سوال کامل مخاطب: پسرم ۳۱ سالشه. ده ساله تصادف کرده و ضربهٔ مغزی شده. سمتِ راستش مشکل داره. راه میره، ولی بعضی از کاراش رو نمیتونه انجام بده. خیلی تنهاست، از آدما دوری میکنه. مهمونی داشتم، اون کنار میکشه. خیلی مشکلاتِ دیگهای داره و تنهایی رو میخواد. چیکارش کنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
من نمیدونم چه کاراش رو خودش نمیتونه انجام بده، چون جملتون نصفه است. ولی اگر کاراش رو خودش انجام میده، شاید بهتر باشه که بهجایِ اینکه مهمونی بگیرید، سعی کنید وارد مهمونیاتون کنید. این اجازه بدید که با افرادی که مشابهِ خودش هستن، آشنا بشه. ما خیلی دختر پسرای جوون واقعاً مثلِ دستهٔ گل داریم. حالا، من مثلاً یه خانمی رو میشناسم که این اتفاق براشون افتاده که تمامِ تنم لرزید. خیلی هم دلم میسوزه، اصلاً راجع به این چیزا حرف میزنم. واقعاً سخته که تو تصادف قطعِ نخاع میشن یا ضربههایی میخورن که اتفاقاتی براشون میافته که فکرشون کار میکنه، ولی خب، یکی از اعضای بدن چند تا از اعضای بدن گاهی از گردن به پایین کار نمیکنه. در هر حال، مثلِ قبلِ تصادفشون نمیشن.
اگر فرزندتون با آدمهایی که اونها هم اتفاقِ مشابه براشون افتاده شروع کنن به حرف زدن، من فکر میکنم این اشکالی که الان توی عزتنفسشون پیش اومده، کمکم بهتر و بهتر و بهتر میشه. بعد این حسِّ تنهاییشون میره، چون متوجه میشن که یه سری آدمِ دیگه هستن که دقیقاً میفهمن الان به پسرِ شما چی داره میگذره.
درسته که شما مادرش هستید، حالا پدرشون هستند، خواهر برادر شاید داشته باشند، ولی هرچقدر به شما بگن، احساس میکنن شما دقیقاً نمیفهمید که الان ایشون چه حالی دارن. اما بقیهٔ آدما تو موقعیتِ مشابه، حرفشون رو میفهمن.
وقتی من احساس کنم یه نفر حرفِ من رو میفهمه، من نسبت بهش بازتر و بازتر میشم. این باعث میشه ارتباطاتِ بهتری بگیرم. هرچی ارتباطاتِ بهترم زیاد بشه، اعتماد به نفسم برمیگرده. بعد، کمکم بله، تو مهمونی هم میام، بیرون میام، حالم شروع میکنه به بهتر شدن.

