سوال کامل مخاطب: ۴۴ سالمه، ۱۳ سال با همسرم بودم و یه پسر ۲۳ ساله دارم. خیانت میکرد، اخلاقش بد بود و تهش هم گفت: «من تو رو دوست ندارم.» روی من عیب میذاشت و میگفت: «قدت کوتاهه و شونههات افتادن.» ولی باور کنین، من اونقدری که ایشون روم عیب میذاشت، عیب نداشتم. اصلاً قدم کوتاه نیست و اصلاً زشت نیستم. بعد از جداییم از مردها متنفر شدم و دیگه اجازه ندادم کسی وارد زندگیم بشه. بهم میگن این رفتارم نرمال نیست.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
شما میگین که ۱۳ سال با همسرتون بودین، بعد ۱۵ ساله جدا شدین؛ این میشه ۲۸ سال، یعنی پس خیلی خیلی کوچولو بودین که ازدواج کردین. نه عزیزم، آخه تو ۱۵ سال جدایی شما، دیگه باید هر مشکلی رو که قبلاً توی اون ۱۳ سال ازدواج داشتین، برطرف میکردین. من از حرفتون احساس میکنم که از مردها متنفر نیستین. شاید بهخاطر رفتاری که همسرتون باهاتون داشتن، بهصورت ناخودآگاه (یعنی بدون اینکه خودتون متوجه باشین) این حس به وجود اومده. چون وقتی یه چیزی خیلی تکرار، تکرار و تکرار میشه، توی ضمیر ناخودآگاهمون میره و بعد اینها شروع میکنن به هدایت کردنِ ما.
شاید حرفهایی که تو این ۱۳ سال دائم و هر روز به شما زدن، تو ذهنتون نشسته و اعتمادبهنفس شما رو در زمینهٔ ظاهریتون کم کرده که فکر میکنین اینجوری هستین و هیچکس شما رو دوست نداره. این ترس از اینکه کسی بیاد و دوباره این کار رو تکرار کنه، یا برین جلو و «نه» بشنوین، یا ازتون خوششون نیاد، باعث میشه که شما این عکسالعمل رو داشته باشین و بگین: «نه، من اصلاً متنفرم و اجازه هم نمیدم بهم نزدیک بشن»، تا یه وقت دوباره از کسی ضربه نخورین. باید روی این موضوع کار کنین.

