سوال کامل مخاطب: بچههام دوقلو و پسر هستن. از خصوصیات اخلاقیشون بگم که یکی از پسرهام چاقه و اونیکی لاغر هست؛ هر دو تا باشگاه میرفتن، ولی پسرم که چاقه بهعلت کم آوردن در دویدن توی فوتبال، بهطور دلخواه فوتبال میرفت. من هم با توجه به شرایط مالیم مجبور شدم از باشگاه بیارمش بیرون. کلاً پسرم اعتماد به نفسش رو از دست داده و یه حرکاتی از خودش درمیاره، مثل اینکه دچار ناراحتی اعصاب شده. با ما حرف نمیزنه و بددهنی میکنه. قبلنا میگفت: «برای اون داداشم همهچیز میگیرین، برای من نمیگیرین.»
خانم دکتر، از روزی که من گوشیش رو گشتم، بیشتر باهام ور افتاده. خانم دکتر اشتباه از منه، از اول این پسرم تحت تنبیه بدنی قرار میگرفت که عقدهای شده و پناه آورده به کس دیگه. الان هر کاری میکنم که برگرده مثل روزای قبل، نمیشه. یا من، یا پدرش… که با ما حرف بزنه یا خواستهٔ دلش رو بگه، حرفی نمیزنه. حتی با داداشم در حد یک کلام دو کلام حرف میزنه. لطفاً راهنماییم کنید.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
عزیزم، پسرتون تو سن خیلی سختیه و خیلی تغییر و تحول داره توش اتفاق میافته. اینکه تنبیه بدنی هم شده، اصلاً اصلاً خوب نیست. اینکه فرستادینش باشگاه بسیار خوبه، اینکه به تلفنش دست زدین خیلی خیلی بد بوده؛ این بچه رو بیاعتماد کرده. حالا این رو چجوری درست کنیم؟
اولین چیزی که بهنظر من شما باید درستش کنین، غذایی هست که در خونه میخورین؛ سیستم غذاتون رو عوض کنید. سعی کنید یکسری چیزهایی که خیلی چاقکننده هست رو حذف کنید. شرایط اقتصادی ایران رو میدونم، نمیخوام بگم برین پروتئینِ این و این رو بخرین؛ ولی میتونین الان روی یوتیوب و اینستاگرام کلی چیزها هست که با مواد غذایی خیلی ساده میشه درست کرد که پروتئین خیلی بالایی دارن، برای بچه خوبن و باعث کاهش هزینه میشن. چون این بچه هرچی هم باشگاه بره، تا زمانی که کالری مصرفی کمتر از کالری که میسوزونه نباشه، وزن کم نمیکنه. به محض اینکه این بچه شروع کنه به وزن کمکردن، اون عزتنفس و اعتمادبهنفسش که اومده پایین، درست میشه.
دومین مسئله اینه که چند بار بهش بگین (نه فقط یک بار) که متوجه هستید اشتباه کردید و دیگه به هیچ عنوان این اشتباه رو تکرار نمیکنید. بگید که این از سر کنجکاوی و اینا نبوده، از سر نگرانی و از سر دوستداشتن بوده؛ ولی متوجه هستید که نه، نباید از سر دوستداشتن این کار رو میکردین.
مسئلهٔ دیگه اینه که وقتی برای پسر دیگهتون چیزی میگیرین و برای این پسر نمیگیرین… حالا چرا اون میخواد فوتبال بازی کنه، مثلاً کفش فوتبال میخواد؟ این پسرتون نمیخواد فوتبال بازی کنه چون نمیتونه بدوه. بهش بگین: «من دارم برای اون کفش فوتبال میگیرم چون میخواد فوتبال بازی کنه؛ تو چی دوست داری برات بگیرم؟» مطرحش کنید، در همون اندازه و همون حد، هر چیز دیگه که لازم داره یا دوست داره براش بگیرین که این حس رو نکنه که بین خودش و برادرش فرق هست.
وقتهایی که تنها باهاش وقت میگذرونید، از نقاط قوتش بگید؛ که توی این پسرتون از برادر لاغرش قویتره. بالاخره بچهها با هم فرق میکنند و هرکدوم یه سری نقاط قوت دارند؛ شاید بچهٔ پرتلاشتریه، شاید دوستاش رو بهتر و بیشتر میتونه نگه داره، شاید موهاش پرپشتتر و قشنگتره. درهرحال یکسری چیزهایی داره که نسبت به برادرش در جایگاه بالاتری قرار داره و اونها رو شما وقتی باهاش تنها هستین، باید بکشید بیارید بالا، بیارید بیرون.
در نهایتش باهاش صحبت کنید. اگر دوست داشتین میتونین بهش بگین که با من صحبت کنه. من بچهها رو بسیار بسیار دوست دارم و خیلی خوشحال میشم که باهاش حرف بزنم.

