سوال کامل مخاطب: امکانش هست در مورد داشتن پرستار برای کودک توضیح دهید؟ آیا این کار خوب است یا بد؟ آیا کودک باید کاملاً به پرستار واگذار شود یا مادر حتماً باید تا دو سالگی ناظر باشد؟ و اینکه آیا بعداً برای رفتن به مهدکودک، جدایی از پرستار مشکل عاطفی ایجاد نمیکند؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
اگر مادر و پدر فرصت این رو دارند که به بچه برسند، بهتره خودشون به بچه برسند. بعضی روزها و ساعتهای خاص، اگر نمیشه از مادربزرگ، پدربزرگ، خاله و عمه کمک گرفت، میتونن از پرستار کمک بگیرن. یا اگه احساس میکنند این کمک گرفتن از خاله، عمو و مادربزرگها ممکنه برای بچه مناسب نباشه (چون من دارم به بچهم یک کاری رو یاد میدم، بعد میان یه کار دیگه بهش یاد میدن)، میتونم تو اون ساعتهایی که لازمه حتماً برای خودم صرف کنم، از پرستار کمک بگیرم تا به عنوان یک مادر بیشتر از حد خسته نشم و توانم رو از دست ندم.
استفاده از پرستار میتونه یه روز در میون ۴ ساعت باشه، میشه هر روز روزی دو ساعت باشه، یا میشه دو روز در هفته از صبح تا بعدازظهر باشه؛ تا من هم فرصت رسیدن به خودم و کارهای شخصیم رو داشته باشم و یه تایمی برای استراحت داشته باشم (حالا هر کاری که دوست دارم توش انجام بدم).
اگر مادر و پدر نمیتونن با کمک اعضای خانواده و پرستار در ساعتهای کمِ روز کاری انجام بدن (چون جفتشون شاغلن یا به هر دلیل دیگهای)، خیلی از اوقات که نه، ولی گاهی اوقات پیش میاد که مادرها بعد از زایمان دچار افسردگی شدید میشن (نه اون «بیبی بلوزی» که من براتون تعریف کردم) و احتیاج به درمان دارند. اونجور موقعها خب تایمی که با بچه میگذرونن نباید از یه حدی بیشتر باشه. اگه این اتفاق بیفته، یا من خانم شاغلی هستم که میرم سر کار و نمیشه که بچه رو هی سپرد به افراد مختلف، هیچ اشکالی نداره پرستار بگیرم.
ولی اگر این اتفاق داره قبل از دو سه سالگی بچه میفته؛ یعنی من زایمان میکنم و چند ماه بعد (شش یا هفت ماه بعد) باید برم سر کار، با توجه به اینکه بچه من هنوز این قدرت رو پیدا نکرده که اگر اتفاقی براش میفته، یا کسی کاری باهاش میکنه، یا حرفی بهش میزنه که درست نیست، بیاد اون رو به من بگه (این کار رو نمیتونه انجام بده و ابزارش رو نداره)، اگر لازمه که پرستار داشته باشه، باید حتماً جاهایی در منزل که اون پرستار با بچه میتونه بره مشخص بشه. چون میشه من صبح که دارم میرم درِ این اتاق و اون اتاق رو قفل کنم و فقط مثلاً آشپزخونه، سالن و اتاق بچه باز باشه.
حتماً باید دوربین بذارم، جوری که بتونم دوربین رو دائم چک کنم و پرستار هم ۱۰۰٪ بدونه. نه اینکه یواشکی باشه؛ باید بگم: «خانم محترم (یا آقای محترم، چون پرستار مردِ خیلی خوب هم در خارج از کشور داریم)، من این دوربینها رو اینجاها گذاشتم و شما و بچهام رو دائم چک میکنم که یه وقت خدای نکرده برای بچه مشکلی پیش نیاد.»
پرستار خیلی خوبه؛ بعضی پرستارها هستند که واقعاً خیلی با دقت از بچه نگهداری میکنند (حالا نه مثل مادر، البته بعضی جاها از مادرِ بچه هم بهترن، ولی نه مثل مادر بچه!). ولی تعداد بسیار زیادی هم هستند که این کار فقط براشون یک شغله و وقتی خسته بشن، یا یه روز رو مود نباشن، یا تو خونه با کسی دعواشون شده باشه، ممکنه اون رو به منزل من و بچه من انتقال بدن. در حالی که کارشون درست نیست؛ این یک کاره و کارشون با زندگی شخصیشون باید جدا باشه. بنابراین بهتره که دوربین باشه.
حالا در مورد دلبستگی بچه به پرستار؛ خب طبیعتاً وقتی بچه ساعتهای طولانی رو هر روز با یک نفر صرف بکنه، نسبت بهش یه دلبستگی پیدا میکنه. اما اگر منِ مادر یا پدر، کارهایی که خیلی برای بچهام خاصه رو هر روز وقتی میرسم خونه باهاش انجام بدم، شرایط فرق میکنه. مثلاً اون کتاب داستانی رو که دوست داره فقط من براش بخونم و پرستارش اجازه نداشته باشه که با فلان اسباببازیها هیچوقت با بچه بازی کنه. یا پرستار اجازه نداشته باشه بچه رو ببره پارک و اون کتاب رو برای بچه نمیخونه. یا اون غذایی رو که خیلی خیلی دوست داره فقط آخرهای هفته که خودم از صبح با بچهام هستم براش درست کنم. عصرها هم که برمیگردم، حتماً بین ۲۰ دقیقه تا یک ساعت، زمانِ «یکبهیک» و مفید با بچهام میگذرونم و میشینم باهاش بازی میکنم.
اینها باعث میشه که همیشه رابطه حفظ بشه؛ بهخصوص که خون، خون رو میکشه (حالا این حرف عامیانهست). ولی بچه چون در شکم من بزرگ شده، وقتی میاد بغل من میخوابه و سرش رو میذاره روی سینهام و ضربان قلب من رو میشنوه، آرامش میگیره. ضربان قلب من با پرستار کاملاً متفاوته، بوی تن من با پرستار متفاوته و اینها برای بچه نهادینه میشه. وقتی این کارها رو با بچه انجام بدم، هیچوقت دلبستگیش به پرستار بیشتر از دلبستگیش به من نخواهد شد.
و طبیعتاً روزی یا زمانی که پرستارش بره، بسته به اینکه چه مدت با اون پرستار بوده (دو ماه، سه ماه باشه)، اصلاً هیچ اتفاقی برای بچه نمیافته؛ بهخصوص تو سن پایینتر. یه خرده که بزرگتر میشه و میفهمه، اگه زمانش مثلاً یک سال و نیم الی دو سال باشه، آره خب، یه خرده احساس دلتنگی میکنه. من که نمیخوام بچهام یه آدم اَبنُرمال (غیرطبیعی) یا ربات باشه! ولی اینجوری نیست که جوری دلتنگی کنه که کل سیستمش بریزه به هم، یا بخواد اون پرستار رو جایگزینِ منِ مادر کنه و دیگه اوکی نشه. این اتفاق اصلاً نمیافته.

