سوال کامل مخاطب: بهشدت با همسرم به مشکل خوردم، اما فعلاً امکان طلاق وجود نداره. پستی که دیدم پرسیده بودن که بهخاطر بچهام بمونم یا نه؟ و جواب شما این بود که اگه همسرتون پدر خوبی اما همسر بدیه، بهخاطر بچه بمون.
مشکل ما یکم پیچیدهتره. مشکلات زیادی داریم، اما مشکل بزرگمون عدم تفاهم سر تربیت دختر چهارسالمه. من میخوام که دخترم مستقل و درست بار بیاد (لغت درست رو در ادامه توضیح میدم). اما همسرم اصلاً اعتقادی به این مسائل نداره، بهشدت لوسش میکنه، هرچی بگه همونه و چندین ساعت بدون هیچ محدودیت و قانونی دنبال بازی هستن؛ حتی بازیهای خطرناک مثل آتشبازی. برای غذا خوردن هیچ قانونی ندارن؛ تقریباً هیچوقت ما سر یک سفره و با هم غذا نمیخوریم. همسرم عین خدمه پایین پای دخترم میشینه و قاشققاشق بهزورِ کارتون و سرگرمی بهش غذا میده و اگه نخوره، فوری به فکر سفارش غذاهایی مثل پیتزا میافته؛ ما حتی وقتی خونه هستیم دخترم میگه: «مامان نیاد، ما بریم پارک.» چون میدونه اونجا خودش و پدرش محدود میشن، با وجود من خیلی از کارهای اشتباه رو نمیتونن انجام بدن و اینکه مجبورن سر ساعت برگردن.
در نهایت اینقدر من تحت فشارم و همش دعواهای بدی داریم، که من کلاً از دخترم گذشتم و الان با پدرش خونهٔ پدربزرگش هستن. حتی امروز مجبور شدم واکنش خیلی تندی نشون بدم. واقعاً تحت فشار عصبی بدی هستم و بارها و بارها به جدایی فکر کردم. همسرم بههیچوجه قصد همکاری نداره. دخترم که ناسازگاری میکنه، خیلی راحت میگه باید بره مهد، اونجا رفتارش اصلاح میشه. اما من معتقدم که اونجا اولاً سرخورده میشه، دوماً این مشکل تو خونه حل نشده و فقط تو مهد قانون مهد اجرا میشه. امکان جدایی بههیچوجه ندارم، اما حداقل ولشون کردم و اومدم خونهٔ پدرم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین عزیزم، نوعی که پدر با بچه ارتباط برقرار میکنه با مادر کاملاً متفاوته و همیشه همهجای دنیا (نه فقط ایران، در تمام فرهنگها) مامان اونیه که سختگیره؛ چون مادر بیشترِ وقتش رو با بچه میگذرونه و پدرها دستی از دور بر آتش دارن. برای همین تو اون مدتزمان کمی که با بچهها هستن، دوست دارن همهٔ کارهایی رو که بچه دوست داره انجام بدن. واقعاً هم از نظر انرژی و حوصله، کشش دادوستد روانی و احساسی و کشمکش با بچه رو ندارن و هم دوست دارن با بچه ارتباط خوبی برقرار کنن. اینکه بچه اینقدر پدرش و خانوادهٔ پدرش رو دوست داره که چیز بدی نیست. و اینکه بعضی از رفتارها اوکی نیست، راست میگن؛ وقتی بچه توی محیطی قرار بگیره که مجبور باشه، اتوماتیک یه سری از اینها اصلاح میشه. یه سریش رو هم که خوب نیست و شما میخواین اصلاح کنین، با دادوبیداد، دعوا و رفتنِ خونهٔ باباتون که درست نمیشه. شما هی دارین این بچه رو با این رفتار، قهر کردن و رفتنتون (که مثل بچههای چهار پنجساله میمونه)، مطمئنتر میکنین که روی شما هیچ حسابی نمیتونه بکنه، ولی باباش و خانوادهٔ پدرش همیشه هستن. بهنظر خودتون این کار درستیه؟
کجا بچه رو ول کردین رفتین؟ مگه سهسالتونه شما که قهر کنین و بذارین برین چون حرف، حرف شما نیست تو خونه؟ این کار کاملاً اشتباهه. آدم با بگو و بخند و دوستی و اینها شروع میکنه درستش کنه. بعد هم شما از پایین شروع کنین. بچهتون میخواد بره پارک و ساعت خاصی نیاد؟ شما ببرینش پارک، دیرتر بیارینش خونه، با حرفِ دلش راه بیاین و کمکم اصلاحش کنین. نه اینکه یهو یه دفعه؛ این کار مثل اینه که من مثلاً روزی ۶ وعده غذای خوب میخوردم، بعد شما یهو به من بگین که از فردا چون برای سلامتیت خوبه باید فست کنی (روزه بگیری) و ۱۸ ساعت در روز هیچی نخوری جز آب و چایی و قهوه! خب پدرم درمیاد. شروع کنین از ۵ ساعت هیچی نخور، ۷ ساعت هیچی نخور، ۹ ساعت هیچی نخور، تا برسیم به ۱۸ ساعت.

