سوال کامل مخاطب: من خانمی ۳۸ساله هستم و ۱۰ روزه که با یک آقای ۴۷ساله آشنا شدم. ایشون خیلی از من خوشش اومده و میگه: «به دلایل مالی و خانوادگی نمیتونستم ازدواج کنم، ولی الان چون به ثباتی رسیدم، میخوام ازدواج کنم.» همچنین میگه که چون سن و سال و تجربهمون بالاست، باید سریع تصمیم بگیریم. اون از همه لحاظ من رو تأیید کرده و میگه ازدواج کنیم. اما من بابت اینکه چطور یک نفر این قدر سریع میتونه تصمیم بگیره، ترسیدم. با خودش درمیون گذاشتم و میگه من کاملاً صادق و روراست هستم.
تو این ۱۰ روز، هر روز تایم طولانی با هم هستیم و تا میرسیم خونه هم بیشتر اون مشتاق چت کردن با منه. این همه علاقه و توجه هم برام جذابه، هم خیلی ترسیدم که نکنه دروغ باشه.
سؤال اول: آیا این سرعت تصمیمگیری ممکنه خطرساز باشه؟
سؤال دوم: فانتزی ذهنی داره که به پای من علاقهمنده (فتیش پا) و ازدواج هم براش انگار یک نوع فانتزی جنسیه. بهش گفتم و قبول کرده و میگه فقط یک احساسه و اصلاً طرف مقابلم رو اذیت نمیکنه.
سؤال سوم: اصلاً راجع به خانوادهٔ من سؤال خاصی نمیپرسه. در ضمن پرحرف هست و حرفهاش رو تکرار میکنه، ولی در کلیات و جزئیات فوقالعاده مهربان، خوشبرخورد، پرهیجان، همراه، دستودلباز و اهل ابراز احساسات زیاده. اما الفاظ جنسی هم زیاد بهکار میبره که این خیلی من رو اذیت میکنه. آیا اینها ممکنه نشوندهندهٔ اختلال روانی باشه؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
سلام عزیزم. ببینین، خیلیها هستن که چون تجربهشون بالاست و دقیقاً میدونن که چی میخوان، خیلی سریع تصمیم میگیرن. مثل اینه که من دقیقاً یه کفش خاصی برای این لباسم میخوام؛ یک مدل خاص، پاشنهٔ خاص و رنگ خاص. انقدر هم گشتم و دیدم که تا از دور چشمم یه دونه رو ببینه، میدونم «آهان! این همون کفشیه که من برای این لباس میخواستم». بنابراین از طرف ایشون تصمیمگیری با این سرعت خطرساز نیست، ولی شما باید یه خرده اطلاعات بیشتری داشته باشین.
فانتزیهای جنسی ما عزیزم خیلی چیزهای متفاوت و متنوعی میتونه باشه و تا زمانی که برای هیچ کدوم از طرفین آزاردهنده نباشه، اشکالی نداره. یه کسی ممکنه دلش نخواد کسی به پاش دست بزنه، یه کسی براش مسئلهای نیست و یه کسی هم دوست داره. این موضوع تا زمانی که شما اصلاً خوشتون نیاد کسی به پاتون دست بزنه، ایجاد اشکال نمیکنه؛ ولی در غیر این صورت خیر، چیز مشکلداری نیست.
ببین عزیزم، بهکار بردن الفاظ جنسی ممکنه مدلشون باشه؛ یعنی ما انقدر زود راجع به اینچیزا قضاوت سفت و سخت نمیکنیم. اینکه راجع به خانوادهتون چیزی نمیپرسن، خب شاید چون یه مردی هستن که نزدیک به ۵۰ سالشونه و مستقل هستن و شاید به خودشون خیلی اطمینان دارن که با هر چیزی میتونن کنار بیان.
اما به این سرعت تصمیم گرفتن از طرف ایشون اشکال نداره، ولی به شما که نگفتن همین الان بیا جواب بده. شما میتونین بگین که «من الان باید خانوادهم هم شما رو ببینن و بشناسن، منم خانوادهٔ شما رو ببینم». چون وقتی شما مادر، پدر و خواهر و برادرای ایشون رو ببینید و ایشون وارد خانوادهٔ شما بشن، هم شما خیلی چیزهای بیشتری میفهمین، هم خانوادهٔ شما آدمهای باتجربهای هستن و خیلی آدم دیدن. اونها هم از نزدیک این آقا رو میبینن و اگه چیزی باشه که به نظر شما نیومده (چون زاویهٔ دیدشون با شما فرق میکنه)، ممکنه که ببینن. اگر یه دو ماه یا سه ماه دیگه گذشت، خانوادهٔ ایشون رو چندین مرتبه دیدید، ایشون هم چندین بار خانوادهٔ شما رو دیدند و همهچی اوکی بود، خب بعد میتونین تصمیم بگیرین که موضوع رو جدی کنین.

