سوال کامل مخاطب: پسرم ۲۹ سالشه، دچار افسردگی و سرخوردگی شدید بعد از جدایی از پارتنرش شده. چطور میتونم کمکش کنم؟ همش میگه: «بخت منو بستن با هر کسی وارد رابطه میشم به شکلی کات میشه.» در حالی که تمام امکاناتم برای ازدواج داره و از نظر شغلی و اجتماعی بسیار موفقه، اما عزتنفسش بسیار در رابطه با روابط عاطفی پایینه.
یه سال در ارتباط بود، چون قبلاً هم یه بار شکست خورده بود، به این پارتنرش خیلی دل بسته بود و هدفش ازدواج بود و هی بهش امید داشت. پسرم تنها در آپارتمان جدا زندگی میکنه و این جدایی که تقریباً یه ماه ازش میگذره، بدجوری داره عذابش میده. اصلاً میگه دیگه به هیچکس اطمینان ندارم، همش میگه بختم بستهست و دنبال راهحلی برای برگرداندن پارتنرشه.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
خب ببین عزیزم، شما به من نگفتین که چرا از پارتنرشون جدا شدن؛ دلیلش اولاً مهمه. ثانیاً باورها بسیار بسیار قویان و وقتی من یک باوری رو دارم و وقتی ما در مورد یک چیزی به باور میرسیم یا قضاوتمونو انجام میدیم، دور خودمون میگردیم دنبال دلیل و مدرکی که این باور منو ثابت کنه. یعنی با فکر باز نگاه نمیکنم که ببینم خب این، این خلافشو میگه، این درست میگه؛ فقط میرم سراغ چیزهایی که به من میگه: «بله، این باور شما درسته.»
وقتی پسرتون باور داره که بختش رو بستن، خب شما هم طبق باور خودش برین جلو. من شخصاً دعاهای اینمدلی و بخت بستن و «اینو اینجوری کردن، اینجوری کردن»و خیلی قبول ندارم، و باور من اینه که وقتی شخصیت من خیلی قوی و قرص و محکم باشه، هیچکدوم از این چیزها حتی اگر واقعی باشه روی من اثر نخواهد کرد؛ مثل اینکه هی میاد بهم میخوره میشکنه، یا برمیگرده یا بیاثر میمونه. پسر شما چون باور داره، از همون در وارد بشه.
هر کسی راه کمک و درمان بهش با دیگری فرق میکنه. پسر شما بهترین کار الان براش اینه که شما یک شخصی که… میگم، من اصلاً اینا رو قبول ندارم، ولی برای پسر شما راه درست اینه: یک شخصی که دعانویس خوبیه، کارش درسته، بقیه میشناسنش، یک همچین آدمی رو پیدا کنید، با پسر خودتون برید پیشش بگید یه مبلغی رو میدین، حتماً ایشون یک دعایی مینویسن که همه اونای دیگه رو باطل کنه، درست کنه، اینا. شما باور ندارین؟ مهم نیست. من باور ندارم؟ مهم نیست. پسرتون اینو باور داره! پسرتون اون کار رو که انجام بده، احساس میکنه که: «خب بهبه، اینا همه شسته شد، پاک شد، باطل شد، رفت؛ حالا هرچی که… هر اتفاقی که باید بیفته افتاد.»
و بعد شروع میکنه همهچیز بهتر شدن. به نظر من اولین راهی که باید امتحان کنیم اینه. اینکه تموم شد، بعد میریم سراغ بقیهاش که چهجوری عزتنفسش بره بالا، چهجوری حالش بهتر بشه. بعد باید بریم سراغ دلیلایی که با اون خانم اولی و خانم دومی بههم خورده؛ شاید یه مسئلهایه که پسر شما در اون مورد اطلاعات کافی نداره، اون حل بشه بعد میشه اونا رو درست کرد. ولی اول شما باید این باور رو بشکنین؛ چون تا زمانی که این باور هست، هر کار دیگه هم که بکنید اثری نخواهد کرد.

