سوال کامل مخاطب: چرا واقعاً هیچ کس در موردِ اینکه همسرِ آقایی که این رفتار رو انجام داده صحبت نمیکنه؟ اگر روابطِ همسر و آقا خوب باشه و آقا مشکلِ روحی روانی نداشته باشه، چطور میشه یک آقا به همسرش خیانت بکنه؟ لطفاً، لطفاً، خواهش میکنم، خواهش میکنم ازتون با کلمات دلنشینتون در موردِ خانمهایی که به جبر زندگی مشترک رو شروع میکنن به اجبار بهخاطر شرایط آقا، با جلب ترحم مرد رو مجاب به ادامهٔ زندگی میکنن هم صحبت کنین. به نظرم هر جا که ازدواج بدون عشقی صورت بگیره، همون جا عشق بدون ازدواج هم شکل میگیره. چرا وقتی خانمی همسرش از اون اول بهش علاقه نداشته و آقا پسر رو با ترحم مجاب کرده که «چون ما از دو طبقهٔ مختلفِ جامعه هستیم، با من ازدواج نمیکنی»، پسر از روی دلسوزی ازدواج کرده ولی هیچوقت دوستش نداشته و روابطشون سرد بوده، بعد به زور با ترفندهای مختلف مرد رو مجاب به ادامهٔ زندگی کردن خب، این مرد باید چهکار کنه؟؟؟ خانم رو طلاق داده، از خونه بیرون نمیره. این الان دقیقاً احوالِ یکی از آشنایان خانوادگیِ ماست. یه خرده به دخترخانمها بفرمایین به زور مردی رو مجاب به ازدواج نکنن، چون تبعات خوبی براشون نداره.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
چشم، من حتماً این رو میگم. ولی ببینین عزیزم، نمیشه مرد یعنی چی «به زور»؟ به این کلمهٔ «به زور» رو من متوجه نمیشم. زور یعنی اینکه یه کسی دستوپای من رو ببنده، یه تفنگم بیاره یا یه چاقو بیاره بذاره روی گلوم یا بذاره روی پیشونیم، بگه «یا بگو بله خطبه عقد میخونن، یا من ماشه رو میکشم». یا مثلاً یکی از عزیزام رو دستوپا بسته بیارن بذارن جلوم، بگن «یا الان عقد کن، یا من میکشم». این میشه «به زور». بقیهاش «به زور» نیست. اگر کسی بیاد به من بگه که «وای، تو با من ازدواج نمیکنی چون اختلاف طبقاتی و اینا داریم»، من یا براش موضوع رو توضیح میدم، یا اگه واقعاً این باشه، میگم «بله، دلیل همینه و من ازدواج نمیکنم». یا اگه دلیل دیگهای داره، دلیل رو توضیح میدم. یا اگه هیچ کاری رو نمیتونم انجام بدم و میبینم من عشق و علاقهای ندارم و نمیشه، ازدواج نمیکنم. میخوان چیکارم کنن؟ میاندازنم زندان؟ میکشنم؟ نه، هیچ اتفاقی نمیافته. اگر من نوعی مرد، با یک همچین حرفی که «نه تو رو خدا منو بگیر»، «نه، دو سال وقتا رفته»، «نه، خواهش میکنم»، یا بهخاطر گریهزاریِ خانم بره باهاش ازدواج بکنه، مشکل از اون آقاست و یک مشکلی که توی زمینهٔ رفتاری و شخصیتی داره که تحملِ دیدنِ مثلاً اشکِ خانم رو نداره. و کسی که این خصوصیت رو داره، اگه ازدواج کرده باشه، یه خانمِ دیگهای هم سر راهش قرار بگیره که اوضاعش اوکی نباشه و بخواد گریهزاری کنه و حالش بد بشه، این مرد به سمتِ اون هم خواهد رفت. متوجه هستی چی میگم؟ این مشکلِ اون خانم نیست، مشکلِ این آقاست. در موردِ کسی که طلاق داده، خانم از منزل نمیره خانمه که دربست اونجا نشسته. بالاخره یا برای خرید میره یا بیرون میره. اگه طلاق جاری شده و طرف نمیره، من میتونم قفلِ در رو، کلیدش رو عوض کنم. وسایلِ ایشونم قشنگ جمع کنم، بذارم پشتِ در و راهشون ندم. اگه این کارو نمیکنم و در رو باز میکنم باز، من یک مسئلهای دارم. متوجه چی میگم؟ به زور که نمیشه توی خونه موند. ایران قانون داره. شما میتونین طرف رو بیارین، بیان از خونه بذارن بیرون. شاید بچهای هست که این کارو نمیکنن. من دقیقاً در شرایطِ این آقا و همسرشون که طلاق دادن نیستم، شاید دلایلِ دیگهای داره. ولی زوری؟ نه، نیست.

