سوال کامل مخاطب: خواهرزادهٔ من ۱۱ سالشه و قرص ریتالین میخوره. هوش فوقالعادهای داره، ولی از بچگی خواهرم براش خیلی پیگیرِ کاردرمان و گفتاردرمان بود. خدا رو شکر اوکی شده، ولی الان چند وقتیه که با آلتش بازی میکنه و یکی از همکلاسیهاش رو بغل میکنه یا دستش رو تو شلوارش میکنه و مدیر اون رو دیده و عصبانی شده. شوهرِ خواهرم میخواد با این وضعیت مادرش رو بیاره تا با خواهرم زندگی کنه و برای همین، خواهر من دائم با شوهرش بحث یا قهر داره و این بچه دائم تو استرسه.
من خیلی نگران بچهٔ خواهرمم. تو این شرایط که اون پیش مشاور نمیاد و این خواهرم هم میگه من مادرشوهر رو دائم قبول نمیکنم پیشم زندگی کنه، باید چیکار کرد؟ این بچه پر از آسیب شده. بچهٔ خواهرِ من لکنت زبان پیدا کرده و با آلتش بازی میکنه. خیلی براش ناراحتم و نمیدونم چیکار کنم. من میگم الان که پیش مشاور نمیاد، عصبانی شو و به خونهٔ بابا بیا تا بزرگترها بهش بگن اگر زندگیت رو میخوای، پیش مشاور برو؛ یک بار برای همیشه بحث راه بنداز، نه اینکه هر شب دعوا کنین و قهر کنین و این بچه رو تو استرس بندازین، اینجوری گناه داره. ولی باز هم نمیدونم حرفم درسته یا نه.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
سلام عزیزم. دارویی رو که دکتر برای بیشفعالی به بچهها میده، تا یه حدودی برای بچه اضطراب میاره. وقتی این اضطراب با اضطرابی که تو خونه هست قاطی بشه، قطعاً باعث میشه که ما از یه جای دیگه و به یه نحوِ دیگه یه حرکت عجیب از بچه ببینیم. این بچه ۱۱ سالشه و تو سنی هست که کنجکاویهای جنسی شروع میشه. حالا با توجه به اینکه بیشفعالی داره، نسبت به بچههای دیگه کمتر میتونه خودش رو کنترل کنه. شما میتونین بچه رو بنشونین و در این مورد کامل باهاش صحبت کنین که زن اینجوریه، مرد اینجوریه و این اتفاقها میافته. این کار باعث میشه که بچه نخواد کنجکاویش رو با بچههای دیگه جواب بده یا خودش بخواد دنبال جوابِ سؤال بگرده. این در مورد بچه بود.
زمانی که پدر فوت میکنه، مادر تنها زندگی نکنه، خب بله برای مادر بسیار خوبه؛ بهخصوص وقتی فرزند یا فرزندانی داره، کار خیلی خوب و قابلاحترامی برای مادر و اعضای خانواده هست. در هر حال مادرها مهربون هستن و عشقی هم که به نوه دارن، نمیخوام بگم از عشق پدر و مادر به نوه بهتر یا بدتره، ولی کلاً نوعش فرق میکنه و چون توش تعصب نیست، بیشتر احساس میشه.
اما بحثِ اولویت در میونه. اگه من تکبچه باشم، جای مادر مثل تاج روی سرمه و اگر مادرم نتونه تنها بمونه، هر طوری شده ازش نگهداری میکنم. اما اگر چند تا بچه (دختر و پسر) هستیم، باید این کار بهصورت نوبتی انجام بشه. حالا دخترها یه خرده کارشون سختتره، چون باید از همسرشون اجازه بگیرن و این کار رو انجام بدن. چرا باید نوبتی باشه؟ چون ما زمانی که ازدواج میکنیم، با نهایت احترام و حس قدردانی و عشقی که به پدر و مادرمون داریم، اولویتمون از پدر و مادر به همسر تغییر میکنه. بعد از اینکه بچهدار میشیم، اولویتمون به همسر و بچه تغییر میکنه. ما همیشه باید در نظر بگیریم کاری که میخوایم انجام بدیم برای هر دو خوبه، یا برای یکی خوبه و برای اون یکی خوب نیست. باید ببینیم برای کدوم یکیشون خوب نیست و بر اساس اولویتمون اون تصمیم رو بگیریم.
قبل از اینکه من ازدواج کنم، اگر بخوام برم پاسپورت بگیرم و بهم بگن اعضای خانوادهتون چند نفره، میگم من، خواهرم، مادرم و پدرم چهار نفریم. اما بهمحض اینکه ازدواج کنم و بخوام پاسپورت بگیرم، تو اون فرمی که به من میدن، حتی بر اساس قانون، خانوادهٔ من دو نفر (من و همسرم) میشه و دیگه اسمی از مادر، پدر، خواهر و برادر نمیارم. این نشون میده که مسئولیت و اولویت من در جهت همسر و فرزندم هست.
بنابراین کاری که ایشون میخوان انجام بدن کار بسیار خوب و قشنگی هست، ولی وقتی شما یک منزل کوچک دارین با یک بچه که اضطراب و استرس بالا داره، و قرصی هم که برای بیشفعالیش مصرف میکنه این اضطراب رو زیادتر میکنه. بچه در سن بسیار بدی هم هست، چون بلوغ فیزیکیش داره اتفاق میافته و این موضوع کل سیستمش رو تحتتأثیر قرار میده. بهخاطر این بچه، قطعاً همسر هم زیر استرس میره. از طرفی خونه خیلی بزرگ نیست که هر کی یه گوشه بره و اصلاً متوجه نباشیم، و مادر هم احتیاج به نگهداری داره.
میگم این کارِ قشنگ و خوبیه، ولی در حق همسر و فرزندم یه مقداری بیانصافیه. اگر چند تا بچه هستین، خوبه که تقسیم بشه تا هیچکس خسته نشه. اینجوری رسیدگیِ بسیار بهتری به مادر میشه و از ته دل هست، تا اینکه یه رسیدگی نصفهونیمه و با دلخوری باشه. بنابراین بهتره که بچهها بشینن با هم صحبت کنن و تقسیم کنن تا مادر هر هفته یا هر دو هفته پیش یکی از بچهها باشه و بعد جاش رو تغییر بده. اگه دخترها هم میتونن و همسرهاشون اجازه میدن که چه بهتر. این کار هم برای همهٔ بچهها و نوهها خوبه و هم برای مادرشون خوبه.

