سوال کامل مخاطب: من خانم هستم و ۴۵ سال هست و ۲۲ سال هست ازدواج کردم و متاهل هستم. پسر عمهام از من خواستگاری کرد و اول من جواب رد دادم؛ چون نه علاقه داشتم و نه شناخت و نه قصد ازدواج و اصلاً خوشم نمیاومد از مرد. بعد از چند بار بیرون رفتن باهاشون دوست شدم و بعد علاقهمند شدم و خلاصه اولین مردی بود که در زندگیم وارد شد و بعد از یک سال ازدواج کردیم و بعد از دو سال اومد و زندگی مشترک را شروع کردیم.
اصلاً راحت نبود، ولی اون من رو دوست داشت و با هم بودیم. پارسال با یک اتفاق همه چیز عوض شد و یک مرد دیگه به زندگی اومد و برای اولین بار در زندگیم احساس شوق و عشق و هوس و میل جنسی را تجربه کردم و شوهرم این را فهمید، چون مرا تعقیب میکرد و کنترل میکرد. خیلی اذیتم کرد، تهدید و… مشاوره خانوادگی رفتیم و حتی سه ماه از هم فاصله گرفتیم و جدا زندگی کردیم و او همچنان از دست من ناراحت هست؛ چون من دیگه اون زن قبلی نشدم و هیچ وقت نتونستم بهش عشقورزی کنم یا بغلش کنم و حتی رابطه جنسی نمیخواهم.
الان دوباره بعد از چند بار تهدید و جر و بحث، من میدونم که دیگه نمیتونم شوهرم را با عشق بغل کنم و رابطه جنسی هم دیگه نمیخوام. من چطور میتونم بفهمم که به این رابطه ادامه بدهم و یا ندم و آسیب به دخترمون نرسد؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین، چون رابطه شما قبل از ورود این آقای شخص سوم زندگیتون رابطه آرومی بوده (حالا چه خیلی خوب چه معمولی، چون بد که نبوده. اوکی بوده، حالا یا اوکی نرمال یا اوکی خوب یا اوکی عالی. اوکی عالی نبوده، معمولی و خوب بوده)، بچه شما نسبت به پدرش همون حسی رو داره که نسبت به شما داره. مسئله بعدی اینه که دختره بنابراین نوع رابطه دختر با پدرش، با نوع رابطهاش با شما متفاوته. مسئله سوم اینه که توی سن بسیار بسیار حساسیه از نظر شکلگیری عاطفی و این حصارهایی که داره برای خودش درست میکنه، میذاره؛ محدودیتهایی که داره برای بقیه و خودش ایجاد میکنه، شناخت خودش، شناخت به اندازه نوع رابطهاش با بقیه، بسیار بسیار سن حساسیه و شما در بدترین سنش این مسئله و فاصله از پدرش رو براش پیش آوردید.
من چون دوستتون دارم خیلی رک بهتون میگم کارتون که اشتباه بوده. آدم تا زمانی که تکلیفش توی یک رابطه با کسی مشخص نشده وارد رابطه جدید نمیشه، مگر اینکه تکلیفش مشخصه. [یعنی با خودش بگه:] «من فقط به خاطر بچه با این آدم هستم، برای همین تصمیم گرفتم این کارو انجام بدم؛ چون اگر این آدمی که به خاطر بچه باهاش هستم بفهمه و بره، من میتونم خودم زندگیمو و بچهرو هندل کنم و بچههام آسیبی نمیخورن و این اینجوری و این اینجوریه». معمولاً هم کنترل نمیشه کرد، کنترلش سخته و از دست آدم خارج میشه و بچه صدمه میخوره. بنابراین بهتره که آدم این کارو انجام نده. اگر میخواد انجام بده تو سن بد بچه انجام نده.
شما اولین اشتباهتون این بوده که هنوز تو این رابطه بودید، اونم رابطه با آدمی که میگید دوستتون داشته و از نوع رفتارش معلومه که هنوز هم داره. اومدید و یک شخص دیگه رو وارد زندگی کردید و بعد از اونورم اصلاً بچهتون رو در نظر نگرفتید؛ یعنی یکخرده خودخواهانه برای اینکه احساسات خودتون یه تبلوری توش به وجود اومده و هیجانات اضافه شده، تصمیم گرفتید: «من این کارو میخوام بکنم، حالا دیگه شوهرمو نمیخوام؛ چون از زن بودن با این آدم لذت بردم، میگید از خوابیدن [با همسرم] لذت نمیبرم و همین که هست دیگه».
اون رابطه هم خیلی تازه و جدیده و اولین بارم هست این کارو کردین، برای همین احساساتتون اینقدر فوران کرده؛ وگرنه چمن اونور این نرده خیلی فرقی نمیکنه رنگش با چمن اینور نرده، جفتشون یکی هستن. شما اگر یه ۲۲-۲۳ سال به رابطهتون با این آقای جدید هم وقت بدید، احتمالاً خیلی خیلی اوضاع بدتر از این حالتی که با همسرتون هست میشه، به چهار پنج سال نرسیده میرسید به اینجا که با همسرتون رسیدید. بنابراین اشتباه کردید.
و اگر الان نظر من رو دارید میپرسید، من جای شما باشم عذرخواهی میکنم، چون اشتباه کردید. اینکه الان یه چیز دیگه میخوهید سلیقهایه، مسئلهای نیست؛ ولی اینکه ایشون بودن و همسرتون بودن و شما رفتید با کس دیگه ارتباط فیزیکی برقرار کردید و سکس داشتید اشتباه بوده و شما باید معذرتخواهی کنید. هر جای دنیا که باشید قانون درسته حمایتتون میکنه که طرف نتونه بیاد اذیتتون کنه یا سرتون داد بزنه یا اتفاقی بیفته، ولی کارتون اشتباه بوده.
عذرخواهی کنید ازشون و بگید که یه شانس دیگه به زندگیتون میدید و سه سال دیگه صبر کنید تا دخترتون ۱۸-۱۹ سالش بشه، وارد دانشگاه بشه، بعد هر تصمیمی خواستید اون موقع بگیرید.

