سوال کامل مخاطب: چند ساله مادرم فوت کرده، اما جدیداً دوباره شدیداً دلتنگش شدم و حالم حسابی گرفتهست! با اینکه ورزش میکنم و پادکست میگوشم تا آروم بشم، ولی فایده نداره. با این موجِ دوباره غم چیکار کنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین، غمِ از دست دادن کسی که ما سالها باهاش بودیم و بهش نزدیک بودیم و دوستش داشتیم، چیزی نیستش که بره. سوگواری مرحله داره و تموم میشه فقط؛ سوگواری چندین مرحلهست، یکییکی میاد، تموم میشه، میره. اما غمِ از دست دادن چیزی نیستش که مثل سوگواری مرحله داشته باشه و از بین بره.
غم از دست دادن عزیز یه چیزیه که مثل دیسک کمر میمونه، مثل کمردرد مزمن. من یاد میگیرم که با اون غم زندگی کنم. حالا گاهی این غم مثل دیسک کمره؛ من مثلاً یه چیز سنگین حواسم نبوده بلند کردم، سه روز به جای تخت باید رو زمین بخوابم. صبحش باز میتونم پاشم برم سر کار، میتونم پاشم برم سر کار. بعضی از اوقات اینقدر بد عود میکنه که دکتر میگه: «شما دو هفته باید بخوابی، اصلاً نمیتونی تکون بخوری.»
یعنی همش میاد و میره با تناوبهای زمانی متفاوت، بسته به اینکه چه اتفاقاتی داره تو زندگی من یا دور من میافته: بار سنگین بلند کردم، رانندگیِ مدت زیاد کردم تو ماشینی که برای کمرم مثلاً صندلیش مناسب نبوده، بچه داشتم بچه بغل کردم خیلی زیاد، روی مثلاً چهمیدونم پا وایسادم حواسم نبوده، کوهو رفتم بالا. غم هم همینه!
غم، بسته به اتفاقایی که دور ما میافته… یهو یه آهنگ میشنویم، یه خاطره یادمون میاد، زیر یه فشار میریم، اصلاً یه اتفاق خوبی داره میافته، جای طرف یهو احساس میکنیم کاش بود! «اگه بود الان اینو میگفت، اینو میگفت، اینجا میرفتیم، این کارو میکردیم…» غمه مثل دیسک یهو میزنه بالا و حال آدم خراب میشه، اما دوباره میره پایین.
این متأسفانه از اون چیزاییه که میمونه دیگه. برای همینم من یه پادکست ضبط کردم و راجع به عشق صحبت کردم و گفتم خیلی قشنگه، خیلی خوبه، اما خیلی خیلی پیامدهای مختلفی داره و آدم باید خیلی خوب فکر کنه قبل از اینکه به کسی خیلی بخواد نزدیک بشه و دلبسته بشه. حتی خیلی دوستش داشته باشه؛ برای اینکه وقتی که بره، اگر غم بیاد، اون غمه از اون چیزاییه که باید باهاش زندگی کنه.

