سوال کامل مخاطب: من یه مادر ۲۹ ساله هستم که یه دختر یک سال و ده ماهه دارم. دخترم بهشدت بچهٔ خوبیه، خیلی زود راه رفته، حرف زده، حرف گوش کنه، اذیتکن نیست، در کل. ولی من تنهام، همسرم صبح میره شب میاد، همش سعی میکنم باهاش وقت بگذرونم، بازی کنم. جدیداً خیلی شیطون شده، از یه تایمی به بعد دیگه حوصلم نمیگیره باهاش بازی کنم. حالا مشکلی که باهاش دارم، من آخر هفتهها اکثراً با خانوادهٔ همسرم هستیم و دخترم وقتی اوناروو میبینه، خیلی بد رفتار میکنه با من، همش میگه نیا، برو، نمیذاره عوضش کنم یا بهش رسیدگی کنم. و خانوادهٔ همسرم هم تا دخترم گریه میکنه، میان بالا سرش و این خیلی اذیتم میکنه و اونجاس که کنترلم از دست میره و عصبی میشم با بچه. هر چقدرم بهشون میگم دخالت نکنید، نمیشه. نمیدونم چیکار باید بکنم. با همسرمم اصلاً ارتباط نمیگیره، با اینکه اون خیلی تلاش میکنه باهاش بازی کنه و وقت بگذرونه، ولی اصلاً بهش اجازه نمیده.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، بچهٔ تو داره وارد اون دو سالگیِ وحشتناکی میشه که من پست اینستاگرامش گذاشتم، یوتیوبش ضبط کردم.
در مورد خانوادهٔ همسر، ببین عزیزم، وقتی که هر مادری از صبح تا شب با بچه هست، هفت روز هفته یه جایی میبره، یه جایی خسته میشه، این کاملاً طبیعیه. من بهجای تو باشم، آخر هفته که میری خونوادهٔ همسرت، اصلاً انگار نه انگار بچه داری، بده دست خانوادهٔ همسر و خداحافظ. خودت برو بخواب، برو استراحت کن، برو کتاب بخون، برو آشپزی کن، اصلاً دو ساعت بگو بچه باشه، ما پیش شما صبحانه، ناهار، شام، من دو ساعت برم سلمونی، بعد بیام.
اجازه بده که بهت کمک کنن و ببین، خانوادهها بچه رو دوست دارن، بدون تعصب و نگرانیهای مادر و پدر. هر مادر پدری رو بچهاش تعصب داره که تربیت داشته باشه، خوب بزرگ بشه، درسشو بخونه، نگرانی داره برای آیندش، برای الان تب کرد نکرد. نوع عشقی که بچه از خاله و عمو و عمه و دایی و مامانبزرگ، بابابزرگا میگیره، متفاوته، چون این تعصبات توش نیست، عشق خالیه، فقط عشقه. بذار باهاش باشن. گریه میکنه، میان بالا سرش، بگو چه خوب شد اومدین، من رفتم. بذار اون بچه رو عوض کنن. به خدا هم دوست دارن، هم خوبه، برای اینکه بچه باهاشون ارتباط عاطفی برقرار میکنه و به مرور این ارتباط عاطفی قوی میشه.
خوبه که یه تعداد خیلی زیادی آدم بچه رو دوست داشته باشن، عاشقش باشن و مثل کوه پشتش وایسن، نه اینکه فقط مادر و پدر. این اجازه رو بده، هم اعصاب خودت خورد نمیشه، هم خستگی در میره، هم برای این پیوند عاطفیِ بچه و خانوادهٔ پدریش خوبه.
در مورد باباشم نگران نباش، سنشه این بچه، ولی باباش باید به این کار ادامه بده. یعنی نباید مثل بچهکوچولوها رفتار کنیم، وقتی بچه جواب محبتمون رو نمیده، ما بکش، حالا که این کارو کردم، جواب ندی، پس منم دیگه بغلت نمیکنم. نه، ما اون کار رو اینقدر ادامه میدیم تا بچه اوکی بشه.

