سوال کامل مخاطب: من ۳۸ سالمه. شوهرم الان وضع مالیاش بسیار خوب هست. ما چند فرزند داریم. شوهرم الان هرچی میگم واسم طلا نمیخره و میگه: «واست همین زندگی که دارم خرج میکنم کافیه.» لباس هم من از پسانداز خودم، نه از همسر، دارم میگیرم. بهنظرتون چهکار کنم؟ احساس میکنم شوهرم بهخاطر مهریهای که دیگه ندارم، بها بهم نمیده. دلم میخواد طلا بخره. فامیلهامون خیلی طلا دارن، ولی من هم مهریهمو و هم جوونی و طلاهای عروسیم رو به شوهرم تقدیم کردم و خیلی ناراحتم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید عزیزم، شما وقتی اون موقعی که اینها رو دادید، به یک دلیل خاصی دادین دیگه؛ میخواستین زندگیتون بهتر بشه، میخواستین همسرتون کار و بارش درست شه، میخواستید بچهها زندگی راحتی داشته باشند. به این چیزها فکر کنید. این طلایی که دست شما یا تو گاوصندوق باشه، واقعاً چه اثری توی زندگیتون ممکنه بذاره؟ این رو از یک آدمی که تجربهٔ خیلی خیلی زیادِ زندگیهای بسیاری رو داره بپذیرید: ما خیلی از اوقات تا زمانی که خودمون یک چیزی رو نداریم میخوایم. و وقتی داشتیم اون رو و زیاد ازش داشتیم و یه مدتی داشتیم، متوجه میشیم که بیخود بهش پرداختیم و اون ارزشی که ما فکر میکردیم داره رو نداره.
جایگاه من در نظر بقیه و فامیل و دوست و آشنا نباید به تعداد النگوهای دستم یا بزرگی گوشوارهٔ گوشم یا برند لباسم باشه. افرادی که بسیار بسیار بسیار… خیلی از افراد که بسیار بسیار پولدار هستند حالا نمیگم همهشون، خیلی از افرادی که بسیار پولدار هستند و آدمهایی هستند که کارشون… طرف خواننده و هنرپیشه و اینها نیستش که دائم بخواد جلوی دوربین باشه که مجبور باشه یکسری چیزها رو ازشون استفاده کنه منظورم زیورآلاته، این افراد رو شما وقتی نگاه میکنید که میلیونها دلار پول دارند خیلی ساده میچرخن؛ یه حلقهٔ طلا فقط دستشونه، یه گوشوارهٔ کوچیک. تو چشم نیستند، استفاده نمیکنن. داشته باشن هم یه زمانی بوده دلشون میخواسته خریدن، تو گاوصندوقه، اصلاً سال تا سال در نمیارن.
اگر زندگیتون خوبه، همسرتون با بچهها خوبه، زندگی راحتی دارین، من ازتون خواهش میکنم که خودتون با خودتون صحبت کنید و ببینید واقعاً ارزش این چیزها توی زندگیتون کجاست؟ تو اولویتهای یک تا دهتون اصلاً اینها هستند؟ چی مهمه؟ خدانکرده به یه نفر الان بگن: «آقا بچهات انگشتش اینجوری شده هیچوقت خوب نمیشه»، حاضره تمام طلاهاشو درآره، فرش زیر پاشو بده، دو تا انگشتش هم قطع کنه که اون انگشت بچهاش اتفاقی براش نیفته؛ درسته؟ اینجور چیزها، چیزهای خیلی کوچیک و پیشپاافتادهٔ زندگی هستند و ما هیچوقت مستقیم از کسی این چیزها رو نمیخوایم، چون ارزش کارمون رو هم میاریم پایین که: «من اون موقع طلا دادم الان بیا این کار رو بکن، یالا اون کار رو کن، این رو بخر، اون رو بخر، بقیه دارن من ندارم!»
بهجاش لذتهای زندگی رو با خانواده زیاد کنین. به همسرتون بگین: «عه مثلاً الان بریم فلان شهر، برای تعطیلات یه هفته فلان هتل بمونیم.» با بچهها برید یک خاطرهای با بچهها و همسرتون بسازید که اصلاً جایگزین نداره. شما با ۱۱۰۰ تا النگو هم نمیتونین اون رو خلق کنین یا بسازین یا اون لذت رو ببرین. حیفه.

