سوال کامل مخاطب: من ۷ ساله که از همسرم جدا شدم و با پسر ۱۲ سالهام زندگی میکنم. پسرم بهشدت نسبت به ارتباط من با خانمهای دیگه حساسه و به همین دلیل من نمیتونم وارد هیچ رابطهای بشم. لطفاً راهنمایی کنید که چطور میتونم این مشکل رو حل کنم، بهطوری که پسرم هم از نظر روانی آسیب نبینه؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
خیلی سوال خوبی پرسیدین. این مسئله خیلی بستگی به این داره که شما چه جوری از همسرتون جدا شدین، آیا بچه الان مادرش رو میبینه یا نمیبینه و چقدر به مامانش دلبستگی داره. چون اینجا توضیح ندادین، من حالتهای مختلفش رو توضیح میدم.
اگر شما از همسرتون جدا شدین و بهصورت ناگهانی بچه رو از مامانش جدا کردین طوری که مادرش رو نمیبینه، این بچه بهصورت غیر مستقیم از دست شما ناراحته. چون بچه در ۵-۶ سالگی درک نمیکنه چرا والدین جدا میشن حتی اگه براش توضیح بدین، قسمت منطق مغزش هنوز انقدر رشد نکرده که بتونه بفهمه درک کنه حرف من رو متوجه میشه ها کلمات و معنیش رو میفهمه درک کافی ازش نداره. بنابراین عصبانی میشه و این عصبانیت رو با جلوگیری از کارِ موردعلاقهٔ شما نشون میده؛ چون الان زورش میرسه، ولی اون موقع زورش نمیرسید.
دلیل دیگه ممکنه این باشه که هنوز با مادرش در ارتباطه و بسیار دوستش داره؛ پس نمیخواد شما شخصی رو بیارید و جایگزین مامانش کنید. اون همون یه مامان رو میخواد و دلش نمیخواد مامانِ دیگهای داشته باشه. یه دلیل دیگهش یا شاید هنوز امید داره که شما و مادرش برگردین و با هم زندگی کنین. بچه احساس میکنه اگه جلوی رابطهٔ جدید شما رو بگیره، هنوز راهی برای بازگشت و شکلگیریِ خانوادهٔ کامل هست.
حالا راهکار چیه؟ چون پسرتون ۱۲ سالشه و درکش بیشتر شده، باید باهاش صحبت کنین. اگه فکر میکنه میخواین کسی رو جایگزین کنین، باید نه یک بار، بلکه هر هفته یا ۱۰ روز یکبار بهش اطمینان بدین که: «مامانت همیشه مامانته، احترامش سر جاشه و هیچ کس نمیتونه جایگزین اون بشه یا بیشتر از اون دوستت داشته باشه».
بهش توضیح بدین که تنها زندگی کردن برای مدت طولانی خوب نیست نه برای شما، نه برای مادرش و آدم برای تقسیم کارهای زندگی و تنهایی نیاز به همراه داره. چون کارای خونه سخته این سخته اون سخته غذا باید درست شه برای زندگی بهتره این توضیحا رو یه مدت که بگید بچه کم کم نرم میشه و درک میکنه و عکس العمل شدید نشون نمیده. اگر مورد اول بوده باشه که شما یهو بچه را از مادر جدا کردید چون سن کمم بوده این یه خرده بیشتر طول میکشه چون باید عصبانیت بچه از دست شما بخوابه این هم محبت و توجه خیلی زیاد از طرف شما به بچه میخواد و وقت گذروندن زیاد و همین که سعی کنید جوری که مامانش رو خراب نکنید توضیح بدید براش که به چه دلیلی شما ارتباط بچه را به صورت کامل با مادرش قطع کردید. و خیلی هم باید مراقب باشید.
زمانی که میخواین فرد جدیدی رو وارد زندگی کنین، تا وقتی رابطه جدی نشده، بچه رو درگیر نکنین. اما وقتی مطمئن شدین، قبل از اینکه خودش بفهمه، در جریانش بذارین. به اون خانم هم بگین که وقتی بچه هست، توجهشون بیشتر روی بچه باشه نه افراطی، ولی تعامل کنن. مثلاً در مورد علایقش، درسش یا گیمهایی که دوست داره صحبت کنن و یک ارتباط مستقل با خودِ بچه بسازن.
نکتهٔ خیلی مهم اینه که وقتی اون خانم هستن، شما باید حتماً بغل دستِ پسرتون بشینین و غذا رو اول برای پسرتون بکشین. اگه وسط حرفِ شما میپره، این یعنی داره شما رو «آزمایش» میکنه تا ببینه جایگاهش کجاست. نگین «نپر وسط حرفم، زشته»؛ چون میدونه زشته ولی داره تست میکنه.
در این شرایط، از اون خانم عذرخواهی کنین و سمتِ پسرتون برگردین و ببینین چیکار داره. این رفتارها رو باید در ماههای اول داشته باشین تا بچه مطمئن بشه جایگاهش برای شما بالاتر و مهمتر از اون شخصِ سومه. به محض اینکه احساس امنیت کنه، آروم میشه و دیگه این تستها رو انجام نمیده.

