سوال کامل مخاطب: من خانمی ۳۶ ساله هستم و از طریق ازدواج به اروپا مهاجرت کردم. همسرم ۵ سال از من بزرگتره. ایشون بهخاطر مشکلات کاری و درگیریهای زیاد با خانوادهش، خیلی عصبی، حساس و زودرنج شده. متاسفانه موقع عصبانیت فحاشی میکنه و قهر میکنه حتی اگه بچه کنارمون باشه. اگه من جواب بدم، بیشتر عصبی میشه و میگه «منو تأیید کن تا آروم بشم».
به همین دلیل من دچار دردهای عصبی شدم؛ مخصوصاً الان چند وقتیه که حضور ایشون در خونه باعث ناآرومی و تپش قلبم میشه و دکتر علت رو استرس دونسته. من ایشون رو جدی تهدید به جدایی کردم و حالا ترسیده و سعی داره خودش رو درست کنه و تا حدودی هم موفق بوده، ولی نه زیاد. مشکل اینه که تا ایشون اخم میکنه، من سریع تپش قلب میگیرم که نکنه عصبی بشه. این حالِ من ایشون رو بیشتر ناراحت و سرخورده میکنه و از تلاش ناامید میشه.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
سلام عزیزم، متوجه حرفتون هستم. بله، درسته که آدم هی بخواد بترسه که دعوا بشه یا یکی داد بزنه و بهش حساس بشه، شرایط سختیه؛ اما قطع ارتباط با خانواده هرچقدر هم خانوادهٔ بدی باشن، یکی از چیزهایی هست که به آدم فشار میاره؛ بهخصوص وقتی سالها با خانوادهش در ارتباط بوده.
مسئلهٔ دوم اینه که وقتی من عادت میکنم به داد و بیداد و دعوا، این میشه یک قسمتی از زندگی روزانهم. اگر اون کسی که عادت دارم باهاش بحث کنم و اون هم عادت داره با من بحث کنه رو شما حذف کنین، یا باید این عادت رو ترک کنین که ترک کردنِ یک عادت، توجه بسیار زیاد از طرف شما و ایشون میخواد و تذکر مهربانانه، نه تهدید.
شما ایشون رو تهدید میکنین؛ در حالی که میشه بگین «عزیزم مثلاً یادت رفتها»، «عزیزم اینجوریها». عزیزم، ۳ تا ۵ هفته طول میکشه تا این عادت ترک بشه. یا مثلاً یه کلمهٔ کد بذارین که مثلاً اگه من گفتم «قرمز»، حواست باشه که داری عصبانی میشی و خودت رو آروم کن.
یا محبتِ بیشتر کردن؛ ما یکی از اشکالاتی که داریم اینه که بهمحض اینکه یکی خطایی یا اشتباهی میکنه، جنبهٔ خشونت، جدی شدن و تهدید رو پیش میگیریم؛ در حالی که میشه محبتِ بیشتر کرد. بهخصوص وقتی در زمینههای عاطفی باشه، روی اکثر قریب به اتفاقِ آدمها محبت زیاد جواب میده و شرمندهشون میکنه و خیلی حواسشون رو به اون اخلاقی که باید تغییر کنه، جمع میکنن.
از چیزهایی که شما دارین برای من میگین، ببینین در اروپا بزرگ کردنِ یک بچه بهتنهایی کار آسونی نیست؛ بهخصوص وقتی بچه الان پدرش هست و پدرش دوستش داره و کارِ بد نمیکنه یعنی بگیره شما رو بزنه، یا کار به کارهای خونه نداشته باشه، یا بچه رو دعوا کنه و اینجور چیزا. داد و بیداد خوب نیستها، ولی کار ایشون در اون حد بد نیست که آدم بخواد جدا بشه.
شما هم یه خرده از نظر عصبی یکم ضعیفین؛ چون قانوناً با جر و بحث و داد و بیداد، آدم نباید تپش قلب بگیره. یعنی خوبه که شما روی خودتون کار کنین. الان اگر همین فردا از همسرتون جدا بشین و بعداً وارد یک ارتباط دیگه بشین یا نشین و پسرتون بزرگ بشه، مسائل زندگیتون بیشتر میشه و فشار بیشتر میشه. آدمِ جدید بیاد، اخلاقهای جدید داره و دوباره همین اتفاق برای شما میفته؛ با یه چیز دیگه ضربانتون میره بالا، میریزین به هم و عصبی میشین. شما هم باید رو خودتون کار کنین که به این سرعت تحتتأثیر قرار نگیرین که تا طرف اخم میکنه، بخواین بریزین به هم.
بنابراین به نظر من نه، جدا نشین. بچه به سنی رسیده که کاملاً پدر و مادر رو تشخیص میده. اگه دو سال پیش بود، نه؛ خیلی اذیت نمیشد بچه اذیت میشد، ولی نه خیلی. ولی الان بچه خیلی اذیت میشه و این اذیتشدنها روش اثراتی میذاره که بعد درستکردنش کار سختیه. ولی خب بچه به مامان و بابای خوب و محیط آروم هم احتیاج داره.
بنابراین شما و همسرتون هم باید با هم کار کنین؛ با گذشت، با مهربونی و با اخلاق خوب، نه با تهدید که «زنگ بزن»، «دیگه میرم»، «دیگه اینجوری شد»، «دیگه نیا»، «تو نیستی من آرومترم». مرد نباید غرورش بشکنه. غرور مرد مثل دل و احساس زن میمونه. دیدین یه خانم هر کاری مرده باهاش بکنه حاضره ببخشه، ولی اگه دلشو بشکنه خیلی سخته؟ مرد هم با غرورش همینجوریه. از درِ دوستی و محبت وارد بشین و بعد هم سعی کنین که رابطهٔ همسرتون رو با حداقل یکی از اعضای اصلی خانوادهاش بهتر کنین. من بهتون قول میدم که اون هم غیرمستقیم حتی اگه خودشون نگن داره بهشون فشار میاره.

