سوال کامل مخاطب: حقیقت من تازه دو ماه بچم متولد شده و پسر بزرگترم ۲ سال و نیمه هست. خیلی لجباز شده و اذیت میکنه، ولی بعدش هم میگه ببخشید، ناراحت شدی؟ من همیشه عذاب وجدان دارم و ناراحتم، چون اعصابم نمیکشه، زود سرش داد میزنم و اعصاب خودم حسابی داغون میشه بعدش. الان میخوام کمکم کنید، چیکار کنم باهاش، چطوری رفتار کنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
اولاً عزیزم، شما حتماً یوتیوبی که مال دو سالگی بچههاست رو ببینین، ۳۰ دقیقهست، ولی به مادرا راهکار میده که چهجوری به بچه مدیریت احساساشو یاد بدم، چه باید با بچه بین دو تا چهار سال رفتار کنند، چه کارهایی رو باید انجام بدن، چه قانونهایی باید برای بچه بذارن، اگر لازم باشه به بچه تذکر داده بشه، چه تذکری بدن.
دوم اینکه، خب اختلاف سن بین بچههاتون کمه. دو تا بچه کوچیک توان فیزیکی مادر و فکری مادر رو واقعاً میگیره، مادر رو تخلیه میکنه. من میخواستم بهتون پیشنهاد بدم، ببینین بچهٔ دو ماهه خیلی متوجه نیست. شما میتونید بچهٔ دو ماهه رو، اگه خودتونم شیر میدید، میتونید پمپ کنید و در هفته، وقتی پسرتون خونهست، یعنی وقتی بچهٔ دو ساله، من نمیدونم الان مهدکودک میره یا نه، یه زمانی که خونهست و خوابم نیست و بیداره، شما بچهٔ دو ماهه رو بدین به مامانبزرگش، بدین دست خالش، دست کسی که بتونه در هفته دو تا دو ساعت فقط، نه بیشتر، بچه رو نگه داره و شما وقت یکبهیک با پسر اولتون بگذرونید. یعنی فقط شما باشین و کل توجهتونو بدین بهش.
اولاً از این موضوع بسیار خوشحال میشه، چون احساس میکنه که خب اون کوچولو هر وقت هست من هستم، ولی گاهی من هستم، اون نیست، پس جای من پیش مامانم سر جاشه. چون الان بچهٔ دوم خیلی نیاز زمانی به شما بیشتر داره و شما از وقت بچهٔ اول یههو یه عالمه زدین، دارین میدین به اون. معنیش این نیست که اونو بیشتر دوست دارین، اما این کوچولوی دو سال و نیمه ما که این مسئله رو متوجه نمیشه، خیلی بچهست، خیلی کوچولو. الان شما دنیاشو شروع کردین به لرزه انداختن، مثل اینکه یه زلزله اومده، همهچیزش رو خراب کرده، بنابراین عکسالعمل نشون میده.
بعد اون وقت، اینقدر دلم سوخت، الان گفتین اینقدر شما رو دوست داره که با این سن کمش میاد به خاطر عکسالعملی که نشون داده که از عشقی که به شما داره و الان شما رو مثل قبل نداره، تازه فسقلی میاد معذرتخواهی هم میکنه. یعنی من که دلم اینجا آب شد، شما هم.
جز این دو تا دو ساعتی که در هفته بچه رو میسپارید دست کس دیگهای و وقت با پسرتون میگذرونید، همسرتونم من پیشنهاد میکنم که حتماً این کارو بکنن. یعنی مثلاً دو تا یه ساعت در روز پسرتونو بردارن، با هم برن پارک، با هم برن بیرون، با هم برن یه رستوران، یه غذایی بخورن که نه شما باشین، نه بچه کوچیکه، که فقط ما اومدیم. اون کوچیکه که اصلاً نمیشه آوردش بیرون و نه اینکه خرابش کنن، اصلاً نمیفهمه و تو آغوشی و با تو میشه و اومدی بیرون که اینقدر چه حس خوبی بهش دست بده.
و یک بار در هفته، یک روز در هفته، هر دو تا بچه رو بذارید جایی که اطمینان دارید. اگر میتونید، اون یک روز در هفته پرستار بگیرین، پرستار بگیرین. اگر اون یه روز در هفته باباشون میتونه نگه داره، پدرشون نگه داره. اگه اون یک روز در هفته میشه از صبح تا ظهر برن خونهٔ مامانبزرگ، بابابزرگ، از ظهر تا شب خونهٔ اون یکی مامانبزرگ، بابابزرگ، بذارید برن. و اون یک روز در هفته رو شما اختصاص بدین به خودتون. هم حالتون خیلی خیلی بهتر میشه، هم آروم میشین، هم خستگیتون در میره، هم دیگه این اتفاقا نمیافته که خدای نکرده یهو از دستتون در بره و سر بچه به این کوچیکی داد بزنید. بعد اونم ناراحت بشه، دلش بشکنه، این چرخه دیگه متوقف میشه.

