سوال کامل مخاطب: من تجربهٔ طلاق رو داشتم و متأسفانه بعد از سالها عاشق یک دختر خوب شدم. مسئله اینه که من از گذشتهام یک دختربچهٔ ۶ ساله دارم که پیش مادرشه و اصلاً پیش من نیست.
من این دخترخانم رو واقعاً دوست داشتم و بعد از سالها دوباره عشق ۲۰ سالگی به سرم زد؛ ولی متأسفانه پدر ایشون بهخاطر اینکه من بچه دارم، موافقت نکرد و این موضوع من رو واقعاً بههم ریخت. آیا ماهایی که این سرنوشت رو داشتیم، محکومیم که تنها بمونیم؟
ایشون شاگرد من بود و ۱۵ سال اختلاف سنی داریم. ایشون دوشیزه هستن و رابطهٔ حسی خیلی خوبی با هم داریم، ولی هم خودش نمیتونه بچه رو بپذیره و هم پدرش.
من حضانت بچه رو به مادرش دادم و اصلاً بچه رو نمیبینم؛ حتی به اون دخترخانم قول محضری دادم که قرار نیست تو بچه رو نگهداری کنی و بچه بهت نزدیک نمیشه.
با این حال، بعد از دو سال آشنایی و رابطهٔ عاشقانه، بهخاطر گذشتهٔ من و خانوادهاش میگه «برو دنبال زندگیت». ممنون میشم یه راهکاری بگین که هم اون دخترخانم و هم پدرش بتونن این فضا رو هضم کنن.
پاسخ:دکتر طناز فرازی
ببینین، پدر و مادر یه دختر بهخاطر ترسها و نگرانیشون هست که به شما «نه» میگن. با توجه به اینکه میگین خودش سمت شما اومده و دوستتون داره، بهترین راه اینه که بدونین این پس زدنی که الان داره، بهخاطر مامان و باباش و حرفهایی هست که میزنن.
من اگه جای شما باشم، روی پدر و مادر دختر کار میکنم تا نظر اونا رو عوض کنم؛ چون اگه نظر اونا عوض بشه، نظر دختر هم عوض میشه.
من اگه جای شما باشم، با پدر ایشون تماس میگیرم و ایشون رو به یه کافه یا رستوران خیلی شیک دعوت میکنم. اونجا براشون توضیح میدم که چطور میتونم یک زندگی خیلی خوب برای دخترشون بسازم.
یعنی احساس امنیت رو توی پدر بالا میبرم و میگم: «من تجربهٔ زندگی دارم و بهایندلیل جدا شدم؛ اشتباههای قبلی رو تکرار نمیکنم، دخترتون رو خیلی دوست دارم و زندگی رو اینجوری براش میسازم».
بهشون بگین: «اگه قولی از من میخواین، حاضرم قول بدم؛ اگه قول محضری، دست نوشته یا تضمین خاصی میخواین، من هستم». خلاصه خیال پدر رو راحت کنین. اون وقت همهچیز به نفع شما تموم میشه.

