سوال کامل مخاطب: من یه خواهری دارم که یک سال از من کوچکتره یعنی ایشون ۳۹ سال دارن. من مثل همهٔ خواهرها خیلی دوستش دارم. اما مسئلهای که هست، اینه که علیرغم اینکه تجربهٔ یه زندگی خیلی کوتاه و طلاق رو داره، وقتی میاد و از دیتهاش بهم میگه، همش عصبانیه یا اینکه میگه اون آدم یا حتی همکار و دوست صحبت نمیکنه و نمیخواد اطلاعات بده. خودش میدونه که درونگراست، اما واقعیت اینه که چیزی که توصیف میکنه، بیشتر مدل خودشه. من چطوری باید باهاش صحبت کنم که هم باز بیاد و برام تعریف کنه، هم اینکه اگه به نظر شما درست میاد نظرم رو بگم که «تو صحبت کن، تو راحتتر باش»؟ به عنوان مثال، امروز میگفت که ۶۰ درصد تایم توی دیت اول به سکوت گذشته.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
عزیز من ببینید، مهارتهای برقراری یک رابطهٔ اجتماعی باید یاد گرفته بشه. این چیزی نیست که من یا روانشناس دیگهای بخوایم به صورت زرد با یک، دو، سه، چهار، پنج به یک آدم بگیم یا اون آدم بخواد با خوندن یک کتاب یاد بگیره؛ بلکه خیلی از اینها از تجربه میاد. یعنی من میدونم که باید برم با طرف صحبت کنم، ولی میدونم الان فقط این تیکهٔ کوتاهش رو بلدم یا میدونم صحبت کردن با این آدم نمیاد.
باید پیدا کنم چرا من نمیتونم حرف بزنم؟ آیا من خجالتیام؟ آیا اطلاعات کافی برای حرف زدن ندارم؟ آیا دقتم نسبت به طرف مقابلم کمه و نمیتونم تشخیص بدم اون چه چیزایی براش جذابه تا راجع بهش صحبت کنم؟ آیا اگه از ظاهر یه نفر خوشم نیاد، یهو همهٔ گاردها میاد بالا، درها بسته میشه و حال و حوصلهٔ حرفزدن باهاش رو ندارم؟ اصلاً دوست دارم ارتباطی داشته باشم یا دوست ندارم؟ دلم میخواد یه ارتباط خیلی زود نتیجه بده و اگه فکر کنم زود نتیجه نمیده، دیگه دلم نمیخواد ادامه بدم؟
خواهرتون باید این رو بفهمه و این چیزیه که خودشون تکی میتونن متوجه بشن. معمولاً خواهرها به حرف خواهر یا برادر بزرگتر یا کوچکترشون گوش نمیدن؛ چون رابطه نزدیکه. مثل اینه که میگن «کوزهگر از کوزهٔ شکسته آب میخوره». حرف شخص دیگهای که قبولش دارن، بیشتر روشون تأثیر میذاره و بهش گوش میدن تا حرف منی که خواهر یا برادرش هستم. بنابراین بهتره که خودتون بهشون چیزی نگین؛ چون ممکنه رابطهتون رو متشنج کنه، تنشی ایجاد کنه و هی فاصلهتون رو از هم بیشتر کنه. اجازه بدید اگه احتیاجی به راهنمایی هست، کسی این کار رو انجام بده که بهشون نزدیک هست، ولی جزو افراد درجه یک نیست.

