سوال کامل مخاطب: من خانمی ۳۸ساله هستم که بهتازگی بهدلیل خیانت همسرم طلاق گرفتم. البته من بهخاطر دخترم که بهتازگی به مدرسه رفته، نمیخواستم طلاق بگیرم، اما متأسفانه همسرم بهدلایل نامعلوم و ارتباطش با اون خانم که بهش قول داده بود بهشرط جداییِ ما باهاش ازدواج میکنه و مالواموالش رو به نام همسرم میزنه، من رو بسیار آزار داد و مجبورم کرد با بخشش حقوحقوقم طلاق بگیرم. الان با اون خانم هم بههم زده و وارد روابط متعدد با اشخاص دیگهای شده. چون بچه پیش پدرش هست، متأسفانه شاهد روابط ناسالم و حتی روابط جنسی پدرش با پارتنرهای جنسیش هست. من الان برای نجات بچهام باید چیکار کنم؟ اینقدر این بچه رو تحت فشار میذاره و اینقدر حس گناه بهش میده که بچه حاضر نیست زیاد من رو ببینه. متأسفانه بچه رو به ابزاری برای شروع روابطش با زنها تبدیل کرده؛ مثلاً به زنهای دیگه میگه این بچه مادر نداره یا مادرش ولش کرده رفته و حس ترحم زنهای دیگه رو برانگیخته میکنه، روابط رو شروع میکنه و ادامهٔ داستان. بعد از یه مدت هم که از اون زنها استفاده کرد، ولشون میکنه و این بچه شاهد این چرخهٔ معیوب شده. من ۱۵ سال زندگی کردم. بچهام هم بهتازگی به کلاس اول رفته. پدرش اینقدر این بچه رو با پاداشهای خوبی که از بچگی بهش میداد به خودش وابسته کرده که دیگه من نمیتونم به خودم جذبش کنم. ضمن اینکه الان هم که جدا شدیم، بچه پیش پدرش هست، من بهش زیاد دسترسی ندارم و بچه هم از روی ترس از پدرش بهم زنگ نمیزنه. این شرایط دوری و این وضعیت ناسالم محیط زندگی پدرش من رو نگران کرده.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین عزیزم، چند تا قسمت از این حرفها آدم رو یه خرده به فکر فرو میبره. یکی اینکه همسرتون با بچهتون که آزارتون ندادن؛ برای اینکه خودتون دارین میگین که به بچه بسیار میرسن، پاداشهای بزرگ میدن و بچه اصلاً پیش باباش مونده و به شما زنگ هم نمیزنه. من فکر نمیکنم که از روی ترس به شما زنگ نزنه؛ من فکر میکنم دلش نمیخواد رابطهاش رو با باباش خراب کنه. بنابراین وقتی پدر از بچه استفاده نکرده، منظور شما چیه که من رو خیلی آزار داد و مجبورم کرد حقوحقوقم رو ببخشم و طلاق بگیرم؟ بهنظر من اینجا یه حرفی یه خرده ایراد داره؛ یعنی یا ماجرا کامل نیست، یا اینکه شما برای چی حقوحقوقتون رو همینجوری دادین؟ چه آزاری؟ یعنی مثلاً هر روز میگرفتن یه فصل مرتب میزدنتون، خونریزی راه میافتاد، انگشتهاتون رو میشکستن و ناخنهاتون رو میکشیدن؟ منظورتون دقیقاً از «من رو آزار میداده که حقوحقوقم رو ببخشم» چیه؟ این اولین اشتباه شماست.
دوم اینکه من نمیدونم با بچه چهجوری و چقدر وقت صرف کردین؛ چون بچهای که سنش اینقدر کمه و تازه به کلاس اول رفته، شما دنیا رو هم بیاین بهش بدین، وقتی این رابطهٔ خوب و عاشقانه رو با مادرش داشته باشه، ممکن نیست حاضر بشه از مادرش جدا بشه و طرف رو بیچاره میکنه؛ اینقدر گریهوزاری و بهانه میاره که اصلاً پدر نمیخواد نگهش داره. این هم برای من خیلی عجیبه که چطور بچه به این کوچیکی نمیخواد به شما زنگ بزنه، با پدرش میمونه و اوکی هست. پدری که بچهاش رو دوست داره، چرا باید بخواد شما رو طلاق بده؟ چون به بچهاش فکر میکنه.
الان شما توی این شرایطی که هستین، کار خاصی نمیتونین بکنین؛ برای اینکه نمیتونین بچه رو پیش خودتون بیارین، نه میتونین مثل پدرش بهش برسین و نه میتونین… نمیدونم، من اگه جای شما باشم، سعی میکنم برگردم. با این شرایطی که برای خودتون و بچه ایجاد کردین، ایشون یه اشتباه خیلی بزرگ کرده و شما چند تا اشتباه بعد از اشتباه ایشون و روی اشتباه ایشون کردین. من سعی میکنم به خونهوزندگی برگردم.

