سوال کامل مخاطب: من بالای ۵۰ سال سن دارم و همسرم فوت کرده. با همسرم زندگی خیلی نازیبایی داشتم و چهار سال بعد از فوتش هم بهخاطر فشارهای روحی اون موقع، نتونستم خوب زندگی کنم. با بچههام به مشکل میخورم، دائم بیحوصله هستم و تا حالا دو بار دست به خودکشی زدم. چیکار کنم؟ اضطراب زیادی دارم و راه مقابله با اون رو بلد نیستم. بیاستعداد و بیهنر نیستم، ولی اصلاً انرژی ندارم. از گذشتهها توی ذهنم بدبینی مونده. خیلی زود عصبی میشم و اضطراب و استرس زندگیم شده. برای فراموشی گذشته و ادامهٔ زندگی باید چیکار کنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین عزیزم، شما برای چی اضطراب دارین؟ ما یه چیزهایی توی زندگیمون هست که یا میتونیم درموردشون کاری انجام بدیم که وقتی میشه راه حلی براشون پیدا کرد و کاری انجام داد، اضطراب خیلی بیمعنیه؛ یا یه سری چیزهایی هست که هیچ کاری از دست ما ساخته نیست. مثلاً یه زلزله اومده، زمین دهن باز کرده و خونه توش رفته، هیچ کاریش هم نمیتونیم بکنیم. پس درمورد این هم اضطراب و استرسی نداریم. اضطراب و استرسهایی هم که با زندگی میان، مثل اینه که آدم بچهٔ کوچیک داره یا درگیر درس و کنکوره که الان اینه و بعدش اونه. اینها هم که دیگه گذشته. بچهها بزرگ شدن و سر کار و زندگی خودشون هستن. پس اضطراب و استرستون خیلی معنی نداره.
اینکه میگین با گذشته مشکل دارین، گذشته فقط یه چیزیه که توی ذهن شماست. یه همچین چیزی وجود نداره که الان من بگم خب، گذشتهها گذشته و الان تموم شد و رفت. گذشته یه جا، مکان، محل یا واقعیتی نیست که شما بتونین بهش مراجعه کنین. یه چیزی بوده که اتفاق افتاده و گذشته و رفته. اون موقع اذیت شدین، ولی الان خودتون شخصاً بدون اینکه کسی اذیتتون کنه، میگین دارم با فکرهای اون موقع اذیت میشم. با چه فکری درمورد اون موقع دارین اذیت میشین؟ یه چیزی بود، تموم شد و رفت. برای چی میگین چه کنم؟ اگه این «چه کنم»ها درمورد گذشتهست، آیا میتونین کاری درموردش انجام بدین؟ الان یه خانمی هستین که بچههاتون بزرگ شدن، تنها هستین و فرصت زیادی دارین. میگین آدم بیهنری هم نیستم. چرا الان از این هنرتون، استعدادتون یا هرچی که بلد هستین، استفاده نمیکنین؟ شما باید یه کاری رو شروع کنین یا توی اون هنر و استعدادتون بیشتر پیشرفت کنین. باید یه برنامهای برای خودتون داشته باشین.

