سوال کامل مخاطب: من دختر ۴۲ سالهٔ مجرد هستم. مدت دو ماهه که با یه آقا در چتروم آشنا شدم. رفتارها و حرفای ایشون در ظاهر منطقیه، اما من حس میکنم در قالب منطق و تکرار، گاهی منو تحت فشار پنهان میذاره برای تصمیمگیری که مثلاً برم خونهاش و ارتباط داشته باشیم. یا مثلاً غیرمستقیم، با تکرار زیاد و حتی چالش بهخاطر کلمات، از من پیام صبحبهخیر خواسته و منم بهش دادم. اما وقتی من پیام صبحبهخیر خواستم، میگه «نمیتونم این کارو بکنم». دلیلشم واقعاً نمیدونم، شاید چون صبحها نمیخوام با خودم باشم. همزمان با من، دوستان خانمش که قبلاً باهاشون آشنا شده رو داره، و خودش میگه رابطهٔ عاشقانه باهاشون نداره اما خیلی دوستشون داره. همه رو بهم گفته. حتی اگه بهش زنگ بزنن هم میگه «در ۳ هفتهٔ اول آشنایی برام مهم نبود، اما وقتی رابطهمون عمیقتر شده، برام خیلی مهم شده و اذیتم میکنه». و جایگاه منو یه دوست خاص میدونه که ارتباط قشنگی باهام داره، ولی به صراحت گفته دنبال رابطهٔ جدی نیست.
متأسفانه اکثر حرفها و رفتارهای منو نقد و تحلیل میکنه، و توی این دو ماه بارها بارها مستقیم و غیرمستقیم گفته «اگه فلان رفتار نشه، من ادامه نمیدم یا نمیتونم تحمل کنم». رفتاری واکنشی داره. مثلاً اگه در پیامی اسمش رو با «جان» همراه نباشه، پیامش سرد و بدون اسم من خواهد بود. روابطش رو مثل پروژهٔ کاری میبینه، چون خودش مدیریت پروژه خونده، و من رو آزار میده این رفتارها. از حل کردن و یا کمک در مشکلات دیگران حس رضایت میگیره، اما کسانی که برام مثال زده، دو یا سه تاش متأهل هستن. دوستان متأهلی که با تمام احساس میگه دوستشون داره و گاهی ساعتهای طولانی با یکیش حرف میزنه. در حالی که وقتی به من گفت «دوستت دارم»، من حسش نکردم. اگه بخوام منصف باشم، رفتار مهربانانه و نگرانی و رمانتیک هم ازش دیدم. من پیام پایانی برای تموم کردن رابطه براش نوشتم، اما نمیدونم بفرستم براش و رابطه رو تموم کنم یا کمی صبر کنم؟ به نظرتون ادامه با چنین فردی درسته، حتی در قالب دوست یا پارتنر؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین عزیزم، اگر بخواید در قالب دوست با ایشون پارتنر ثابت خیلی نزدیکشون که نمیتونین بشین برای اینکه شما یه حساسیتهایی دارین که روی چیزهایی که ایشون نمیتونن تغییر بدن، پس پارتنری رو باید کلاً بذاریم کنار. در موردِ آیندهام که خیلی رک بهتون گفتن، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. اونم پس حذف میشه میمونه دوست. من اگر یک دوستی داشته باشم که احساسِ زن به مردی بهم نداریم و دوستان بسیار خوبی هستیم، یعنی این آدم فرق نمیکنه که جنسیتش مذکر بود یا مؤنث دوستمه. این دوست باید بیشتر اوقات به من آرامش بده و نگاهمون تقریباً یکی باشه. یا اگه انتقادی داره، من بپذیرم که این آدم اینقدر منو دوست داره که این انتقادها رو داره میکنه که من بهتر بشم. اگه شما اینا رو در این آقا نمیبینین و نمیپذیرین، نه، همون پیام پایان رابطه رو بدین و تموم.
من احساس میکنم که شما از این رابطه چیزهایی رو میخواین که ایشون نمیتونن به شما بدن، و دارن هم مستقیم هم غیرمستقیم به شما میگن ولی شما نمیخواین بپذیرین. یک امیدی یه جایی ذهنتونه که «شاید تغییر کنه، شاید بیشتر شه». اصلاً این حساسیتتون نسبت به حرف زدنِ ایشون با خانمهای دیگه نشون میده که نوعِ احساسِ شما به ایشون با احساسِ ایشون به شما متفاوته. برای ایشون شما یک دوست هستین، ولی برای شما ایشون یه دوست نیستن یه چیز دیگه میخواین. من اگه دوستانی داشته باشم که جنس مذکر هستن، اصلاً برام مهم نیست با یه خانم حرف بزنن، با صد تا حرف بزنن، با پنج تا برن تو خونهٔ، یکیشون شب بمونن، صبح بیان بیرون. خوشحالم میشم تازه، برای طرف ناراحت که نمیشم هیچی، خوشحالم میشم. اینی که شما حساسیت دارین و ناراحت میشین، نشون میده که یک امیدی نسبت به این رابطه و آیندهاش دارین که امید به جایی نیست، و اذیت میشین.

