پاسخ: دکتر طناز فرازی
بچهای که گرسنهش باشه، من یادمه اینو قبلاً مادربزرگم همیشه به مامانم میگفتن. شما حالا استوریهای دیروز رو نمیدونم تا آخر گوش کردین یا نه؛ من خودم بسیار بسیار بچه هم بدغذا هم کمغذایی بودم. وقتی کوچولو بودم خیلی خیلی بد و اخلاقهای خیلی خاصی داشتم تو غذا خوردن و به مامان من میگفتن که: «بچه اگه گرسنهش باشه، سنگم بذاری جلوش میخوره.» منظورم از این حرف این نیستش که به بچه گرسنگی بدیم؛ ولی وقتی من غذایی رو درست میکنم که بچه دوست نداره، کمکم باید بهش عادت کنه، اگه هیچوقت تو غذاهاش نبوده. و بعضی از اوقات هم عادت نمیکنه؛ مثل من با غذاهای شیرین که تا چند سال پیش اصلاً نمیخوردم، الان خورشتِ به آلو و آلبالوپلو، اینجور چیزا رو دوست دارم، میخورم، ولی لب نمیزدم تا هفتهشت سال پیش.
کوکوسبزی اگه دارین و بچه نمیخوره، اگر غذاییه که قبلاً میخورده و الان نمیخوره، خب چون ناگهانی الان اخلاقش عوض شده، همون موقع آدم به بچه میگه (با بچه کوچیک که دعوا نداریم که): «خب مامان جون، الان اینو نمیخوری؟» تو یخچال، نه اینکه بریم چیز جدیدی براش درست کنیم؛ «مامان الان تو یخچال مثلاً ماکارونی از دیروز مونده، نونپنیر داریم، میتونم مثلاً بهت تخممرغ بدم.» اینا از این چیزایی که تو یخچال هست؛ «شما کدوم رو میخوای؟» من بهش دارم سه تا چهار تا چیزی که هست رو میگم، ولی بچه احساس میکنه که اون داره انتخاب میکنه. در واقع حق انتخابها رو من دارم بهش میدم.
مثل وقتی که من بارها گفتم خیلی خوبه آدم به بچه این حس رو بده که: «تو داری تصمیم میگیری، من برات تصمیم نمیگیرم.» ولی غیرواقعیه دیگه. من مثلاً به بچه میگم: «تو دسر آلبالو میخوای؟ یا سیب میخوای؟ یا موز میخوای؟ یا ژله میخوای؟» اون وقتی که از اینا رو انتخاب میکنه، فکر میکنه خودش تصمیم گرفته، در حالی که من از قبل تصمیم رو براش گرفتم؛ اون روی تصمیم من یه حق انتخاب کوچولویی داره. هیچوقت نمیریم به بچه کوچولو بگیم «دسر چی میخوای؟» چون اون وقت میگه: «بستنی!» بعد من میخوام بهش بگم: «نه، مثلاً الان با این گلو که بستنی بهت نمیدم.» میگه: «شکلات!» میگم: «نه دیگه، شما شکلات مثلاً بین صبحانه و ناهار خوردی، شکلات نمیشه.» این بچه رو اذیت میکنه و میبَرتش رو فاز لج و لجبازی.
برای همین سرِ کوکو، یهو نظرش تا دو هفته پیش میخورده، تا هفته پیش میخورده، الان یهو میگه نه! من سه تا چهار تا آپشنی که راحته و هست (نه اینکه غذای تازه درست کنم که احساس کنه خب من هر وقت خوشم نیاد سریع یه چیز دیگه درست میکنن) از اون چیزایی که هست بهش پیشنهاد میدم، بچه انتخاب میکنه، میخوره. اگه گفت: «نه نمیخورم، گرسنهم نیست»، خب باشه گرسنهش نیست نخوره، هر وقت گرسنه شد میاد میگه. این مال بچه مثلاً دوسهساله است. چون وقتی کوچولوئن که مثلاً بچهای که شیر میخوره که ساعت خاص داره، برای اینکه اگه بریزه به هم، بعد کل سیستم روزش میریزه به هم.
میاد گرسنهش میشه، نیم ساعت بعدش میگه و ما هم غذا رو گرم میکنیم میدیم بخوره. اگه خیلی دیرتر شد، ما بچه رو که با گرسنگی دادن تنبیه نمیکنیم بگیم: «نه، الان ۱۱ شبه، شام ساعت ۸ بوده دیگه من چیزی به شما نمیدم تا فردا صبح.» آدم… اصلاً کار درستی نیست و تنبیه رو بچه جواب نمیده. شام رو بهش میدم، ولی اونقدری که هر شب شام میدادم نمیدم که نظم بچه به هم نریزه، که فردا صبح هم صبحانهش رو رأس ساعت نخواد بخوره. نصف شامِ حالت عادی رو بهش میدم. قبل از شام بهش یه لیوان آب میدم، یه ربع بعد، نیم ساعت بعد بهش شام میدم. بعدش یه چیز سبک بهش میدم که بچه سیر بمونه تا صبح، ولی کل اون شام بزرگ رو نه، نمیدم.
حالا این در صورتی بود که نظر بچه نسبت به غذایی که قبلاً میخورده عوض شه. اگه غذای جدیده چی؟ اگه دارم یه غذای جدیدی درست میکنم که بچه تا حالا شبیهش رو نخورده؛ مثلاً اگه قبلاً من گوشت چرخکرده رو با برنج به بچه میدادم الان میخوام اونو به صورت ساندویچ بهش بدم، یا مثلاً با پاستا یا ماکارونی درست کنم بهش بدم، خب احتمال ۹۹ درصد بچه اونو میخوره، چون شبیه چیزیه که قبلاً خورده. ولی اگه یه غذای کاملاً جدیده که بچه تا حالا نخورده و ذائقهش بهش عادت نداره (تا حالا هیچوقت ماهی یا غذای دریایی نخورده، الان من میخوام یه غذای دریایی رو برای اولین بار بهش بدم)، خب حتماً در کنارش یه غذای دیگه که مطمئنم بچه دوست داره درست میکنم.
اگه بچه این غذای جدید رو خورد و اوکی بود و لازم نبود کوچولو کوچولو وارد غذاش کنم که بخواد بهش عادت کنه که چه بهتر.اگر نخورد، زوری نیست. اون یکی غذا رو بهش میدم، از این یه کوچولو میدم، یا مثلاً ازش میپرسم… اون یکی غذا رو میذارم که لج و لجبازی نشه، بعد میگم: «خب مثلاً مامان، من این ماهی رو اینجوری درست کردم، فکر میکنی مثلاً اگه مثل اون مرغه که اون دفعه بهت دادم با سیبزمینی سرخکرده درست کنم یا یه جوری کنم که مثل مرغ سوخاری بشه، اونجوری فکر میکنی دوست داری؟» بچه یا میگه: «آره امتحان میکنم» یا میگه: «نه». جذابش میکنم براش. بعد دوباره چهار پنج روز بعد سعی میکنم اون غذایی رو که احساس میکنم برای بچه خوبه و دوست دارم به رژیم غذاییش اضافه کنم رو دوباره بهش معرفی کنم. ولی همیشه وقتی جدیده، یه چیزی که میدونم بچه دوست داره رو کنارش میذارم که بچه ظهر یا شب گرسنه نمونه. امیدوارم که این دیگه کامل بوده باشه. ولی یادمون باشه به بچه گرسنگی نمیدیم، لج و لجبازی هم نمیکنیم، دعوا نمیکنیم، بچه کوچولو…

