سوال کامل مخاطب: من حدود ۱۰ سال پیش با همکارم که چهار سال از من کوچکتر بود و ابراز علاقه از طرف ایشون بود، ازدواج کردم. بعد از حدود یک سال و نیم متوجه شدم به من بیعلاقه هستن که علتش رو علاقه برای مهاجرت از ایران اعلام کردن. من هم سعی کردم کمک کنم که بریم از ایران، ولی متأسفانه به زمان کرونا افتاد و همه چی منحل شد. من چون دکتر زنان گفته بود اگر بچهدار نشی، ممکنه بعداً با مشکل مواجه بشی، فشار آوردم تا بچهدار بشیم، ولی همسرم مخالف بود. تا اینکه قبول کرد و من دختری ناز به دنیا آوردم که الان چهار سال و نیمه. ولی از همون ابتدای زایمان متوجه تغییرات شدید در همسرم شدم که بسیار بیاهمیت به من و هم بچه بود. اصلاً حوصلهٔ گریه و مشکلات بچه رو نداشت و عصبی میشد. ارتباط زناشویی هم دوست نداشت که داشته باشیم. نشانههایی از خیانت رو هم در ایشون دیدم، ولی نتونستم چیزی رو اثبات کنم. ولی بعد از گذشت چهار سال و نیم، هنوز کارهای مشکوک داره. به گوشی ایشون به هیچ وجه حق ندارم دست بزنم.
بیرون که میرن، به من نمیگن کجا میرن و خیلی وقتا گوشی رو از دسترس خارج میکنن که من نتونم حتی زنگ بزنم یا جواب نمیدن. دوست نداره با من و دخترش وقت بگذرونه، بیشتر تنهایی میرن بیرون و دنبال کارشون یا تفریحشون. خیلی کم با دخترم پارک یا حتی بیرون میره. وقتی دخترم بدقلقی میکنه، عصبی میشه، دعواش میکنه و گاهی (خیلی به ندرت) هم میزنه بچه رو. واقعاً با این تفاسیر، شما میگین هنوز بمونم تو این زندگی داغون و پر از استرس که همش فکر میکنم داره با یه نفر به من خیانت میکنه؟ حال روحیم خیلی بده، استرس بالا، فشار زیاد، واقعاً مستأصل شدم. من فکر میکنم جدا بشیم، با آرامش بهتری میتونم دخترمو بزرگ کنم. میشه نظرتون بفرمایین؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین عزیزم، بچهٔ سه، چهار ساله خیلی متوجه نیست و اگر که الان جدا بشین، این بخش ضربهٔ خاصی نمیخوره. دختر به وجود پدر به خیلی خیلی خیلی دلیل احتیاج داره برای آیندهاش، برای روابطش، برای همهٔ اینا. ولی اگه واقعاً تو خونه اوضاع خیلی خرابه، داد و بیداد زیاده، محیط متشنجه، خب بچه توش نباشه بهتره. اگه، به خصوص که میگین بچه رو میزنن، این اصلاً قابل قبول نیست. آدم حیوونم نمیزنه، چه برسه به بچه. اگه اینجوریه، برای بچه بهتره که نباشه. ولی به شرط اینکه شما بتونین جدا بشین، شرایط جدا شدن رو داشته باشین. اگه قرار باشه با بچه جدا شین، بعد جایی رو نداشته باشین برین، کیفیت زندگی بچه خیلی تغییر کنه، همه چیز بریزه بهم، خب اشتباه است.
اینکه میگین خیلی سعی کردین بفهمین ایشون دارن خیانت میکنن یا نه، متوجه نشدین، خب اینم که خیلی دلیل قابل قبولی نیست که یه احساسی دارین که هرگز هم نتونستین ثابتش کنین. ولی عزیزم، ببینین، من حالا اینکه اتفاق افتاده، تموم شده، رفته، دقیقاً به همین دلیله که من بارها و بارها و بارها گفتم: بچهدار شدن یه تصمیمیه که دو طرف حتماً حتماً و صد درصد باید راضی باشن. نمیشه یه نفر طرف بخواد و یه نفر نخواد و آدم بچه رو بیاره. در واقع، الان که شوهرتون اینجورین، من دارم به شما میگم شما زدین و این رابطه رو خراب کردین. دخترتون ناز، گوگولیه، انشاءالله خدا حفظش کنه، خیلی موفق بشه، سایهٔ شما همیشه بالای سرش باشه. ولی زدین، زندگیتونو داغون کردین. وقتی همسرتون نمیخواست، برای چی مجبورش کردین که این اتفاق بیفته؟ نمیخواست که، خب معلومه، بعد از اینکه بچه بیاد همه چیز عوض میشه.

