سوال کامل مخاطب: بعد از ۲۴ سال عذاب از همسرم جدا شدم. من به خاطرِ بیپناهی چشمپوشی کردم. سالهای آخرِ زندگیم با همسرِ سابقم، با مردی آشنا شدم که منو قوی کرد و تونستم بعد ۲۴ سال از اونهمه رنج رها بشم و طلاق بگیرم. اما همسرِ سابقم منو تهدید به مرگ کرد. اما الان نمیذاره من بچههامو ببینم.
افسرده شدم شدید و نمیدونم باید چیکار کنم. کمکم کنید. تو خیابون صدای پسربچه میشنوم، پاهام سست میشه. من از اون خونه رفتم چون بچهها هرروز دعوا میدیدن. کار به جایی رسیده بود که کتک میخوردم جلوشون، حتی با چاقو تهدید میشدم. کمکم کنید لطفاً، راهنماییم کنید.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین، این آقایی که قویتون کردن که جدا شدین، متأسفانه خیلی اشتباه راهنماییتون کردن. برای اینکه شما اگه قوی شده بودید و میخواستید جدا بشید، حق و حقوقتون رو به این راحتی نمیبخشیدین که الانم اینجوری نشه که بچهها رو نتونین ببینین. خیلی بیفکر و بدون هیچ برنامهریزی، فقط رفتین جدا شدین و اومدین بیرون که رنج نکشین. خب، الان این رنجی که میکشین کمتر از اون رنجی که اونجا میکشیدین؟
من نمیگم اون محیط محیطِ خوبی بوده ها. دخترتون که ۲۰ سالشه رو، اون دیگه، اون محیطِ جنگ و دعوا و اینا رو اگه میخواستید رو دخترِ ۲۰ ساله تأثیر نذاره، باید خیلی وقت پیش جدا میشدید. پس دخترتون که هیچی.
من خیلی مطمئن نیستم که شما این کار رو بهخاطرِ خودتون کردید یا به خاطرِ بچهها. اصلاً نقشِ این آقایی که با شما آشنا شدن، این آقا چه کارن که باهاتون آشنا شدن و بهتون پیشنهاد دادن که شما بیا جدا شو، خودتو قوی کن، جدا شو، خودتو قوی کن، جدا شو بعد چیکار کنی؟ کجا بری؟ زندگی کنی؟ بچتو نبینی؟ الان سرِ کار میری، نمیری؟ چه خبره؟ اون آقا کجاست؟ آخه عزیزِ من، این چه کاریه؟
بعد نه، تهدید به مرگ کرد، بخشیدم. خب تهدید کنه، مگه حساب کتاب نداره دنیا و مملکت که تهدید کنه، به جهنم. برای چی بخشیدین مهرتونو؟ بعدم میگفتین باشه، مهرمو میبخشم، حضانتِ بچهها رو میگیرم. خیلی بدون برنامهریزی و فکر شما این کارو انجام دادین، متأسفانه.
حالا با این کاری نداریم. اینا رو گفتم که اگه شخصِ دیگهای این سوال رو میخونه و جوابشو میشنوه، خدایی نکرده اشتباهِ شما رو تکرار نکنه بهخاطرِ یک راهنمای بسیار بسیار اشتباه، اونم از سمت و سویِ کسی که اصلاً معلوم نیست به چه دلیلی این حرفو به شما زده.
الان که تو این موقعیت هستید، میخواین پسرتون رو ببینین. ندیدنِ شما، اگه بچه به شما دلبستگی داره، بسیار براش بدتر از شما با مأمور اونجا رفتن و آوردنش بیرونه. شما اگه این حقتون هست، با مأمور برین، بچهتون رو دو روزِ هفته بگیرین و ببینینش. هم پسرتون، هم دخترتون، شوهرتونم هیچ کاری نمیتونن انجام بدن. بچه، که شما رو نبینه بسیار بسیار براش بدتره تا اینکه شما رو با مأمور ببینه. یکی دوبار که این کار رو بکنید، از دفعهٔ سوم، چهارم دیگه به مأمور هم احتیاجی نخواهد بود. چون شوهرتون میبینن، مگه قوی نشدین، اومدین بیرون؟ خب قوی برین جلو دیگه. شوهرتونم متوجه میشن شما قوین و دیگه سر به سرتون نمیذارن سرِ دیدن و ندیدنِ بچهها.

