پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین ما تا یه جایی از کار رو اگه حتی پادکستهای خوب باشه، صفحههای خوب باشه و گوش کنیم، سؤال جوابا رو ببینیم، تا یه حدیشو میتونیم خودمون به خودمون کمک کنیم؛ برای اینکه واقعاً با هزینههایی که هست نمیشه. خوب بود اگه میشد، ولی نمیشه آدم سر کوچکترین چیزی بخواد بره پیش تراپیست. بنابراین کتاب خوبه، پادکست خوبه، پیج خوب خوبه؛ اگر به حرفش گوش کنیم. یعنی اگه این دیسیپلین رو داشته باشم که وقتی یک آموزشی داده میشه یا یک حرفی زده میشه، واقعاً اونو انجام بدم و تمرینش کنم.
از زمانی که کار به جایی برسه که حال من در زندگی روزمره من شروع کنه تأثیر گذاشتن (یعنی چی؟ یعنی دیگه نتونم… حوصله آشپزی ندارم آشپزی نمیکنم، ورزشمو نمیرم، برنامههای روزانمو میریزه به هم، جوری میشه که میخوام فقط تو تخت بخوابم بیرون نیام، نه اینکه فقط بخوام، واقعاً دارم این کارو میکنم: آشپزی نمیکنم، بیرون نمیرم، با دوستام حرف میزدم نمیزنم، دارم هی گوشهگیرتر میشم و تنبلتر به اصطلاح سادهاش)، اون موقع، وقتیه که باید به مشاور یا تراپیست مراجعه کنم. پس زمانی که حال من داره اختلال ایجاد میکنه در کارها و وظایف روزمره من، اون موقع باید حتماً پیش تراپیست مراجعه کنم.
اگر تعداد جلسات… (چون من میدونم که اینجوری به من گفتن، تعداد به من میگن باید حداقل پنج جلسه بیاید، ۱۰ جلسه بیای، اینا)، اگر نمیخواهیم اونقدر طولانی برین چون هزینهش براتون زیاده، همون جلسه اول که میرین بگین به تراپیستتون که: «من مشکلاتمو به شما میگم و از شما میخوام یکسری ابزار به من بدید که خودم بتونم باهاش کنار بیام، صبرم زیاد بشه، خشممو کنترل کنم، این کارو کنم، اون کارو کنم.» دقیق بهش بگید چی میخواید؛ مثل وقتی که آدم میره سلمونی میگه آقا مدل مو اینجوری باشه، قدش این باشه، رنگش این باشه.
بخوایم ازشون؛ زمانی که ازش بخواین، اونوقت احتمالاً ظرف یه جلسه دو جلسه، وقتی که بشنوند داستان شما را و تشخیص بدن که حالتون چهجوریه و به چه چیزی احتیاج دارین، میتونن اون ابزاری رو که لازم دارین بهتون بدن که بعد دوباره خودتون برین باهاش کار کردن. اگر نشد و نتونستین، بعد از مثلاً دو هفته سه هفته دوباره مراجعه کنین.
ولی بیشتر اوقات میشه. این مشکلایی که الان تو زندگی بیشتر ماها هم هست، نمیخوام چیزی رو کم نشون بدم یا بگم مهم نیست؛ چرا، همش مهمه. ولی چیزهای قابلحلیان، چیزای سختی نیستش که: «آی وای اینجوری شد، اونجوری شد، حالا چهکار کنیم؟ همه دروازهها بسته شد، درا رو بستن، پنجرههارم بستن، یه لوله هم اونجا باز کردن اتاقو دارن پرِ آب میکنن، منم شنا بلد نیستم الان آب میرسه به سقف غرق میشم!» به این بدی و وحشتناکی که ما فکر میکنیم نیستند. خوب نیستن، ولی اینقدر وحشتناک هم نیستند که بخواد پدرمونو دربیاره. میگم، به اون بدی نیستن.
فقط یه کاری که میخواستم ازتون خواهش کنم انجام ندید، صحبت کردن راجع به این مشکلات با مامان و خاله و عمو و خواهر و دوست و ایناست؛ برای اینکه حرفایی که میزنن معمولاً این حسو به من میده که: «وای چه اتفاقی افتاده! وای اینجوری! وای اونجوری!» یا بلافاصله میگن: «بابا من که از تو اوضاعم بدتره!»، منی که من بیشتر عصبانیام میشیم بهجای اینکه بخواد بهمون کمک شه. یا خودمون حلش میکنیم، یا به روانشناس مراجعه میکنیم، یا از کتاب و پادکست و پیجای خوب کمک میگیریم.

