سوال کامل مخاطب: دخترم نزدیک ۳ سالشه. یه روز توی تاکسی نشستم و وسط راه دیدم قیافهش یه جوری میشه و حالت ترس به خودش میگیره. دیگه از تاکسی پیاده شدم. الان نزدیک ۲ ماهه که از ماشینسواری میترسه و اصلاً سوار نمیشه. این اتفاق یهویی شد؛ تو صندلی جلو روی پای خودم نشسته بود و بیرون رو نگاه میکرد. به نظر شما چیکار کنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی ببینین عزیزم، اگه میگین هیچ اتفاقی نیفتاده، آیا مطمئنین؟ شاید وقتی که شما حضور نداشتین، باهاش صحبت کردن. بچهها در این حد حساسن. شاید یک جا یه نفر داشته راجع به یه تصادف خیلی بد صحبت میکرده، یا مثلاً یه نفر داشته راجع به چپ شدن یه ماشین حرف میزده. دیدین تو جمعهای بزرگترها میشینن و میگن: «پراید که دیگه آدم باید فاتحهش رو بخونه و بشینه توش» ما فکر میکنیم بچهها گوش نمیدن یا نمیشنون، ولی شاید این بچه جایی در جمعی بوده و شما اصلاً حضور داشتین ولی حواستون نبوده و ناخواسته چیزی شنیده که الان تو ذهنش ثبت شده؛ چون بچهها مثل موم هستن و همه چیز رو میشنون و ضبط میکنن. یا ممکنه صحنهای رو بدون اینکه شما حواستون باشه، دیده باشه.
اگر هیچ کدوم از اینها نیست، بهش زمان بدین و فشار نیارین. این یه چیزیه که اگه پیشزمینهای نداشته باشه، گذرا هست. بعد هم سعی کنین باهاش حرف بزنین؛ نه مدل اینکه «کاری که داری میکنی بده» یا «چرا میترسی؟ نباید بترسی». هی حرفهای مختلف راجع به ماشین و سوار شدن و جاهایی که دوست داره بره، بزنین. مثلاً بگین: «اینجا تا خونهٔ مامانجون اینقدره، پیاده که نمیشه رفت. الان زمینها سرده، بیرون زمین یخ زده، اگه بخوایم بریم، باید ماشین سوار شیم.» بعد بگین: «تو دوست داری با ماشین بریم خونهٔ مامانجون؟» اگه گفت نه، بگین: «چرا دوست نداری؟ خونهٔ مامانجون نمیخوای بری؟» اگه گفت «نه ماشین»، بپرسین: «چرا ماشین نمیخوای سوار شی؟ چیزی شده؟» بچه کمکم شروع میکنه به صحبت کردن.

