سوال کامل مخاطب: من ۱۱ ساله که ازدواج کردم. سال دوم ازدواج از طریق پیامهای واتساپ همسرم با دیگران شوکه شدم. اصلاً باورم نمیشد همچین آدمی باشه و بخواد با دیگران رابطه داشته باشه. وقتی بهش گفتم، کاملاً انکار کرد، با این که من پیاماش رو اسکرین گرفته بودم. خلاصه، برای آرامش خودم و بچم دیگه تصمیم گرفتم تو گوشیش نرم، اما هر سال بهطور اتفاقی متوجه میشم و بهم میریزم و باورم نمیشه.
این دفعه دیگه کامل چکش دارم میکنم، متوجه شدم مریض روانیه. با همه چه دوست، آشنا، فامیل، غریبه از طریق اینستا ارتباط میگیره و یه سری پیامهای غیرمتعارف میده. حتی آخرین بار با یه دختر کمسنوسال جوری باهاش چت کرده بود، از انسانیت و… باهاش حرف زده بود، حتی پول هم بهش واریز کرده بود. بهش گفته بود: «من تنهام و…» بعد گفته بود: «من میخوام کمکت کنم و…»
باورم نمیشه یه آدم اونقدر روانی باشه و ۱۱ سال من باهاش زندگی کردم. پسرم خیلی وابستهٔ باباشه و در حقش واقعاً پدری میکنه. تو زندگی هم غیر از اختلافات جزئی با من خوبه. به لحاظ مالی هم کار زیاد میکنه و همیشه میگه: «این زندگی برای شما دو نفره.» من نمیدونم چهجوری باید نجاتش بدم یا مواظب زندگیم باشم.
به جدایی خیلی فکر کردم، اما من نمیتونم تو این سن کم بچم رو رها کنم. از طرفی با خودم ببرم، اون وابستگی زیادی به باباش داره. از طرفی من هیچ پشتوانهٔ مالی ندارم که بخوام مستقل بشم. البته نگرانی کلیم بابت پسرمه، نمیخوام آسیب ببینه. شاید الان همزمان با بیست نفر در ارتباطه و جوری حرف میزنه باهاشون که اصلاً باورت نمیشه.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، دقیقاً همونطوری که خودتون گفتید، وقتی که ایشون پدر خوبی هستند و برای شما همه کار رو انجام میدن حالا این مشکل رو هم دارند بله، طلاق که اصلاً کار درستی نیست، اصلاً و ابداً، باید بمونید شما. حالا این که بمونید و چه کار کنیم؟ تا حالا باهاشون صحبت کردید که به مشاور یا روانشناس مراجعه کنند؟ ایشون ها نه شما، چون شما کاری برای ایشون نمیتونید انجام بدید. نه درسش رو خوندید، نه راه و روشهاش رو بلدید. ایشون باید دلشون بخواد که تغییر کنند و وقتی دلشون بخواد، آماده تغییر باشند، به روانشناس مراجعه بکنند یا پیش مشاور برن.
جوری که میتونید قانعشون کنید، میتونید خیلی آروم، بدون داد و بیداد، بدون جر و بحث، بدون دعوا باهاشون حرف بزنید که: «مثلاً، خب، این خوب نیست، دل من رو میشکنه. خودت ممکنه به دردسر بیفتی. اصلاً یه موقعی اگه یکی از این خانومها بخواد شکایت کنه یا ببینیش یا اتفاق بدتری بیفته، بعد میخوای چیکار کنی؟ تو این جامعهٔ ایران آبروریزی بشه، اذیت بشی، یا این که اگه پسرت بفهمه که اونقدر دوست داره و تو هم اونقدر داری برای خانوادهٔ ما زحمت میکشی، اون وقت چی؟ جلوی پسرت خراب میشه.»
یعنی باید خیلی آروم و خیلی قشنگ از زاویهدیدهای مختلف بهشون بگید که این کار چه مشکلاتی رو میتونه به وجود بیاره و چرا بهتره که این کار رو انجام ندن. شما کاری نمیتونید براشون بکنید، باید به یه متخصص مراجعه کنند. اون وقت شروع میکنن درست شدن. اما با داد و بیداد و دعوا اینا که اصلاً درست نمیشه، و نه ترک کردنشون هم کار درستی نیست.

