پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، شناخت در موردِ خودِ ما با نشستن یه جا و خوندن سوال و جواب دادن بهش یا خوندن کتابهای مختلف پیش نمیاد. مقدار زیادی از شناختی که ما نسبت به خودمون پیدا میکنیم، با قرار گرفتن توی موقعیتهای مختلف، سنین مختلف و شرایط مختلفه.
من تا با کسی وارد ارتباط نشم، از کجا میخوام خودم رو بشناسم که حساسم یا حساس نیستم؟ زود عصبانی میشم یا نمیشم؟ دلبستگیم زیاد میشه؟ وابستگیم زیاد میشه؟ خلای خاصی دارم یا نه، ندارم؟
تا زمانی که نرم دانشگاه، از کجا میخوام بدونم که درس خوندنم خوبه یا بده؟ کار میخوام چیکار کنم؟ تا زمانی که نرم سرِ کار، آیا کار کردن رو دوست دارم؟ دوست دارم پیشرفت کنم؟ دوست دارم در حد کارمند بمونم؟ چه نوع کاری رو دوست دارم؟ آیا از شیش صبح تا شیش بعدازظهر اوکیه؟ سه ساعت در روز اوکیه؟
اینا همه چیزایی مثل غذاهای مختلفه. مثل اینکه من بشینم از روی، مثلاً کتابِ رزا منتظمی دستورِ غذاهای مختلف رو بخونم، بعد بگم این غذا رو دوست دارم، این غذا رو دوست ندارم. نمیشه که! باید درست کنم و ازش بچشم، ببینم اوکی، از این غذا خوشم میاد، از این غذا خوشم نمیاد. برای همین اینجوری نیست که من یه لیست سوال بهتون بدم و بگم که خب، اینا رو جواب بدین برای خودشناسی.
من فقط یک مورد رو گفتم، اونم در موردِ کارهایی که دوست دارید انجام بدید، نه خودشناسی. که گفتم: اگه بشینید و تصور کنید که تو دنیا هیچکس جز شما نیست، همه رباتن و هیچ احساس و قضاوت و هیچی ندارن. اگه همه ربات باشن و همه زندگی اینجوریه ها، یعنی آدما پا میشن، سرِ کار میرن، رباتا نمیدونم مهمونی میرن، مسافرت میرن، ولی رباتن، فقط شما انسان.آیا دوش میگیرید یا نمیگیرید؟ موتون رو رنگ میکنید یا نمیکنید؟ کفش پاشنه بلند میپوشید یا نمیپوشید؟ پول براتون مهمه یا نیست؟ مسافرت دوست دارید یا ندارید؟
چون اینجوری قضاوتِ بقیه حذف میشه و من میفهمم من چی دوست دارم، من دلم میخواد چیکار کنم، بدون توجه به حرفهای بقیه و جامعه. وگرنه بقیهش رو دیگه باید توی شرایط متوجه شد.

