سوال کامل مخاطب: من الان ۲۰ سالمه. از ۶سالگی همش فکر میکردم، با یکی توی تخیلاتم حرف میزدم و فکر میکردم یه آدم خیالی همش داره من رو نگاه میکنه و همهجا با من میاد. این موضوع واقعاً حالم رو بد میکنه. وقتی از خواب پا میشم انگار توی فکرمه و حتی قبل از خواب هم همش بهش فکر میکنم تا خوابم ببره. باید چیکار کنم؟ خیلی مدیتیشن کردم ولی نتونستم کنترلش کنم. از نوشتن هم استفاده کردم، ولی چون از ۶سالگی تا الان بوده و تا حالا با پسری ارتباط نداشتم، این خیالات بیشتر در رابطه با یه پسر بوده؛ اینکه با یه پسری بیرون میرم، اون من رو دوست داره و…
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، این مسئله خیلی طبیعیه. حالا من نمیخوام وارد جزئیاتش بشم، ولی وقتی از ۶سالگی بوده، یعنی شما از اون سن یه کمبود خیلی زیادی رو از نظر توجه و محبت احساس میکردین. نمیدونم توی خانواده چه اتفاقی افتاده که یه همچین چیزی شده، ولی وقتی توی سن بهاینکمی که ضمیر ناخودآگاهت مثل موم خیلی نرم و بازه و همهچیز رو میگیره، یه همچین چیزی بوده و تا الان هم همراهت بوده، اینجوری نیست که بتونی با نوشتن، مدیتیشن، هیپنوتراپی و اینها اون رو از بین ببری.
بهجای اینکه بخوای اون رو بهزور بیرون کنی، بپذیرش و اون رو قبول کن. با خودت بگو باهام هست، چه اشکالی داره؟ خب هست، بهت ضرری میزنه؟ نه. باهات کاری داره؟ نه. اذیتت میکنه؟ نه. خب هست، باشه، بذار توی وجودت حل بشه. خیلی از اوقات یه چیزی رو که ما میخوایم بهزور فراموش کنیم، توی ذهنمون هی بدتر میمونه. وقتی ولش کنی و بگی آقا اصلاً هر وقت میخوای توی ذهنم بیا و هر وقت میخوای برو، یهدفعه کم میشه؛ چون من دیگه بهش حساسیتی ندارم. ولش کن و بهش فکر نکن. خب همش میاد، خب بیاد. رهاش کن و ولش کن. اگه ولش کنی و این گیری رو که الان بهش دادی که این هست و من باید چیکارش کنم، چیکارش کنم، چیکارش کنم برداری، خودش کمکم توی شما حل میشه و از بین میره. این موضوع چیزی هم نیست که الان به خودت یا ارتباطاتت ضربهای بزنه؛ برای همین هیچ اشکالی نداره.

