سوال کامل مخاطب: خانم دکتر مهربونم، دنیای واقعی از بچگی برام دنیای خیلی خالی، ناامن و بدون لذتی بود. از سن ۱۰-۱۲ سالگی وارد فکر و خیال و رؤیا میشدم و توی ذهنم با یکی ارتباط میگرفتم و اونجا زندگی میکردم تا حسهای زندگی رو اونجا تجربه کنم. این فرد کاملاً خیالی نبود؛ یه فردی از یه شهر و راه دور بود که توی واقعیت هم سعی میکردم بهش برسم، ولی خب هیچوقت نمیشد. الان ۲۱ سالمه و ۶ ماهه که این افکار و حس خوبی که توی رؤیا داشتم، کاملاً کاملاً از من گرفته شده و دیگه وجودم از زندگی تو رؤیا و نرسیدن به اون چیز راضی نمیشه. از این طرف، من ۶ ماهه که حتی توی خواب هم دارم فکر میکنم و حالم خیلی بده. همش دنبال این میگردم که من از چی رنج میکشم که هم رؤیا الان حالم رو بد میکنه و راضیام نمیکنه و از فکر کردن خسته شدم، و هم از دنیای واقعی انقدر متنفرم و با نفرت از خواب بیدار میشم. واقعاً خانم دکتر، من همهٔ راهها رو تجربه کردم؛ هیچ چیزی جز موسیقی حالم رو تو دنیای واقعی کمی خوب نمیکنه و من رو آروم نمیکنه. حس میکنم چیزهایی که اون بیرونه و الان تو زندگی منه، هیچکدوم برای من نیستن یا حسهایی که من میخوام همسو نیستن و هیچوقت نبودن و روحم راضی و آروم نیست. کمکم کنین.
پاسخ:دکتر طناز فرازی
با چیزایی که برام تعریف میکنی، بهنظر من شما طبع بسیار بسیار حساسی داری و آدم احساساتی هم هستی. این دو تا با هم متفاوته. آدم حساس یعنی کسی که خیلی سریع و خیلی زیاد ناراحت میشه و خیلی سریع و خیلی زیاد خوشحال میشه. کوچکترین چیزی میتونه روح و روانش رو تحتتأثیر قرار بده.
احساساتی یعنی اینکه حس و حال بسیار بسیار زیاده و عواطف بسیار بسیار زیاده. از این تیپهایی هستی که مثلاً یهو یه جا بری و یه منظرهٔ قشنگ ببینی، خیلی ازش لذت میبری.
آدمایی مثل شما همونطور که خودت هم اشاره کردی، اگه این تیپی باشن، چیزی که خیلی ارضاشون میکنه، معمولاً واقعی نیست.
خیلی از آدمای اینجوری نویسنده میشن، خیلیها طرف شعر میرن و خیلیها طرف موسیقی میرن؛ چون جاییه که آرومشون میکنه و چیزیه که اذیتشون نخواهد کرد و بهشون ضربه نخواهد زد و کل اون احساسها رو میتونن توش خالی کنن.
من بهت پیشنهاد میدم که اگه موسیقی رو دوست داری، بیشتر در خط موسیقی فرو بری و کار کردنش رو شروع کنی و یاد بگیری؛ یعنی بهصورت خیلی خیلی خیلی حرفهای. این حالتون رو خیلی خوب میکنه.

