سوال کامل مخاطب: خانم دکتر، من سیزده ساله ازدواج کردم. همسرم مشکل اعتیاد داره، اخلاق و رفتار خوبی با من نداره. هر ماه چند بار دعوا و فحاشی میکنه با من، اما بچههامونو دوست داره. دارم جدا میشم ازش، بچههامو نمیده بهم. بهنظرتون چیکار کنم؟ تو اینجور زندگی که هیچ احترامی و جایگاهی ندارم، بخاطر بچههام بمونم بهتره یا جدا شم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید عزیزم، من همیشه بچهها برام اولویتن و دلیل قانعکنندهای هم دارم. ما به دنیا آوردیم، ما براشون مسئولیم. وقتی ایشون بچههاشونو دوست دارن و بچهها قطعاً ایشون رو دوست دارن، و بچههاتونم تو سن بسیار حساسی هستن… دخترتون تازه داره بالغ میشه، یعنی خیلی تو سن بدیه. تا دخترتون بخواد از این سن حساس دربیاد، پسرتون هم رسیده به اون سنِ حساس، و مسئولیتشون با شماست. وقتی هم میگین همسرتون بچهها رو به شما نمیده، شما خودتون چی فکر میکنین؟ بچهای که مامانش پیشش نباشه، آیا ضربه خواهد خورد یا نه؟ قطعاً بله. آیا ضربهای که میخوره عمیقه، زیاده، خیلی اذیتش میکنه یا خیر؟ بله، عمیق و زیاده و بسیار اذیتش میکنه. بنابراین من متوجه حرف شما، یعنی سوالتون نمیشم. بهنظر من جوابش خیلی بدیهی و واضحه که باید این احساساتتون و جهتش رو عوض کنید.
ببینین، یه جایی آدم باید در ورودی این حرفها رو ببنده. واقعاً این ضربالمثلی که ما داریم: «از این گوش میگیرد و از آن گوش در میکند.» من نمیگم کار ایشون درسته کار ایشون بسیار بسیار بده. احترام یکی از چیزهای واجب تو هر رابطهست، خیلی کار اشتباهی میکنن. ولی گوشهای شما باید بشه در و دروازه.
اولاً که اصلاً باهاشون وارد بحث نشید. وقتی کسی تغییر نمیکنه، چه بحثی، چه حرفی؟ اگه گاهی بحثی پیش اومد، شما گوشاتونو باید بکنید در و دروازه. وقتی در و دروازه باشه، اصلاً تو ذهنتون نمیمونه که اذیتتون کنه. انرژیتونو و جهتش رو عوض کنید. بهجای این انرژی که دارید میذارید روی رابطهتون با همسرتون که فایده نداره، این انرژی رو صرف خودتون و بچهها کنید. یه حرفهٔ جدید یاد بگیرید، سر یه کار جدید برید. کاری اگه دارین، کارتون رو بیشتر کنید. از نظر مالی خودتون رو قوی کنید. طلاق الان خیلی نهبهدرد شما که نخواهد خورد، برای بچهها هم بله، بسیار بسیار بده.

