بغل میخواد، به هر دلیلی آرامشش ریخته به هم؛ دلش درد میکنه، اضطراب داره، احساس میکنه شما نیستین. بچه هیچ درکی از زمان و مکان و اینکه «من الان میرم، برمیگردم» نداره. ببینید، برای خود ماهای آدمبزرگ چقدر ترسناک و دلشورهآور و بده وقتی ندونیم کسی که دوسش داریم الان میره آیا برمیگرده یا برنمیگرده؟ اصلاً نمیدونیم! اون بچه کوچیک اینجوریه؛ اون نمیدونه الان که من میذارمش و میرم (دو دقیقه، اصلاً میگم زمان بلد نیست)، دو دقیقه دیگه برمیگردم؟ ۱۰ دقیقه دیگه برمیگردم؟ ۱۰ روز دیگه برمیگردم؟ اصلاً برمیگردم یا برنمیگردم؟
اون فقط میدونه این محیط امنِ آرامشبخشی که من میشناسمش و باهاش آشنام و کل دنیامه الان، ما در سن کوچیکی چهجوری دلمون میخواد یه مرد، یا یه مرد چهجوری دلش میخواد یه زن دوستش داشته باشه، بشیم کل دنیاش؟ برای اون بچه کوچیک، من کل دنیاشم؛ هیچی جز من براش وجود نداره، هیچی.
بعد من دارم این دنیاشو ازش برای زمانهای خاصی میگیرم. خب خیلی میریزه به هم، عکسالعملهای مختلف نشون میده. و منی که اینجا آدم بالغی هستم و بزرگسالم و میدونم چه خبره، من باید صبر داشته باشم، حوصله داشته باشم، زمان بدم. ۱۰ روز اصلاً زمانی نیست؛ ممکنه ۶ ماه طول بکشه کوچولو کوچولو کوچولو ساعتش زیاد شه.
ممکنه بچه از یه ساعت و نیم تنها موندن و گریه نکردن و من رو نخواستن شروع کنه، من روزی ۵ دقیقه بهش اضافه میکنم؛ روزی ۵ دقیقه، ۵ دقیقه، ۵ دقیقه، تا برسه به اون زمانی که بخوابه و بدونه که من برمیگردم و عادت کنه و خیالش راحت بشه. ولی ممکنه این ۵ دقیقه ۵ دقیقهها یهو ۹ ماه زمان ببره تا برسه به اون تایمی که من میخوام. ممکنه تا چهار ساعت رو بچه خوب بره، بعد از اون چهار ساعت من بخوام دو دقیقه اضافه کنم، یهو سه هفته طول بکشه؛ چون اونجا دیگه گیر میکنه. بچهست دیگه، صبر و حوصله میخواد، ولی درست میشه.
و خیلی جالبه؛ من توی بیشتر کامنتها و دایرکتهایی که میگیرم، ما انتظاری که از یک بچه کوچولو (حالا به دنیا اومده تا پنج شش ساله) داریم، درست مثل انتظاریه که از یک آدم بالغ داریم: «من اینو سه بار براش توضیح دادم، پس چرا…؟» بابا کوچیکه! بچهست! شما به آدمبزرگِ جاافتادهی تحصیلکردهی باتجربه یه چیزیو توضیح میدین یه بار، خیلی از اوقات کار نمیکنه، ده بار هم میگین کار نمیکنه؛ طرف یا یادش میره، یا حواسش نیست، یا قبول نمیکنه، یا بیشتر باید راجعبهش صحبت کرد.
اینا خیلی کوچولوان، خیلی کوچولوان. انتظاراتمونو از بچههامون واقعاً در حد همون سن و سال خودشون بیاریم پایین؛ خیلی زیاد نباشه که هم اونا اذیت بشن هم تو ذوق ما بخوره این کاسه صبرمون لبریز بشه.

