سوال کامل مخاطب: یک سال و چند ماهی میشه توی رابطم. پارتنرم ازم یه مدتی زمان خواسته که از هم دور باشیم تا بتونه اوضاع رو سر و سامون بده. یه سری مشکلات و آشفتگیهای زندگی روش فشار آورده. بنا بر شخصیتش، خیلی تمایل به صحبت کردن نداره و بیشتر دوری از آدمها رو ترجیح میده. من خیلی نگران بودم که خدایی نکرده پای کس دیگهای وسط نباشه. بهم گفت: «من اگه قرار بود کاری کنم، خب جدا میشدم. من میخوام تو باشی، این رابطه بمونه. من زمانی که حالم بهتر شد، برمیگردم پیشت. اگه میگی نه، وارد کل اکانتهای مجازیم شو. جدا شدن خیلی راحتتره تا بخوام اینجوری هم تو رو عذاب بدم، هم خودمو. فقط بهم زمان بده و تنهام بذار.
اینجوری نیست که نسبت به من خیلی بیاهمیت باشه، فقط من خیلی حساس شدم و دلشوره دارم. نسبت به اطرافیانشم همینطوریه. جدیداً ازشون دوری میکنه، جاهای شلوغی که قبلاً میرفت نمیره و سعی میکنه تقریباً از آدمها دور باشه. هم امیدوارم کرده به برگشتش، هم ناامیدم، نمیدونم چرا. به نظر شما نرماله این رفتارم، یا باید درکش کنم و بهش اجازه بازسازی بدم که خودش برگرده؟ چون دلم نمیخواد به رابطه صدمهای وارد بشه به واسطه این دوری، و از صمیم قلبم عاشقشم.
لابهلای حرفاشم خیلی میگه که: «صبر کن، بهم زمان بده، ازت همینو میخوام فقط. من برمیگردم و نمیخوام تو رو از دست بدم.» چون اگه قراره رابطه رو تموم کنه، چرا با یه حرف تمومش نمیکنه عین خیلیها که این کارو انجام میدن؟ میگه این دوری رو میخوام که به خاطر حال من، یه وقت اذیتت نکنم، با رفتارم ناراحتت نکنم و روت تأثیر نذاره.
از طرفیم نمیدونم تا کی باید صبر کنم. پرسیدم ازش، گفت: «زمان بده لطفاً، صبر کن، همین.» مشخص نکرد تا چه زمانی وقت میخواد. ولی با خودم میگم آدمها نیاز به زمان دارن و باید درکش کنم. شرایط زندگیها متفاوته، ولی هنوز با خودم تو سرم کنار نیومدم.
پاسخ:دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، قطعاً رابطهای که اینجوری بخواد روش یه توقف بخوره بدون توضیح و دلیل و حرفی، اشکالی ایجاد میشه و مثل قبل نخواهد بود. وقتی طرف مقابل برگرده، اشکالی نداره که کسی زمان بخواد، ولی به شرط اینکه یه توضیح مختصری بده.
من اگه با شما مدتیه دوستم و با هم راحتیم، میام عینشو بهتون میگم. میام میگم که مثلاً: «عزیزم، من بابام فوت کرده، حالم خوب نیست و برای اینکه بتونم حالمو خوب کنم، احتیاج به زمان دارم. الان یهو خوشحال میشم، ناراحت میشم، عصبانی میشم. نمیخوام اینا رو رو تو خالی کنم، اصلاً رو تو هم خالی نکنم. الان باید با خودم باشم. به من یکی، دو هفته، یه ماه، دو ماه، ده روز زمان بده. هستیم، در ارتباطم هستیم، ولی نه مثل قبل. اجازه بدید که یه خرده با خودم باشم.» این خیلی راحت و قابلفهمه.
گاهی من نمیخوام به شما توضیح دقیق بدم. یه چیزیه که توضیح دقیقش ممکن نیست. نمیتونم بیام بهتون بگم که به خاطر بابام اینجوری شده. یه چیز خصوصیتره، خانوادگیه. میتونم بیام بهتون بگم که: «ببین عزیزم، من یه مسئله خانوادگی پیش اومده، یه مسئله کاری، یه مسئله در ارتباط با سلامتیه. نمیتونم الان، باید خیلی فکرم درگیره. زمان باید بذارم روش. چند هفته صبر کن، چند ماه صبر کن. یه خرده ممکنه رابطمون کم و زیاد بشه، ولی اوکیه. این ربطی به شما نداره، این مربوط به من و این مسئله مثلاً خانوادگیه.»
اما اینکه هیچ توضیحی به شما ندم، یعنی چی؟ بر اساس مسائل و آشفتگیهای زندگی؟ آخه این چه حرفیه؟ من خودم شخصاً یکی از دوستانم که برام بسیار عزیز بود، بدون اینکه حرفی بزنه، گفت: «به دلیل گرفتاریها، مشغلهها و مشکلات خانوادگی و کاری که دارم» تازه توضیح مختصرم داد «الان اصلاً نمیتونم در ارتباط باشم و نمیدونم تا کی.» یعنی چی؟ من بچهام؟ شما بچه؟ اگه اینجوریه، خوب اصلاً نباش. نه شما باش، نه من. شما به کار و زندگی و مشغلهها و گرفتاریها و مشکلات برس، من هم به کار و زندگی خودم میرسم.
بستگی به سنتونم داره. حالا شما بچهتر هستید، یه خرده کلیتر اشکال نداره. هرچی سن بره بالاتر و رابطه عمیقتر و بهتر و بیشتر باشه، ما خب انتظار بیشتری هم داریم دیگه که طرف توضیح دقیقتری بهمون بده. زمان بده، لازم نیست دقیق بگه کی. لازم نیست بگه امروز یا فردا یا سه ساعت دیگه یا ۲۸ ساعت دیگه. بگه چندین روز، چندین هفته، چندین ماه، ولی نه اینکه هیچی نگه. چون، تو خودت به صورت غیرمستقیم رابطه رو به هم خواهی زد. این نگرانی و تشویش و استرسی که داری رو به اون و به رابطتون منتقل میکنید.
بنابراین، من اگه جای شما باشم، منم به ایشون میگم که: «منم شما رو بسیار دوست دارم و من هم دلم میخواد این رابطه باشه و بمونه. دلم نمیخواد شما جایی برین، نه من. ولی چون دلم شور میزنه، اضطراب دارم، فکرم هزار جا میره، دو تا سوال از شما داشتم: یکی اینکه موضوع رو میشه به صورت کلی به من بگید که چه آشفتگی باعث شده که زمان بخواهید، و حدود زمانش رو به من بگو.» همین.

