سوال کامل مخاطب: من با پسری ۴ سال تو رابطه بودم که ۲ سال ازم کوچیکتر بود. اخلاقش مودی بود؛ یه وقتایی خیلی دوستم داشت، یه وقتایی بیمیل بود. چند بار هم کات کرد و بلاکم کرد، ولی قولوقرار ازدواج هم میداد. تا اینکه اومد خواستگاریم، رفتیم خرید و آزمایش خون هم دادیم.
روز بعد پیام داد «نمیخوام» و تمام! بدون اینکه فکر احساس من باشه، گفت: «مردم و فامیلم میگن چرا رفتی اونو گرفتی؟ اون پیره، به تو فلانه و…». من تو این مدت عشقبازی و تقریباً رابطهٔ جنسی هم باهاش داشتم. حالا نمیتونم اون روزها رو فراموش کنم، خیلی دارم عذاب میکشم و حس میکنم دیگه نمیتونم به کسی دل ببندم. همش تصویر اون میاد جلو چشمم. با اینکه خیلی بهم توهین کرد و جلو بقیه تحقیرم کرد در حالی که من بهخاطرش تو روی خانوادم وایسادم، اما هنوز منتظرم برگرده و پشیمون بشه. چیکار کنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید عزیزم، از شما که خانم ۳۶ سالهای هستین، اینجوری حرف زدن بعیده. یعنی چی که «با اینکه خیلی توهین کرد و تحقیرم کرد، ولی من دوستش دارم و منتظرشم»؟ به نظر میرسه چون شما احساسی خیلی سرمایهگذاری کردین، الان خودتون رو به این رابطهٔ خراب چسبوندین. چون براش از نظر روحی، روانی و احساسی خیلی خرج کردین، نمیخواین از روش بگذرین. شما میخواین این زجرتون رو چون براش هزینهٔ زیادی دادین همینجوری با خودتون بکشین.
این رابطه تموم شده و رفته؛ کارتون درست مثل این میمونه که من یه ماشین داشته باشم حالا این آقا که اصلاً در حد بنز و بیامو نیست و با این نوع رفتاری که داشته، بیشتر شبیه پیکانهای قدیمیه؛ ولی فرض کنیم یه ماشین بنز یا بیامو آخرین مدل داشتم و خدای نکرده در یک تصادف، ماشین له و لورده شده؛ جوری که اصلاً به بیمه و تعمیر و اینها نمیرسه و من باید این ماشین اوراقی رو بذارم کنار.
اما شما ماشین رو میارین تو پارکینگ، هر روز میرین سراغش، تمیزش میکنین، تو پارکینگ نگهش میدارین و هی میرین بهزور خودتون رو جا میدین توش و میشینین که: «نه، من چون این ماشین رو ۹-۱۰ میلیارد خریدم، بذار همین جوری اوراق تو پارکینگ باشه. من هنوز تمیزش میکنم، بهش میرسم و امیدوارم که یه روزی درست بشه و سوارش بشم».
حرفتون دقیقاً مثل این میمونه؛ به نظر خودتون منطقیه؟ تازه میگم، این آقا که بنز و بیامو نیست؛ طرف بلاکتون کرده، چند بار توهین و تحقیر کرده و بعد شما به اشتباه رابطه رو ادامه دادین. کار رسیده به آزمایش خون و خرید و اینا، ولی طرف یهو اومده قطعش کرده و گذاشته رفته؛ بعد شما منتظرید که هنوز برگرده؟
این آدم اگر الان برگرده و خون گریه کنه یعنی مثل این فیلما از چشمش نه اشک، که خون بیاد، شما باید در رو ببندین و برین تو. باید بگین: «عذرخواهی میکنم، ما نمیتونیم با هم آیندهٔ خوبی داشته باشیم». این اصلاً آدمی نیست که شما بتونین باهاش احساس امنیت کنین. رابطهای که شما توش از نظر احساسی امنیت نداشته باشین، دیگه وای به حال نظرهای دیگه.
بعد طرف اومده میگه بقیه میگن تو پیری! بهخاطر دو سال؟ آدمی که بقیه انقدر براش مهمن، خب پسفردا با حرف هر کسی تغییر عقیده میده. واقعاً تو فکر شما چی داره میگذره عزیزم؟ یعنی شما یه ازدواجی رو که ۱۰۰ درصد به طلاق منجر میشه حالا خدای نکرده با بچه یا بیبچه و کلی حرف و حدیث، ترجیح میدین به این سختی که الان دارین میکشین؟
تازه مهر طلاق هم تو شناسنامهتون میخوره و کلی از موقعیتهایی رو که ممکنه در آینده داشته باشین، ازتون میگیره. این سختیتون هم نصفش خودساخته هست؛ یعنی خودتون هی دارین بهش فکر میکنین و طولش میدین. تموم شد؛ مثل چسب زخمه، یهو بکنین و بندازین دور. این کار رو با خودتون نکنین.

