سوال کامل مخاطب: آقایی متأهل هستم و دو تا بچه هم دارم. من در طول زندگی برنامهها و اهداف زیادی برای خودم داشتم و دارم، ولی وقتی میخوام یه کار جدیدی رو شروع کنم، نمیتونم ادامه بدم و در میانهٔ راه رها میکنم یا اونطور که باید تلاش نمیکنم تا به موفقیت در اون کار برسم؛ در نتیجه به هدفم نمیرسم. به عنوان مثال میخواستم مجدد برای کنکور بخونم و پزشکی قبول بشم، ولی یکی-دو ماه بعد رها کردم. یا تصمیم میگیرم مثلاً صبحها ورزش کنم، ولی بعد دو-سه روز رها میکنم و ادامه نمیدم. یا کلی کتاب خریدم و دوست داشتم بخونم، ولی الان همهشون رو گذاشتم توی جعبه و حتی الان نگاهشون هم نمیکنم. در واقع مشکل من اینه که خودمو زیاد سرزنش میکنم به خاطر این که نمیتونم خوب تمرکز کنم و یه کار جدید رو به انتها برسونم و احساس میکنم بعد از ازدواج هیچ پیشرفتی در زندگی نداشتم.
آخرین کاری که در پیش گرفتم و در کنار کارم میخوام یاد بگیرم، بازارهای مالی و بورس و فارکس هست. الان ۵ سالیه که درگیر بازارهای مالی و بورس و فارکس هستم و در این مدت پول زیادی هم از دست دادم. البته شاید این پولهایی که از دست دادم برای شما پولی نباشه، ولی برای ما که حقوق اندکی دارم، خیلی زیاده. دلم میخواد خیلی خوب و اصولی بشینم این کار رو یاد بگیرم و به درجهٔ استادی در این حرفه برسم و حتی در آینده بتونم دیگران رو در این زمینه راهنمایی کنم، ولی نمیدونم چرا نمیتونم تمرکز کنم و مرتب در این زمینه آموزش ببینم. همهش (Fail) میشم و بیانگیزه میشم، به خودم منفی میزنم و از تلاش خودم رضایت ندارم. این باعث شده که احساس کنم دیگه توان موفق شدن در هیچ کاری رو ندارم و باعث از بین رفتن انگیزهم میشه. از طرفی وقتی به فضای مجازی یا تماشای تلویزیون و کلاً به کارهای بیهوده و کارهایی که در اولویت من نیست میپردازم، خیلی وقتم گرفته میشه و وقت و انرژی زیادی از من گرفته میشه. راهنماییم کنید.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید، آدم باید توی اون کاری بره جلو که حرفهشه. اینکه آدم هی از یه شاخه بخواد به شاخهٔ دیگهای بپره، کلاً کار درستی نیست و معمولاً وقتی اتفاق میفته که یه چیز دیگهای در پسزمینه داره منو اذیت میکنه، آزار میده. من برای اینکه اونو نبینم و حس نکنم، میرم شروع میکنم کارای دیگه انجام دادن که یه هیجان کوتاه مثل این که دارم دارو مصرف میکنم، کوتاه، موقت به خودم بدم. توی اون مدت کوتاه، یه هفته، ده روز، دو هفته، دو ماه هم خوب بشه. بعد که حالم خوب میشه میذارمش کنار، چون حالم خوب شده دیگه. بعد دوباره یه خورده میگذره، میبینم نه، حالم بد شد، یه چیز دیگه رو شروع میکنم.
شما باید اون مشکلی که زیربناییه رو پیدا کنید. شاید یه افسردگی خفیف نه افسردگی به معنی بیماری افسردگی، شاید یه افسردگی خیلی خفیف داشته باشید که مصرف داروی خیلی سبک در مدت کوتاه میتونه درست کنه این حالت رو و میتونه بهتون این امکان رو بده که واقعاً ببینید چی دوست دارید و روش تمرکز کنید و برید دنبالش.
داروهای خیلی کم من فکر میکنم که در ایران باید حتماً برید پیش مشاور، یعنی خودتون نرید داروخانه دارو بگیرید ولی داروهایی کم که خیلی هم شما رو وابسته به خودشون نمیکنن و کنار گذاشتنشون راحته، مثل فلوکستین مثلاً ۱۰، این میتونه خیلی روی حالتون مؤثر باشه.
به نظر من شما شاید سنتون کم بوده و زود ازدواج کردید و زود بچهدار شدید و این باعث شده که میگم یه خرده این حالت افسردگی سراغتون بیاد و بهخاطر اینکه از اون فرار کنید، دارید این کارا رو میکنید. من فکر نمیکنم از روی توضیحی که شما به من دادید که شما مشکل تمرکز داشته باشید. بنابراین اگه جای شما باشم، به یه روانشناس مراجعه میکنم، حرفمو بهشون میزنم و ازشون کمک میخوام. شما حال و روحیهتون اگه خوب بشه، این مشکلات همه حل میشه.

