سوال کامل مخاطب: من یه دختر ۲۰ سالهم. با یک پسر ۳۳ ساله چهار ماهه آشنا شدم، سه ماه مجازی و ماه آخر من اومدم دیدمش سه بار. این آقا در روابط قبلش هیچگونه تعهدی نداشته، حتی گفته رابطه قبلیم دو سال طول کشید، دختره گفت ازدواج، گفتم نه، و از اول هم قرارمون ازدواج نبود. من کلی مرز براش گذاشتم و رعایت میکنه، ولی همیشه نه، گاهی باز روی خطقرمزهای من میره. ولی اطرافیانم میگن خب تو یکم شل کن، سخت میگیری.
من به اون آقا گفتم که من حاضر به انجام رابطه جنسی نیستم، اونم بدون تعهد، و روزی این کارو میکنم که طرف مالِ من باشه. گفت اُکی، قبوله، میتونی بری با کسی که همسنِ خودته آشنا شی. بعد که بهش یادآوری میکنم حرفشو، میگه میشه این بحثو ول کنی؟
اصلاً منو گیج میکنه. من نمیدونم چی میخواد. میپذیره که اُکی، خطقرمز داری، میگه حتی میتونی بری به سلامت، ولی اصلاً خودشم قبول نداره حرفشو. من بهش گاهی چیزی که یادآوری میکنم یا جدی حرف میزنم، میگه منو نصیحت نکن، بچه. یعنی منو در کنارِ خودش نمیبینه، منو بچه میبینه. وقتی ازش دور میشم، میاد جلو، نمیتونه خیلی دور شه. ولی توی همین سه باری که همو دیدیم، هی لمس، هی بغل و این داستانا، به زور، هی من میگم ما دوست معمولی هستیم فعلاً. توی ذهنِ من اینه، ولی توی ذهنِ اون انگار نه، نمیدونم چی هستم.
مدام از من میخواد بغلش کنم و نوازشش کنم. منم نمیپذیرم، میگم ما دوستیم، این کارا نیازی نیست. میگه چهقدر سخت میگیری، ول کن دیگه. من قبلاً هم بگم که پنج سال پیش رابطه جنسی داشتم به اشتباه با یه پسر و باعث شد بدجور زمین بخورم. برای همین کلاً این ارتباط میشه گفت اولین تجربه من هست، با این آگاهی که الان دارم. من کلی تراپی رفتم تا الان به این سطح رسیدم.
پاسخ: دکتر طنا فرازی
خب عزیزم، اگه همهچی از هماهنگی که دو طرف با هم دارن میاد، شما دوتا که اصلاً با هم هماهنگی ندارین. تو نمیخوای، ایشون میخواد. بعدم میگی دفعه اولمه. من نمیدونم تو چه تراپی رفتی، ولی وقتی این کار پنج سال پیش به هر دلیلی، هر جوری انجام شده، دفعه اولت نیست. یه رابطه جنسی داشتی که خوب نبوده و دوست نداشتی و اُکی نبوده. از اون اومدی بیرون، روی خودت بیشتر کار کردی. الان دفعه دومه اگه اتفاقی بیفته، دومیشه.
اینکه وقتی کسی انقدر اصرار داره، کاملاً مشخصه طرف خودش داره بهت میگه که من اینو اینو میخوام. رابطه جدی هم نمیخوام. توام بچهای. قبلاً هم رابطه داشتم، طرف تو حرفِ ازدواج زده، جدا شدم. نمیخواد متعهد باشه، نه به شما، نه به کسِ دیگهای.
بعد شما هی وسطِ ده تا حرفی که زده که داره به شما بهصورت مستقیم و غیرمستقیم، واضح و روشن، با کنایه، همه مدله میگه من نمیخوام رابطه جدی، وسطش چون بهت یه احترام گذاشته، اون احترام میشه پیراهنِ عثمان و بزرگش میکنیم و چه مرد خوبیه و وای و آی، چون به من احترام میذاره. تمامِ اون 99 درصد چیزای دیگهای که اُکی نیست و قابلِ هضم نیست و به هم نمیخورین رو رد میکنیم، چون بهت احترام میذاره. مگه شما مشکلِ احترام گذاشتن به خودتون یا بقیه احترام گذاشتن دارید که حالا یه نفر بهت احترام گذاشته، اینجوری جذب شدی، عزیزم؟
بعدم سه بار دیدن اصلاً چه رابطهای؟ چهار ماه فقط ارتباطه، اونم تازه چهار ماهه که سه ماهش مجازی بوده. اصلاً شما ارتباطتون با هم شکل نگرفته، چه برسه که بخواید وارد رابطه بشین.
بعد هم بله، اختلافِ سن، من خودم تو ویدیوی اختلافِ سنم گفتم مهم نیست، اشکالی نداره، ولی نه وقتی شما ۲۰ سالته. خیلی سنت کمه. اگه شما سی سالت بود، ایشون چهلوسه سالش بود، هیچ مشکلی نبود. ولی ۲۰-۳۳، اختلافِ سنتون خیلی خیلی زیاده. دنیاهاتونم با هم فرق میکنه. هرچی هم الان بشینی به خودت بگی و اصرار کنی که بخوای به خودت بقبولونی این رابطه اُکیه و این آقا اُکیه و به جای خوبی ختم میشه، نه عزیزم، نمیشه. از یک آدم بزرگتر با تجربهتر این رو بپذیر. خودت رو هم اذیت نکن، بهخصوص که یه بار اذیت شدی. دفعه دوم سختتره از توش بیرون اومدن.
این رابطه رو ول کن و با کسی دوست بشو که به خودت و سنوسالتو، فکرتو، همهچیزت بخوره. این بهونهها رو نیار که سن به نظرِ من یه عدده، مهم اینه، مهم اونه. نه، سن هم خیلی مهمه.

