سوال کامل مخاطب: من یه خانم ۳۷ ساله هستم که ازدواج کردم و حاصلِ این ازدواج دو پسر هست. من خیلی با همسرم مشکل دارم. بهم خیانت کرده. کتک ازش خوردم (جلوی بچههام، تو خیابون، جلوی خانوادش). بسیار بسیار همسرم آدم عصبی، پرخاشگر، بددهن هستش. میدونم حتی الان هم داره خیانت میکنه، ولی خودش انکار میکنه و میگه متوهمی. سرِ هر چیزی که اتفاق میفته، منو مقصر میدونه، درصورتیکه صد در صد خودش مقصره. خیلی خواستم ازش جدا شم، ولی منو با بچهها تهدید میکنه. بچههام ازش میترسن، همه حرفاشونو به من میزنن راجع به پدرشون و خودِ واقعیشون نمیتونن باشن جلوی پدرشون.
ولی پدر خوبی برای بچههاش هست. از نظر مالی کامل بچهها رو ساپورت میکنه. ولی به من که میرسه، کلی سرم منت میذاره، به حدی که به من میگه برو خرجِ خودتو خودت دربیار. من شغلی ندارم و یک لیسانسهٔ خانهدار هستم.
عقلم میگه نباید توی این زندگی بمونم، ولی احساسم نسبت به بچهها و اینکه نمیتونم با این پدرِ پرخاشگر تنهاشون بذارم، میگه باید بمونم، اون هم به خاطرِ بچههام. اینو بگم بچههام به شدت به من وابسته هستن. لطفاً راهنماییم کنید. شدم یه آدمی که نه پای رفتن داره، نه جونِ موندن.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید عزیزم، رفتنتون که اصلاً صلاح نیست. خب اولین و بزرگترین علتش، بچههایی که هم پدرشون براشون پدرِ خوبیه، هم مادری که بهش دلبسته و وابسته هستن. دومیش اینه که شما این مدلی که به من میگید من یک لیسانسِ خانهدارم، اصلاً کجا میخواین برین؟ چهجوری میخواین خودتونو ساپورت کنین؟ میشید یک خانمِ مطلقه بدونِ کار و ساپورتِ مالی.
اگر هم مهریهای دارید که بخواید شوهرتون رو بذارید تحتِ فشار، که میشه غیر مستقیم دارین چیزایی که مالِ بچههاتونه میگیرید ازشون و اونا رو از نظرِ مالی میذارید زیرِ فشار. بنابراین من اگه جایِ شما باشم، الان فکر میکنم که کجا برم و چه کاری رو شروع کنم.
بچهها بزرگتر شدن، از صبح تا بعدازظهر مدرسه هستن. شما وقتِ آزادتون خیلی زیاده. غرورتون اگه غروری باشه که حرفِ همسرتون اذیتتون کرده، بگردید، یه کاری پیدا کنید. حتی اگه از کم باید شروع کنید، برید سرِ کار، شروع کنید پول درآوردن، پولاتون رو جمع کنید، مستقل بشید.
اینجوری تا نُه-ده سال آینده که بچهها بزرگ شدن، میشید یک خانمِ قوی، مستقل، با یک پشتوانه. بعد میتونید تصمیم بگیرید که برم یا بمونم. مردی مثلِ همسرِ شما به خانمی که قوی و قدرتمند بیشتر احترام خواهد گذاشت و به حرفش گوش خواهد داد، تا به شما که همش از موضعِ ضعف وارد میشید که من نمیتونم، من خانهدارم، نمیشه. نه، روی خودتون کار کنید. وقتی هم که برید سرِ کار، انقدر حواستون پرت خواهد شد و کمکم فکرتون مشغول میشه. اولاً خونه نیستید که بخواید انقدر دعوا و کلنجار با همسرتون داشته باشید. بعدم چون فکرتون مشغوله به چیزای دیگهای که توی خونه هست، کمتر فکر میکنید، کمتر اذیت میشید.

