سوال کامل مخاطب: این درسته که من اینقدری احساس کنم آمادگی بچهدار شدن رو ندارم و اگر کسی مجبور به این کارم کرد، بخوام از شوهرم جدا بشم؟ و یا نه، باید بپذیرم و بچه بیارم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
خیلی بستگی به این داره که اون آدمی که داره به شما فشار میاره چه شخصیه. جز همسرتون، هر کس دیگهای روی کره زمین بخواد به شما فشار بیاره، کار اشتباهی کرده و شما اصلاً و ابداً زیر بار این فشار نرید. هرچی هم بهتون میگن؛ چه مؤدبانه، چه متأسفانه بعضی از اوقات بیادبانه، با توهین، با زخم زبون، هرچی بهتون میگن نپذیرید؛ چون بچه به دنیا آوردن، بچه رو نگهداشتن و بچه رو خوب بزرگ کردن و تربیت کردن، بسیار بسیار کار سختیه.
واقعاً این قدیمیها که میگفتن: «عمر و زمان و جوانی و انرژی و همه اینها رو تا یک حد زیادی از آدم میگیره»، درسته و اگر کسی آمادگیش رو نداشته باشه بچهدار میشه، ولی بچه خوبی تربیت نمیکنه.
اگر فشار رو همسرتون دارن میارن، باید باهاشون صحبت کنید. باید بگید و اون قسمتهاییش رو که شما نمیتونین از پسش بربیاین، براش توضیح بدین؛ نه یک بار، چند بار! چون این مسئله از اون مسئلههاییه که زن و شوهر هر دو باید بخوان و موافقش باشند تا اتفاق بیفته. به همسرتون بگین، بگین: «من در خودم نمیبینم که بخوام یک سال، هر شب چند مرتبه بیدار بشم. در خودم نمیبینم که بخوام مثلاً یهو ۶ ماه سر کار نرم. در خودم نمیبینم که الان اگه چاق بشم، بتونم لاغر شم و وزنم رو بیارم سر جاش.»
همسرتون یا به شما پیشنهاداتی میدن، میگن: «عزیزم من توان این رو دارم که هفتهای سه روز به مدت چهار ساعت پرستار بگیرم، شما اون سه روز چهار ساعت رو به کارهای شخصیت برسی»؛ یا ممکنه بگن: «من این کار رو انجام میدم که شما هم بتونی سر کار بری»؛ ممکنه بهتون بگن: «با هم رژیم میگیریم، با هم ورزش میکنیم، من کمکت میکنم.» و آدم بر اساس شناختی که از همسرش داره، میدونه که طرف داره فقط الکی حرف میزنه، یا جدیِ جدی منظورش از اون چیزی که میگه، دقیقاً همونیه که داره میگه. خب اگه کمکتون میکنن و میتونن، اونوقت آدم موافقت میکنه و بچهدار میشه.
اگر همسر بخواد فشار بیاره و حرف شما رو نشنوه و حاضر به هیچ کمکی هم نباشه که (هیچی. متأسفانه خیلی از اوقات میگن: «اینهمه آدم بچهدار میشن، چهجوری لاغر میکنن؟ یا اینهمه آدم بچه نگهداشتن، تو هم نگهدار!» من با آدمهای دیگه فرق میکنم، من «همه» نیستم! آدمها از نظر ظرفیت فشاری که میشه روی روانشون بیاد، خیلیخیلی مثل اثر انگشت با هم متفاوتاند.
اگر همسرِ آدم یک بحث آروم و منطقی رو نتونه بپذیره؛ حالا این همسر چه خانم باشه یعنی مرد بچه بخواد، خانم نخواد، چه خانم خیلی زیاد بچه بخواد و مرد نخواد، و اون طرف مقابلی که هی میگه: «بچهدار بشیم»، نتونه حرف منِ مرد یا زن رو که «نمیخوام» بفهمه و بخواد من رو تهدید کنه به اینکه: «اگه این کار رو نکنی، پس این… این…»، خب برای من چارهای نمیمونه جز جدا شدن. چرا؟ چون کسی که بخواد راجع به یک همچین چیزی من رو تهدید کنه، بعداً حتماً در زندگی تهدیدهای دیگهای میتونه پیش بیاد و من نمیتونم بهعنوان یک والد (حالا چه مادر، چه پدرِ مسئول) روش حساب کنم.
اما اینکه خودم بیام فکر کنم که خب اون قبول کرد یا نکرد من بخوام جدا شم این خب اصلاً فکر درستی نیست مگه آدم با کوچکترین فشاری به زندگی حرف از جدایی میزنه.

