سوال کامل مخاطب: مشکل من ارتباط با فرزندانمه. فکر میکنم این مشکل از اونجایی شروع شد که یکی از دخترهام با شوهرش مشکل داشت و به مشاورهای متعدد مراجعه کرد. اونجا یاد گرفت که دیگران نباید تو زندگی شما دخالت کنن، و بعد این رو به بقیه یاد داد با تأکید بر اینکه خانوادهٔ ما مداخلهگره. البته دو تاشون که تو این مورد جدیترن، اصلاً استقلال مالی ندارن و من و همسرم باید کامل حواسمون به نیازهای مالی اونها باشه، وگرنه مادر پدر بدی هستیم.
اما اگه ازشون بپرسم «جمعه کجا بودی؟»، با پرخاشگری توضیح میدن که «شما تو زندگی ما دخالت میکنید». خیلی کم به خونهٔ ما میان. اگر هم بیان، وقت غذا کنار ما هستن، بقیهاش تو اتاقی تنها نشستن و به هم پیام میدن. واقعاً من جرأت ندارم پیشنهاد بدم، مثلاً بگم «بیاین امروز با هم بریم استخر». نگاه معناداری به هم میکنن و میگن «ما نمیایم و حوصله نداریم».
اگه بخوام نوهام رو با خودم ببرم، بازم توضیح میدن که تو بچه رو در مقابل مادرش قرار میدی. واقعاً دیگه حضور اونها و کنار اونها بودن برام لذتبخش نیست. همون دخترم که مشاور میرفت، در شرف طلاقه. دو هفتهست که سر یه لباس با من قهر کرده و من هم این دفعه جدیتر شدم. بر عکس قهرهای قبلیش، بهش زنگ نزدم. الان قشقرقی به راه انداخته که «او مادر نیست و تو این شرایط من رو تنها گذاشته».
پاسخ: دکتر طناز فرازی
خب ببینین عزیزم، آدم همیشه هر کاری رو انجام میده، باید عواقب اون کار رو هم بپذیره. کمک مالی کردن به بچه اوکیه. دخالت تو زندگی اوکی نیست این تیکه رو بچهها راست میگن. اما من نمیتونم به شما بگم که شما یا باید دخالت بکنید یا نکنید. این اطلاعات گرفتن با دخالت کردن فرق میکنه.
اینکه مادر و بچه دور هم نشستن، من بگم «این هفته چه خبر؟ کجاها رفتین؟ چه کارا کردین؟»، که دخالت تو زندگی نیست. دخالت تو زندگی یعنی اینکه «به شوهرت این حرف رو نزن»، «با مادر شوهر این کار رو کن»، «الان بچهٔ تو اینجوری بزرگ کن»، «الان این، الان اون»، دائم بخوام تو موارد مختلف به بچهها تذکر بدم.
اگه شما این کار رو نمیکنید و فقط دارید راجع به اطلاعات کلی میپرسید، خب این میشه مکالمه داشتن وگرنه دور هم بشینیم چی بگیم؟ آدم دور هم میشینه یا از هوا و سیاست و اقتصاد و اینا صحبت میکنه، یا راجع به بچهها، مدرسه و درس و «این کار رو کرد، اون کار رو کردین، بامزه بود، اینجوری شد» صحبت میکنه، یا راجع به خودش حرف میزنه. دیگه، حالا نه چیزهای خصوصی «ما رفتیم، اینجوری کردیم، مامان قشنگ شده، این کار رو کردم، فلانی این حرف رو زده، ناراحت شدم» اینا حرفهای مادر دختری یا مادر پسرونه هست و ربطی به دخالت نداره.
چون من دقیق نمیدونم شما چه سؤالایی میپرسین، اینو توضیح دادم. ولی اگه تو این حدی که مکالمهست و اسمش دخالت نیست، دخترهاتون اجازه نمیدن بهتون و دارن شما رو پس میزنن عقب، چون به اشتباه یه تعبیری از حرف روانشناسشون کردن، شما هم کمک مالی رو قطع کنید. به شما چه مربوطه؟ دختری که ازدواج کرده و رفته، مسئول کارش همسره. اگه قراره که من یه مکالمهٔ ساده با شما دربارهٔ هفتهٔ تو نداشته باشم، خوب کمکم نمیکنم دیگه. متوجه چی میگم؟ تا یاد بگیرن که اگه این هست، خوب رابطهٔ عادی معقول هم باید باشه. دخالت، بازم میگم، نه کار درستیه.
بعد، این رابطهٔ عادی سر جاشه، اینم که میگین «با هم بریم استخر» و اینا. فقط بچههای شما نیستن، تمام بچهها بعد از یه سنی مادر پدرشون رو بسیار دوست دارن، اما چون دههها فرق میکنه، نوع رابطهای که با مامان باباشون دارن و کارهایی که دوست دارن باهاشون بکنن با قبل متفاوت میشه. اینکه میگن «حوصله نداریم بیایم استخر»، خوب شما رو دوست دارن، اما استخر رو با هم برن بهشون بیشتر حال میده نه چون همدیگه رو بیشتر از شما دوست دارن، چون تو سن و سالی هستن که، خوب، میگم، تنهایی با همدیگه راحتترن تا بخوان با شما بیان استخر. از این چیزا ناراحت نشین، اینا رو به دل نگیرین.

