سوال کامل مخاطب: من یه خانم ۲۲ ساله هستم که تو سن ۱۳ سالگی ازدواج کردم و ۱۹ سالگی به علت نداشتن تفاهم جدا شدم. الان بعد از سه سال وارد یه رابطه شدم که طرف مقابلم یه آقای ۳۰ ساله هست که خیلی هم بهم علاقه داره و باهم رابطهٔ خوبی داریم. من بعد از جدایی چنین رابطهای نداشتم و با ایشون رابطهٔ جنسی هم داشتم.
ایشون حدود یه ماهه که با من در ارتباطه و همسرشون هم هنوز جدا نشدن. یه ساله که تو مسیر دادگاه هستن و یه دختر شش ساله هم دارن.
از همه نظر آدم خوبیه، اما لجباز و زورگو هستش و دوست داره مدام «چشم» بشنوه. چند باری تصمیم گرفتم تموم کنم رابطه رو، اما نتونستم. جدیداً همسرش تصمیم گرفته برگرده و ایشون هم میخواد برگرده تا راضیش کنه توافقی جدا شن. ایشون خیلی آدم خوب و دوست داشتنیه. تنها مشکلی که داره اینه که خیلی لجبازه، بیشتر مواقع زور میگه و منتظر شنیدن «چشم»، اما خودش نه «چشم» میگه. مدام میگه: «من میخوام شوهر تو باشم، من بردهٔ تو نیستم». حتی گاهی گفته که: «این کارو میکنی، درستت میکنم، آدمت میکنم» یا همچین چیزهایی.
یه جورایی بیشتر مواقع قلدره. همهٔ خانواده منو میشناسه، اما من از اقوام ایشون کسیو نمیشناسم. خودش میگه: «نمیخوام اونا فکر کنن تو دلیل جدایی منی و اذیتت کنن».
در ضمن اینم بگم که خانوادهٔ اون و پدر و برادر من از این موضوع اطلاعی ندارن. مادرم در حد معمولی رابطم میدونه و نمیدونه که سکس داشتیم.گاهی فکر میکنم فقط برای رابطهٔ جنسیه میخواد کنارش باشم. مدام گیر میده به چهره و آرایش و استایل من که: «اینطور باشی و اونو بپوشی و این آرایشو داشته باشی».
بابت طولانی بودن حرفام از شما معذرت میخوام، اما درست چند روزه که من انگشتر ایشون رو بهونه کردم و گفتم دیگه ننداز. دو بار سرش دعوا داشتیم. من این کارو کردم که بدونم چقدر ارزشمندم و چقدر به حرفم گوش میده. اون اصلاً توجهی نکرد. منم دیدم جایگاهی ندارم، دارم خودمو از زندگیش میکشم کنار، چون اون هر چی گفته من گوش دادم و گفتم «چشم» چون ارزش و جایگاه بالایی برام داره.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، این حرف که ایشون میگن، ببین، اینکه پدر و برادرت نمیدونن و خانوادهٔ ایشونم نمیدونن، خب خیلی چیز خوبی نیست دیگه. بفهمن، خیلی شر میشه.
دومیش اینه که این حرفا، حرف برگردیم، خانمش میخواد برگرده، بعد ایشون برگرده که راضیش کنه توافقی جدا شن، معمولاً این اتفاق نمیافته. اینجور موقعها معمولاً آدمها برمیگردن سر زندگیشون و زندگی رو ادامه میدن. اگه این آقا، خانمش قطعاً راضی نخواهد شد توافقی جدا شه. اگه زندگیشون که دیگه شما در میان، میشین آدم شمارهٔ دو و همینجوری هم خواهید موند و هیچ تغییری نخواهد کرد. هی درگیرتر میشین از نظر احساسی و کار جدا شدنتون سختتر میشه، غرورتون میشکنه، خورد میشید. یا اینکه خانمه برمیگرده و بعد از مدتی میگه: «نه، میخوام جدا شم» که باز میشه دادگاه و دادگاه کشی و مهریه. این آقا حالا حالاها گرفتار خواهد بود.
تو خودت باید فکر کنی اینجا، عزیزم، که آیا میخوای درگیر یه همچین رابطهای باشی که توش یا حالا حالاها باید صبر کنی و منتظر باشی و منتظر باشی و منتظر باشی، یا اینکه باشی چون خوشت اومده از این آدم و خورد بشی و غرورت بشکنه و داغون بشی و باشی نفر شمارهٔ دو، یا اینکه از این رابطه بیای بیرون.

