سوال کامل مخاطب: من یک خانمم و ۳۴ سالمه. تو کودکی تجربهٔ تلخ تجاوز رو داشتم که اون موقع خودم رو نمیبخشیدم، اما بعد که بزرگ شدم خودم رو بخشیدم. با هر مردی که روبهرو میشم، حس میکنم بهم مثل یه وسیله نگاه میکنن و همین باعث شده تا سن ۳۴ سالگی رابطهٔ قوی نداشته باشم.
واقعاً اطمینان ندارم به آقایون که رابطهٔ عاطفی باهاشون شروع کنم. چه کاری باید انجام بدم؟ من الان حس میکنم نیاز دارم شخصی از خارج خانواده کنارم باشه، اما نمیدونم چرا چشمامو بستم یا نمیتونم نگاه کنم. البته بیتأثیر هم نبوده که مردها تو اولین مواجهه با یه خانم، حتی مؤدب هم باشن، چه سردی یا گرمی یا چیز دیگهای براشون مهم نیست و حس میکنم فقط دنبال مسائل جنسی هستند.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
سلام عزیزم، بسیار متأسفم که همچین تجربهٔ ناخوشایندی رو داشتین. امیدوارم که بهصورت کامل در موردش صحبت کرده باشین، حرف زده باشین و ازش گذشته باشین. تجربههای اینجوری همونطور که خودتونم تو خودتون میبینین، چیزی نیست که آدم فراموش کنه و اصلاً دیگه هیچ رد و اثری نداشته باشه. این هست، اما من همیشه به آدما میگم: اگه من یه سکه رو ۹۹ بار بندازم بالا و شیر بیاد، دفعهٔ صدم که بندازم بالا، احتمال اینکه شیر یا خط بیاد هنوز ۵۰-۵۰ است. ۹۹۹ دفعه هم شیر بیاد، دفعهٔ هزارم احتمال ۵۰-۵۰ است. این ۹۹۹ دفعه، اون یک بار رو درصدش رو عوض نمیکنه.
آقایون همه اینجوری نیستن که فقط به فکر رابطهٔ فیزیکی باشن. اگه اینطور بود، ما این همه ارتباط یا رابطهٔ موفق بین زن و مرد، این همه ازدواجهایی که سالها میمونه – حالا یا با یه خرده سختی یا با خوشحالی – نداشتیم. ممکن نبود، بهخصوص تو ایران که خانمها نسبت به اینجور چیزا عکسالعملهای خیلی تندی نشون میدن، حتی نسبت به یه چیزی مثل خیانت، چه رسد به تجاوز.
بنابراین اینجوری نیست که همه همینن. اینکه آقایون بهصورت مؤدب یا غیرمستقیم میپرسن، این چیز بدی نیست عزیزم. ما سیستم فیزیکی و عصبی و مغزی و روانیمون با آقایون کاملاً متفاوته. دو تا موجود متفاوت هستیم. اونجوری که ما فکر میکنیم، اونا فکر نمیکنن.
یک مرد، رابطهٔ فیزیکی براش مثل صبحانه و ناهار و شام و غذاست. برای همینم هست که ما روانشناسا وقتی یه مرد بیاد پیشمون بشینه و بگه خیانت کرده، نوعی که با این خیانت برخورد میکنیم با زمانی که خانم بیاد بشینه خیانت کرده، خیلی فرق میکنه. تو خارج از ایران دارم میگم – اصلاً با ایران کاری ندارم – مال خانم فاجعه است، مال مرد اونقدر بد نیست.
چون یه خانم تا زمانی که احساسی درگیر نشه و از کسی خوشش نیاد – از خوش اومدن که بیشتر دوست داشتن باشه کسی رو – باهاش تو تخت نمیره. اما یه مرد میتونه خیلی راحت امشب با یکی بره تو تخت، فردا اصلاً یادش نیاد این کی بوده، اسمشم ندونه، هیچوقتم دیگه نبیندش. انقدر تو این زمینه با هم فرق میکنن. برای مرد میگم یه چیزیه مثل آب و غذا و خواب و مسواک زدن. حالا وقتی دوست داشتن قاطیش بشه، لذتی که ازش میبره طبیعتاً متفاوته.
بنابراین شما اینکه بگین «چرا از من پرسیدن؟ حتماً منظوری دارن»، نه، منظور خاصی ندارن. فقط میخوان خیالشون راحت بشه. این مسئلهایه که براشون مهمه، یه موقع به مشکل نخوره. نمیتونن بهتون بگن که «بیا الان ما سه بار با هم رابطه داشته باشیم، من ببینم خوشم میاد یا نه». در واقع احترام داره بهتون میذاره، داره غیرمستقیم ازتون میپرسه بدون اینکه چیزی ازتون بخواد.
پس نسبت به این مسئله گارد نگیرین و این رو بدونید که تا زمانی که رابطهها رو شروع نکنید، ساختن و تجربه کردن، این حسهاتون بیشتر نمیشه. من اگه یه دفعه رفتم تو آب استخر، نزدیک بوده غرق بشم، فقط با روانشناس رفتن و فکر کردن و کتاب خوندن ترسم نمیره. بالاخره یه روزی باید پامو بذارم تو آب، بعد برم شروع کنم شنا کردن. حالا ممکنه دو دفعه هم سرم یه خرده بره زیر، دست و پا میزنم، میام بالا، میبینم «عه، نه، اوکیه». اون دفعه حالا یه اتفاق بوده، یه حادثه بوده، تموم شده. شما هم باید همینکارو بکنین

