سوال کامل مخاطب: سوال در مورد پسرم هست که ۲۰ سالشه و تکفرزند خانواده است و افسردگی داره. تحت نظر روانپزشک دارو مصرف میکنه. من بهشدت نگرانشم؛ اصلاً خوب میشه یا نه؟خیلی کمحرف و پنهانکاره، راجع به هیچ موضوعی با من و پدرش صحبت نمیکنه. مسئولیتپذیر نیست و تن به انجام هیچ کاری نمیده. نسبت به تحصیلاتش بیتفاوت هست؛ الان دانشجو هست، ولی اونم با زور من. اگه رهاش کنم، ترک تحصیل میکنه. سیگار میکشه و الکل مصرف میکنه. هر چقدر توضیح میدم، بازم کار خودش رو میکنه. بهخاطر افسردگیش، من و پدرش خیلی ملاحظه میکنیم؛ ولی هر چقدر ما کوتاه میآییم، اوضاع بدتر میشه. اصلاً اگه من نباشم یه لباسش رو از روی زمین برنمیداره و… بهشدت نگرانشم. یکم که جدیتر بخوام باهاش صحبت کنم، میگه: «از خونه میرم…».با وجود تمام شکستنها و زجرهایی که میکشم، اصلاً انگار عضوی از خانواده نیست و هیچ احساسی نسبت به من و پدرش نداره… چطوری میتونم کمکش کنم؟ چطور مادر بهتری باشم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
باید اول ببینیم که چرا؟ اگه واقعاً افسردگی هست، چرا پیش اومده؟ چون با قرص و دارو مثل چسبزخم، درمان که نمیشه؛ فقط جلوی بدتر شدنش یا اون اثرات جانبی افسردگی گرفته میشه. اگر بچه لوس شده، خب چرا لوس شده؟ اینکه از اول اینطور نبوده؛ من و پدرش چه اشتباهی کردیم که بچه به اینجا رسیده؟حالا من جای شما باشم از طرفی هم چون شما میگید داره دارو مصرف میکنه، با بیشتر این داروها نمیشه مشروبات الکلی مصرف کرد؛ خطرناکه. من اگر جای شما باشم، جلوی بعضی چیزهایی رو که درست نیست میگیرم. داره تو خونه شما و زیر سقف شما زندگی میکنه و رعایت بعضی اصول لازمه.
وقتی بهش میگید «نه، یه سری کارها رو نکنید»، پیرهنش رو از روی زمین برنمیداره؟ اتاقش در داره دیگه، درش بسته است؛ اصلاً اتاقش (خیلی عذر میخوام اینجوری میگم) بشه مثل آشغالدونی! به شما چه؟ اونجا زندگی میکنه. وقتی خیلی خیلی بد بشه و وقتی دیگه لباس نداشته باشه که بپوشه، خودش شروع میکنه به مرتب کردن، تمیز کردن و برداشتن. بعد که ازتون خواهش کرد: «ای مامان لباس ندارم، میشه اینو بشوری؟ میشه این اتو بشه؟ میشه این مرتب بشه؟» اونوقت کمکش کنید، ولی تا قبلش خیر!
یکسری کارهای دیگه رو که مربوط به خونه است، مثلاً میگید که این کارو انجام نده؛ مثلاً: «تو خونه سیگار نکش، من و بابات سیگاری نیستیم، دودش اذیتمون میکنه.» فرض کنید میگه: «میکشم، اگه اینجوری کنی از خونه میرم!» در رو باز کنید و بهش بگید: «برو.» اتفاقی نمیافته؛ میخواد کجا بره؟ چیکار کنه؟ برمیگرده.
بعضی از اوقات آدم باید یکسری سختگیریها رو انجام بده که اوضاع و شرایط بهتر بشه. شما با کوتاه اومدن و گفتنِ اینکه «چون بچهمون افسردگی داره هیچی بهش نگیم»، دارید اوضاع رو بدتر میکنید نه بهتر. انشاءالله که سایهتون هزاران سال بالای سر پسرتون باشه، ولی بعد از هزار سال که شما نبودید، اونوقت چی؟»

